مقاله 119 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش دوم

:: مقاله 119 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش دوم

چگونگی نابودی دو شهر سدوم و عموره به گفته تورات --  بنا به گزارش تورات و تصریح قران زمانی بود که سه فرشته الهی بعد از حضور در خیمه ی حضرت ابراهیم درناحیه بلوطستان ممری نزدیک حبرون و بشارت تولد اسحق با هدف تخریب و نابودی آن شهرها به نزد لوط رفتند و دوشهر رادچار زمین لرزه و آتشفشان نمودند که درنتیجه آن بخشی از شهر دچار رانش زمین شده بسوی اعماق دریای مرده بحرالمیت --  فرو می افتد و به گفته تورات فردای روز ملاقات آن سه فرشته باابراهیم (ع) دود ناشی از آتشفشان را که به تعبیر تورات مانند دود کوره بالا می رفت از مکان های شان دیده می شد . موضوع مهم دیگر که می توان بصورت تقریبی تاریخ آن رابدست آورد موضوع جنگی است که در ناحیه  دره سدیم که دو شهر سدوم و عموره از پنج شهر واقع در آن دره بودند و طی این جنگ که به گزارش تورات میان دو گروه از متحدین شاهان شرق بین النهرین و غرب آن روی داد لوط به اسارت فاتحین درآمده و ابراهیم بااطلاع از آن به اتفاق برخی متحدین محلی اش طی حمله ایی به فاتحان فوق لوط و اموالش و افراد همراهش رانحات میدهد و از آنجایی که میان متخاصمین شاهان سدوم و عموره نیز وجودداشتند میتوان فهمید این جنگ که میان عیلام و هم پیمانان او ازسویی و شاهان منطقه شرقی اردن و جنوب فلسطین بوده بایستی مدتی قبل تر از نابودی دو شهر سدوم و عموره و روی غضبی ازالله بوده باشد و باتوجه به اسامی دو طرف جنگ درسفر پیدایش و وجود قرائن و شواهد تاریخی دربین النهرین و نظریات اعلام شده دراین مورد توسط مورخین نظر ما این است که اصولا اشخاص نام برده درتورات می بایست افراد و شخصیت های زیر بوده باشند :

مطابق گزارش سفر پیدایش باب 14 : " در آن زمان امرافل پادشاه بابل و اریوک پادشاه الاسار و کدرولاعمر شاه عیلام و تدعال پادشاه " "امت ها { درروایات یهود و برخی تفاسیر عهدعتیق تدعال شاه قوئیم ذکر شده است } با شاهان زیر وارد جنگ شدند.: ( بارع پادشاه "سدوم / برشاع پادشاه عموره/ شنعاب شاه ادمه / شم ئیبر پادشاه صبوئیم/ و پادشاه بالع که همان صوغر باشد. پس پادشاهان فوق باهم "متحد شده لشکرهایشان را در دره ی سدیم بسیج نمودند دره ی سدیم  بعدها به دریای مرده تبدیل شد به علت ریزش بخش هایی از "دامنه کوه بر اثر زلزله ایشان دوازده سال زیرسلطه کدرلاعمر بودند امادرسال سیزدهم شورش نمودند و از فرمان وی سرپیچی "کردند درسال چهاردهم کدرلاعمر با پادشاهان هم پیمان خود به قبایل زیر حمله برده و ایشان راشکست داد: رفائی ها در زمین عشتروت قرنین / زوزی ها در هام / ایمی ها در دشت قریتین / حوری ها در کوه سعیر تاایل قاران واقع در حاشیه صحرا/ سپس به "عین مشفاط --  که بعدها قادش نامیدند رفتند و عمالیقی ها و نیز آموری هاراکه در حصون تامار ساکن بودند شکست دادند آنگاه "لشکریان پادشاهان سدوم / عموره / ادمه / صبوئیم و بالع که صوغر باشد بجنگ با کدرلاعمر و شاهان همپیمان او تدعال و "امرافل و اریوک که دردره سدیم مستقر شده بودند برخاستند چهار پادشاه علیه پنج پادشاه و دره سدیم پرازچاه های قیر طبیعی بود" "وقتی شاهان سدوم و عموره می گریختند به داخل چاه های قیر افتادند و اما سه شاه دیگر به کوهستان فرار کردند  پس شاهان فاتح "شهرهای سدوم و عموره را غارت کردند و همه اموال مردم و مواد غذایی ایشان را بردند ایشان لوط برادرزاده ابراهیم رانیز که "درسدوم ساکن بود باتمام اموالش باخود بردند و یکی از مردانی که از چنگ دشمن گریخته بود این خبررا به ابراهیم رساند دراین "موقع ابراهیم در بلوطستان ممری اموری زندگی می کرد { ممری اموری برادر و یا هم ولایتی و قوم و خویش اشکول و عانر بود که "با ابراهیم همپیمان بودند }باری چون ابراهیم ازاسیری برادرزاده مطلع می شود 318 نفر از افراد کارآزموده جنگی خود را آماده کرد "و سپاه دشمن را تا دان تعقیب نموده و شبانگاه ابراهیم همراهان خود را بچند گروه تقسیم کرده و بردشمن حمله می برد و ایشان را تار "و مار کرد وتا حوبه که در شمال دمشق واقع شده است تعقیب نمود و ابراهیم برادرزاده اش لوط و زنان و مردانی که اسیر شده بودند "راباهمه اموال غارت شده پس گرفت هنگامی که ابراهیم کدرلاعمر و همپیمانانش را شکست داد و مراجعت می نمود پادشاه سدوم تا "دره ی شاو که بعدها دره پادشاهان نامیده شد به استقبال او آمد هم چنین ملک صادق پادشاه سالیم ( اورشلیم) که کاهن خدای متعال بود "برای ابراهیم نان و شراب آورد آنگاه ملک صادق ابراهیم رابرکت داده چنین گفت : سپاس خدای متعال خالق عالم که تورا بردشمن "پیروز گردانید اوترا برکت دهد سپس ابراهیم یک دهم از غنایم جنگی را به ملک صادوق داد .پادشاه سدوم به او گفت مردم مرا به من ""واگذار ولی اموال رابرای خود نگاهدار. ابراهیم در پاسخ گفت قسم به خداوند خدای متعال خالق آسمان و زمین که حتی یک سر "سوزن از اموال تورا برنمی دارم مبادا بگویی من ابرام را ثروتمند ساختم تنها چیزی که می پذیرم خوراکی است که افراد من "خوردنداما سهم عانر و اشکول و ممری راکه همراه من با دشمن جنگیدند به ایشان بده .این گزارشی بود از واقعه ی گفته شده که در باب 14 از سفر پیدایش آمده بود و پیش از اینکه گزارشات و قراین و نظریات تاریخی رادراین خصوص بررسی کنیم و نظرخویش را بیاوریم چند نکته را که در گزارش فوق است باید مورد توجه قرار گیرد :

از گزارش بالا می فهمیم درزمانی که ابراهیم (ع) دارای فرزندی نبود اتحادی از شاهان و فبایل کوچک و بزرگ در مقابل یکدیگر صف آرایی نموده باشند --   اینکه در باب 14 ازحضرت ابراهیم با نام ابرام سخن رفته موضوع زمان نداشتن فرزند ایشان دراین برهه تائید نظر ماست زیرا درباب17 پس از اینکه به ابراهیم از سوی الله تعالی وعده داده میشود که او نام ابرام رابه ابراهیم تغییر دهد و ابراهیم یعنی کسی که پدر قوم های بسیار است زمانی است که ابراهیم (ع) صاحب اسمعیل است و نیز بشارت پسر دیگر یعنی اسحق به او داده شده است و توجه به چنین نکاتی است که می توان زمان و سال دقیق و یا نزدیک به آن تاریخ ها را برای محقق روشن کند --  این زمان از لحاظ تاریخی زمانی است که ابراهیم دارای قدرت و اقتدار بمانند شاهان است ( در ابعاد محلی) زیرا نفرات جنگجویی که به همراه او برای نجات لوط حرکت کردند نیز متحدین منطقه ایی او میان شیوخ قبایل و حکام محلی که درگزارش سفر پیدایش آمده حاکی ازاین حقیقت است برای اینکه بفهمیم نام شاهان و حاکمان ذکرشده در گزارش عهد عتیق از لحاظ شخصیت تاریخی برابربا کدام شاهان آن دوره است به منابع مرتبط با کتاب مقدس مراجعه می کنیم و مشاهده میکنیم که در دوکتاب دایره المعارف کتاب مقدس و قاموس کتاب مقدس چنین آمده است : ...... ادامه دارد>

توضیح وپاسخ به خوانندگان محترم ماه جاری خواننده محترمی که خواهان کتاب های شادروان دکتر صادق تقوی بودند به نظرشان میرسانیم که چون در چند سال گذشته  تجدید چاپ آثارایشان امکان پذیر نبوده است قادر به ارسال آثار ایشان نیستیم لکن به تصمیم شورای نویسندگان منشورنور بزودی تمامی کتب و نوشته های ایشان و دیگر نویسندگان منشور نور بصورت pdf برای استفاده علاقمندان دراختیار شما قرار خواهد گرفت . هم چنین در پاسخ به مطالب مفصل ارسالی خواننده محترم آقای عبدالله که نظرات خویش رادرخصوص مقالات منشورنور ارایه نمودند لازم به تذکر است درسبک شناسی و پژوهش های تمامی متون ادبی محقق ناگزیر به رعایت ضوابط و قواعدی است لذا علی الخصوص در تفاسیر و پژوهشهای متون فلسفی و دینی و در اینجا متون ادیان الهی (به شرطی که تحریف نشده باشد و در صورت تحریف متن قران مجید مصحح و فصل الخطاب است ) رعایت قواعدی لازم الاجراست و ازجمله چهارده قاعده پیشنهادی درمنشورنوردر تفسیر قران  تادچار لغزش ها نشویم ازاین روی  به همه علاقمندان چنین پژوهش هایی توصیه میکنیم در مباحث مذکور چهارده قاعده گفته شده را مد نظر داشته باشند . با سپاس 

منبع : منشور نورمقاله 119 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش دوم
برچسب ها : ابراهیم ,پادشاه ,شاهان ,سدوم ,ایشان ,عموره ,کتاب مقدس ,خدای متعال ,پادشاه سدوم ,متعال خالق ,پیدایش آمده

مقاله 111 – اصلاح طلبی دینی در مسیحیت * داستان اصحاب کهف بخش اول *

:: مقاله 111 – اصلاح طلبی دینی در مسیحیت * داستان اصحاب کهف بخش اول *

در مقاله پایانی اصلاح طلبی دینی گفتیم در بررسی های جامعه شناسی و تاریخ ادیان الهی می توان به نمونه هایی از جرکتهای اصلاحی توسط اصلاح طلبان در گذشته دست یافت و گفتیم جریانات اصلاحات دینی هر چند با معدودی از مصلحان آغاز می شود اما توان تبدیل به یک نهضت بزرگ اصلاح اجتماعی را دارند و همین موضوع براهمیت آن می افزاید . در اینجا برای نشان دادن نمونه ایی ازچنین حرکت های ارزشمندی در ادیان الهی به بررسی موضوع اصحاب کهف و سروده های یعقوب سروجی ( اسقف سوری جیمز ساروج تحت عنوان خفتگان هفتگانه ) و واکنش های رسمی مسیحیت پولسی در شورای نیقیه  -  مجمع اصلاحی چهارم و پنجم--  خواهیم پرداخت که از لحاظ تاریخی و بررسی های دینی اهمیت دارند و چون اصل موضوع در متن قرآن نیز مورد اشاره است برای مسلمانان نیز از اهمیت بالایی برخوردار است که از جنبه نبوتی محمد (ص) باید بدان بصورت اصلاح داستان مورد قبول مسیحیت توجه گردد .در اینجا پیش از بررسی آیات سوره کهف نخست نظر خوانندگان را به گزارش باستانشناسی مربوطه جلب می کنیم.

در سال 1963 میلادی مطابق 1342 هجری شمسی در 7 کیلومتری عمان پایتخت اردن توسط گروهی از باستانشناسان به سرپرستی محمد تیسیر طبیان کشف این معجزه تاریخی دینی انجام گردید شادروان دکتر صادق تقوی در ذیل تفسیر سوره کهف ضمن درج این خبر و دو عکس از اجساد و دهانه غار مربوطه چنین آورده است :

کشف معجزه تاریخی دینی مربوط به اصحاب کهف دو عکس از غار اصحاب کهف که در روستای رقیم نزدیک عمان کشف شده است که مطابق متن قرآن از زیر خاک بیرون آمده است . این گزارش از روزنامه کیهان مربوط به سال 1355 خورشیدی شماره 9908 روز چهارشنبه نهم رجب 1396 هجری قمری

محمد تیسیر طبیان باستان شناسی معروف اردنی که اخیرا غار اصحاب کهف را درفاصله 7 کیلومتری عمان پایتخت اردن در میان دو روستای رقیم و ابوعلند کشف کرده در سفری به قاهره به گزارشگر روزنامه الاهرام گفت : متجاوز از ده سال در داخل و خارج از اردن درباره ی غار اصحاب کهف مطالعات تاریخی پرمشقتی انجام دادیم و بعد از حفاری های بسیار توانستیم دهانه غار و جمجمه هفت انسان و یک سگ را پیداکنیم هم چنین بدنبال خاکبرداری از محل مذکور ویرانه ها و ستون های معبدی که بعداز مرگ این هفت جوان روی غار ساخته شده بود پیدا کنیم .

از طرفی اداره باستان شناسی اردن طی نامه ای به سفارت ترکیه  در عمان درخواست کرد که اطلاعاتی راجع به غار افسس که پارهایی مفسرین و مورخان آن راهمان غار یاد شده در قرآن مجید می دانند در اختیار ما بگذارد سفارت ترکیه بادولت متبوع خود تماس گرفته  پس از مدتی اطلاعات و عکس هایی در اختیار ما گذاشته شد و مابعد از مطالعه ی آنان دریافتیم که اطلاعات و عکس های یاد شده با مطالبی که در قرآن آمده مطابقت ندارد. از قرائن و شواهد و نشانه ها و هم چنین از حفریاتی که انجام دادیم ثابت شد که کشف ما درست مطابق چیزی است که در قرآن مجید آمده است چه از لحاظ تعداد جمجمه ها و نیز جمجمه تنها سگ ایشان و چه از لحاظ موقعیت جغرافیایی  و حتی حرکت خورشید و دوری آن از دهانه غار کاملا مشهود است  

 طبقات گچی --  ناظم الگیلانی مهندس زمین شناس راجع به منطقه ایی که غار اصحاب کهف در آن پیدا شده می گوید :

منطقه ایی که اصحاب کهف به غاری از آن پناه بردند  از طبقات گچی کربوئیدرات و کلسیوم و منیزیم همراه فسیل نباتات و حیوانات آغشته به املاح رادیوم تشکیل می شود و این مواد درمعادن اورانیوم و ثوریوم اشباع شده دیده می شود . از خصایص این معادن یکی این است که اشعه های آلفا بتا و گاما تولید می کنند واین اشعه ها در ضد عفونی کردن  مواد گوشتی و گیاهی تاثیر فعال دارند و از فاسد شدن آنان بدون اینکه آثارسوختگی در آنها پیدا شود جلوگیری می کنند این در شرایطی است که نسبت وجود این اشعه ها در چنین مواردی بسیار کم است و به عقیده من همین نوع خاک نطر بوجود عنصر و املاح مذکور در آن اجساد اصحاب کهف را همانطور که در قرآن آمده 300 سال بدون اینکه رطوبت هوا و خاک در آن تاثیری داشته باشد حفظ کرده است و این پدیده بن خنزله نوعی مومیایی است . از : الاهرام   پایان مطالب مندرج در تفسیر شادروان دکتر صادق تقوی .

 باید دانست براساس ادله موجود تاریخ مسیحیت  نام پادشاه زمان این هفت جوان مصلح دینی که با اعتقادات شرک آلود مسیحیت منحرف به مخالفت پرداخته بودند تراژان ( 98   117 میلادی ) بوده و وی بشدت با کسانی که به عیسی خدایی موافق و معتقد نبودند مخالفت و دشمنی داشت تا بدانجا که ایشان را تحت تعقیب و مجازات مرگ قرار میداد و جوانان مصلح فوق می بایست با توجه به اسناد تاریخی روم در سال 112 میلادی در فراراز پیگردشان به غار مذکور رفته و به مدت سیصد سال به نوعی خواب فرو رفته باشند  ودر سال 412 میلادی یعنی در دوره پادشاهی تئودوسیوس ( 408 450 میلادی) بیدار شده و بعد از مرگ در همانجا دفن شده باشند و با توجه به برخی گزارشات تاریخی بنای صومعه بالای غار در زمان حستینوس اول ( 518 527 میلادی )ساخته شده است و این داستان برای اول بار در قرن 5 میلادی بوسیله یک عالم مسیحی بنام ژاک خلیفه کلیسای سوریه در رساله ای به زبان سریانی با نام خفتگان هفتگانه نوشته شده است . . . . . ادامه دارد.

منبع : منشور نورمقاله 111 – اصلاح طلبی دینی در مسیحیت * داستان اصحاب کهف بخش اول *
برچسب ها : اصحاب ,دینی ,میلادی ,تاریخی ,قرآن ,اصلاح ,باستان شناسی ,روستای رقیم ,صادق تقوی ,دکتر صادق ,انجام دادیم ,محمد تیسیر طبیان

مقاله 114 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش اول

:: مقاله 114 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش اول

ترجمه و تفسیر سوره تین ( جامعه شناسی قران از مضمون تعالیم دینی و جوامع بشری ) --  قسم به آن انجیر -  باید دانست بیشتر الف و لام های قران عهدیه است و نه از نوع جنس و متاسفانه قریب به اتفاق مترجمان و مفسرین به این موضوع توجه نداشته اند بنابراین در اینجا منظور درخت انجیر  ویا میوه آن نیست بلکه با توجه به مبارزات حضرت عیسی منظور این آیه بیت فاجی معروف در مسیحیت است که محل سکونت عیسی بوده و درانچا تعالیم بیدارکننده و مخالفتهای خودرابا موهومات و تحریفات و خرابکاری های علمای یهود که پیشوایانی سوء و کج دل بودند و تعالیم حضرت موسی (ع) را مورد دخل و تصرف قرارداده و دچار انحرافاتی کرده بودند اعلام داشت و اساس این مبارزات اعلام چگونگی قیامت و زنده شدن مردگان در آخرت و ملکوت الهی بود که ما در توضیح باب دوازده و سیزده از انجیل مرقس در داستان نبوت و مبارزات دینی حضرت عیسی خواهیم آورد و اما منظور از زیتون نیز کوه زیتون است که در فلسطین معروف می باشد و آن برطبق شماره 30 از باب 15 کتاب دوم سموئیل محل وحی الله بر داوود پادشاه مخلوع یهود بوده که این مطالب وحی شده در میان تمام مردم دنیا به زبور داوود مشهور است و توضیح لازم را در موضوع داوود و سلیمان و سرگذشت یهود خواهیم آورد. --  و قسم به کوه سینا که منظور محل وحی برموسی (ع) است و قسم به این شهر ( مکه) --  که از زمان حضرت ابراهیم براساس هدفی معلوم ساخته و مقرر شد در امنیت و امان باشد --  ما انسان را در نیکوترین وضع متعادل  --  از لحاظ قابلیت روحی و شخصیتی انسانی آفریدیم . و پس از چندی او را بر می گردانیم و از هر پستی پست ترش می کنیم اشاره به قابلیت انسانی انساتها که می توانند روی منفعت طلبی های خویش از هر پستی پست تر و دون تر گردد مگر کسانی که ایمان به پیغام ما آورده و آن کارهای شایسته مقرره را انجام دادند پس بزای ایشان مزدی پی در پی خواهد بود بقول قران غیر مقطوع ( قطع نشدنی) -   پس از این قسم ها --  که استدلال و استشهاد می باشند چه چیز می تواند وسیله انکار تو شود که تعالیم و تربیت های دین تو برمبنای حساب و جزای در آخرت است --  یعنی منکرین نبوت محمد در نبوت محمد که متن قران باشد خوب می دانند که تربیت ها و تعالیم او مانند همه پیغمبران الهی براساس رستاخیز مردگان و حساب و کتاب دوزخ و بهشت است آیا الله از هر قضاوت کننده ای بهترین نیست ؟  

همانگونه که در مقالات گذشته در وبلاگ منشور نور در بلاگفا گفته شد همه قسم های قران استدلال و شهادت و گواه است بر مطالبی که در آیه مربوطه است بنابراین تفسیر آیات سوره تین چنین است : به شهادت اقدامات عیسی که شدت آن از حرکتهای اصلاحی وی در بیت فاجی دهکده ایی که در جنوب شرقی کوه زیتون نزدیک اورشلیم که در آن و اطرافش خانه ای بود با درختان انجیر که برطبق مطالب باب یازدهم انجیل مرقس و باب بیست و یک از انجیل متی نوشته شده حضرت عیسی با حواریون خویش در انجا بودند --  و در مقابله و مبارزه با پیشوایان سوء استفاده چی که قدس راکه هیکل (معبد) سلیمان بودبه محل تبلیغات و تعالیمی منحرفانه تبدیل کرده بودند آغاز شد و خشم رهبران دینی منحرف فوق رابرانگیخت تاجایی که برای کشتن عیسی اقدام کردند --  و به شهادت قبولی توبه و بخشش الله نسبت به داوود در کوه زیتون که وی را از پادشاه مخلوع یهود به پیامبری رساند تا برگردن گرفته مقدمات ساخت معبدی را در اورشلیم فراهم سازد ( و سرانجام توسط فرزندش سلیمان انجام شد) و شهادت اقدامات بزرگ و معجزه اسای نبوت موسی که روی دستورات و راهنمایی های الله و به شکلی خارق العاده بنی اسرائیل را از فرعون مقتدر مصر که از هیکسوس ها و بنام  آ آ کنن رع بوده و نه آن طور که رامسس می گویند رها نید و به سینا رساند و ده فرمان براو نازل شد که نتیجه اش نشر تربیتی عالی برای جهان بشریت آن روز از شمال افریقا تا مردم یونان و کرت و مدیترانه شرقی شد و نیز به شهادت پیدایش شهر مکه درنقطه ای دور افتاده از تمدن و خارج از قواعد انسانی ایجاد شهرها و آبادی های مرسوم برای سکونتگاههای شهری که روی هدفی سزاوار بدستور الله توسط ابراهیم و فرزندش اسماعیل درزمینی لم یزرع بوجود آمد تا در آن پس از جند هزار سال به خواست الله نشاته ی پیغمبری که بزرگترین دین الهی رابرای جهانیان با نزول قران مجید بر وی که فردی امی  و بیسواد بود بوجود آید تا آخرین پیغام چنین پروردگار و صاحب اختیار دینی شاهد باشد چگونه چهار حادثه تاریخی دینی فوق اثبات کننده این است خالق جهانیان الله تعالی که تربیت کننده چهار پیغمبر عالی مقام گفته شده است انسان را درنیکوترین اعتدال قابل تغییری آفرید بطوری که روی قوانینی ازاو بتواند از هرپستی پست تر شده و روی اثر تربیتی دینی به عالی ترین مقام انسانیت برسد و این انسان های عالی مقام کسانی اند که به مکتب های تربیتی شاهدهای فوق که کامل ترین شان قرآن مجید باشد ایمان داشته و کارهای نیک گفته شده رابکاربرده و درنتیجه در دنیا و آخرت مزدی قطع نشدنی خواهند داشت آیا با چنین حقایقی چه چیزی می تواند تو ای محمد را در ادعای دینی تربیتی که داری که براساس مکافات و جزای اعمال دنیایی افراد در آخرت است انکار نماید؟!  آیا الله که تو رامامور چنین ماموریتی نموده بهترین حکم کنندگان نیست ؟

سالشمار وقایع و حوادث سالهای 2000 تا 1825 قبل از میلاد سرزمین های بین النهرین و مصر مقارن سالهای نبوت حضرت ابراهیم (ع)  ---  ابراهیم (ع) در سال حدودا 2000 پیش از میلاد درشهر اور متولد شد. وفات ایشان در سن 175 سالگی در حبرون کنعان و در سال حدودا 1825 پیش از میلاد می باشد.  درزمان تولد حضرت ابراهیم در اور حگومت سوم سومریان برپا بود و شولگی فرزند اورنمو( اورنامو) موسس این سلسله نزدیک به 20 سال بود که حکومت می کرد ابراهیم (ع) درسنین جوانی روی تفکر صحیح به مخالفت با موهومات مذهبی و مظاهر شرک و عقاید تبلیغ شده روحانیون سوء مذهبی پرستش سین الهه ی ماه و معبود مردمان اورur پایتخت سومر سوم پرداخت و در رشد عقلانیت خود دست به مبارزات روشنفکرانه علیه انحرافات موجود زده به علت جدیت در مبارزات خویش و درخواست از خالق عالم الله تعالی برای یافتن هدایت حقیقی مورد وحی الهی قرارگرفت و باشدت دادن مخالفت های خود مامور شد تاخود را آماده یک محاکمه ی جنجالی کند و براساس دستور وحی ماموریت خود را باشکستن  بت های زیگورات شهر اور که معبد بزرگی برای رب النوع شهر بوددست  زده و غیراز بت بزرگ که احتمالا همان سین الهه ی بزرگ مردم بود بقیه آنان را شکست . ابراهیم (ع) احتمالا دراین زمان بین 50 تا 60  سال داشت ( حدوداسال 1950 / 1940 قبل از میلاد)/

بامطلع شدن خادمین معبد و کاهنان و سپس رهبران مذهبی و معروف بودن ابراهیم به عنوان مخالف بزرگ عقاید دینی رایج مردم اور وی به عنوان مجرم در نزد ایبی سین آخرین شاه سلسله اور سوم ( 1956 / 1931 قبل از میلاد) که نماینده ی سین رب النوع اور نیز بود برده شد و در مجادله ی میان او و ابراهیم در حین بازجویی که بر محکومیت ایبی سین توسط استدلال های ابراهیم منجر گردید به امر پادشاه ابراهیم محکوم به سوختن در آتش شد و پس از اینکه به قدرتی از الله تعالی آتش مجازات ایبی سین به ابراهیم کوچکترین صدمه ای نزد و ابراهیم به سلامت از آتش خارج شد بدرخواست سرافکندگان شهر یعنی روئسای مذهبی و شخص شاه در مقابل مردمان و موافقت الله تعالی مبنی برخروج ابراهیم از اور  وی پیروزمندانه به اتفاق خانواده ی پدری به حران مهاجرت کرد. ابراهیم (ع) پس از مدتی اقامت در حران خانواده ی پدری را رها کرد و به سوی کنعان همراه با همسرش سارا و برادر زاده اش لوط و تعدادی از مومنان که از پیروان او بودند در سن 75 سالگی حران را ترک نمود. ( حدودا سالهای 1935 / 1925 پیش از میلاد) ایبی سین آخرین شاه اور سوم به غضب الهی دچار گردید و در سال 1931 قبل از میلاد مورد هجوم سنگین عیلام قرار گرفت و متحدین اور از ارسال کمک به ایبی سین خودداری نموده حکومت بیست و پنج ساله وی براثر حمله دشمنان خارجی یعنی عیلامی ها از شرق و آموریان ازغرب و جنوب غربی ساقط می گردد و خود و خانواده اش در غل و زنجیربه اسارت درقفسی شده به عیلام برده شدندو حکومت سومر سوم برای همیشه از صفحه روزگار محو می گردد و شهر اور ازجمله معبد سین زیگورات ویران می گردد.

پس از حدود 5 یا 10 سال اقامت ابراهیم و خانواده اش در کنعان قحطی بزرگی بروز می کند و ابراهیم برای اینکه روی پیشامدی مورد حمایت و کمک فرعون مصر قرار گیردبدستور الله تعالی به مصر می رود و در آنجا مورد تفقد فرعون  آمنم هات دوم  ( 1938/ 1904 فبل از میلاد) قرار گرفته و صاحب اموال و حشم فراوان می گردد -  صال 1925 / 1920 پیش از میلاد فرعون آمنم هات دوم بین 13 تا 18 سال از سلطنتش می گذشت در سال 1914 قبل از میلاد ابراهیم (ع) از کنیز اهدایی مصری به همسرش سارا روی توافق قبلی وی صاحب فرزندی پسر بانام اسمعیل می گردد ( اسمعیل در معنا یعنی یهوه درخواست ( تمایل ) قلبی ابراهیم را مبنی برداشتن فرزند شنید). پیش از تولد اسمعیل ابراهیم در خواب رویایی می بیند که خداوند به وی وعده ی ذریت و نسل بزرگی  که مالک سرزمین های بین رود فرات و سرزمین مصرباشد خواهند شد احتمالا این رویا یک یا دو سال قبل از تولد اسمعیل میان 1913 / 1912 پیش از میلاد دیده شده و این رویا ازاین جهت که روشن کننده ی نقاط تاریک و غیر شفاف ادواری از تاریخ مصر و سرگذشت نبوت های یوسف و موسی و سرگذشت قوم یهود باشد اهمیت فوق العاده ای دارد که به صورت مبسوط در سرگذشت پیغمبران فوق بررسی خواهیم کرد. --  در حدود 16 سال بعد از تاریخ فوق الذکر یعنی مقارن تاریخ ولادت اسحق --  حدود یکسال قبل از آن یعنی 1898/ 1897 قبل از میلاد --  اتفاق مهمی که در حوالی دریای مرده ( بحرالمیت) که پس از این واقعه به دریای لوط معروف شد در منطقه جنوب سرزمین فلسطین رویداد و آن نابودی دو شهر سدوم و عموره که محل نبوت لوط برادر زاده ابراهیم (ع) باشد بود که روی غضب الهی مشمول عذاب سنگینی شدند . . . . . ادامه دارد 

منبع : منشور نورمقاله 114 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش اول
برچسب ها : ابراهیم ,الله ,میلاد ,نبوت ,حضرت ,دینی ,الله تعالی ,حضرت ابراهیم ,حضرت عیسی ,شهادت اقدامات ,همسرش سارا

مقاله 117- داستان اصحاب کهف « اصلاح طلبی دینی درمسیحیت» بخش دوم

:: مقاله 117- داستان اصحاب کهف « اصلاح طلبی دینی درمسیحیت» بخش دوم

شادروان دکتر صادق تقوی در ذیل تفسیر خود دراین باره می نویسد: به نظر میرسد قریه رقیم فعلی که نزدیک غار اصحاب کهف است محل شهر ایشان بوده که بعدها به این نام موسوم شده چون لفظ الرقیم که درمتن قران است به معنای آن نوشته معروفی است که درباره داستان اصحاب کهف توسط یعقوب سروجی به زبان سریانی نوشته شده بوده که در آن برطبق تذکر قران هم در عدد اصحاب کهف اشتباه شده و هم 9 سال به سیصد سال خواب ایشان افزوده شده بوده ( من متن مطالب آن رقیمه را نیافته ام و در مجله الدراسات الادبیه چاپ بیروت داستان آن را دیده ام ) بادرنظر گرفتن اینکه می گویندیعقوب سروجی خود محالف تثلیث موهوم مسیحیان کاتولیک بوده و بادرنظر گرفتن اینکه او طرفدار اصلاحاتی بوده که پاپ هادرمجمع های هفتگانه معروف مسیحیت با آن اصلاحات مخالفت کرده اند و بادرنظر گرفتن اینکه یعقوب سروجی در بین زمان دو مجمع اصلاحی که باید آن را ضد اصلاح حقیقی دانست یعنی مجمع چهارم و پنجم میزیسته که درتاریخ 451 و 553 میلادی بوده به نظر میرسد که بیدارشدن اصحاب کهف و تبلیغات توحیدی ضد تثلیث آنان سرچشمه اصلاحاتی بوده که مجمع چهارم مسیحیت برعلیه آن اصلاحات فتواداده است و گویند بیدارشدن اصحاب کهف از خواب سیصدساله شان در زمان قیصری تئودوسیوس دوم پسر ارکادیوس بوده که خود او تحت تاثیر معجزه فوق ( خواب سیصدساله و بیدارشدنشان) قرارگرفته و ازدو کشیش قسطنطنیه و اسکندریه که طرفدار عقاید توحیدی مذکور بودند حمایت کرده و همین حمایت جدی او باعث شده تا مسیحیان موهوم پرست برعلیه او قیام کنند و پس از مرگ او خواهر و شوهر خواهرش جانشین او شدند و به طرفداری ازمردم موهوم پرست مجمع پنجم رابرعلیه اصلاح طلبان مذهبی فوق  بوجود آوردند.

اینک به ترجمه و تفسیر ایشان توجه نمایید --  اطلاعات بیشتر تاریخی پس از تفسیر خواهد آمد --  آن مدح و ثنا مخصوص الله است که بربنده خودش محمد آن کتاب رافروفرستاد ( کتاب در ادبیات الهی قران یعنی مطالب عالی و لازم و صددرصد درست و محکم و قران با اینکه تا زمان نزول این سوره نه بصورت قران کنونی جمع اوری شده بود و نه تمام 114 سوره آن نازل شده اما به دلیل گفته شده کتاب ذکر شده است و منظور قران مجید است ) و برای چنین کتابی کوچکترین کجی نگذاشت ( قران و هر کتاب آسمانی را باید از عدم کجی و نداشتن مطالب باطل شناخت نه اینکه مانند اغنام الله معتقدبود هرچه بنام الله گفته شود بی چون و چرا باید پذیرفت هرچند درآن موهومات بدیهی البطلان چون طلا شدن مس پس از هفتاد سال !!که در کتاب فرقه بهائیت آمده باشد) 1 و آن مطالبی است مستقیما از الله تابتواند از طرف الله خطر عذابب شدیدی را که در آخرت است اعلام کند و ایمان آورندگانی را که کارهای شایسته انجام میدهند مژده دهد به اینکه مزدنیکوئی برای ایشان خواهد بود و بطور جاوبد در آن زندگی خواهند کرد ( این جاوید بودن براساس آیه 107 از سوره هود نسبی است و نه مطلق و مقید است به دوام آن سیاره که شامل هزاران سال خواهد بود و طبق آیه مذکور گروهی از ساکنان آن روی خواست و نقشه الله برای خلقت بعد از دوزخ و بهشت خواهند ماند که ما از جزئیات آن اطلاعی نداریم و باید دانست با اینکه در متن قران و همه کتب ادیان الهی قبل تذکر داده شده که مدح و ثناهای خاص رابرای الله فقط باید بکار برد لکن در تمام مذاهب و ادیان که توسط پیشوایان سوء به انحراف و موهومات کشیده شدند بجای حقیقت گویی صفات مخصوص به الله آنهارابرای مقدسین مرده و زنده شان بصورت مدح بکار میبرند مانند علم غیب داشتن و گناه بخشی و رزق و روزی دادن و همه جاناظر و حاضربودن وحال اینکه این صفات که بصورت حمد و ثنا برای غیر الله بکار میرود چون دور از حقیقت بوده و وسیله ای است برای دکان های مذهبی عوام فریبان مورد نهی شدید همه پیامبران الهی و از جمله عیسی بن مریم (ع) بوده هرچند طی دوهزارسال گذشته توسط پیشوایان سوء در دستگاه رسمی واتیکان و کلیساهای مسیحیت موهوم کنونی ونیز سایر مذهبیون دنیا خلاف آن انتشار میابد.)2 آری قران کسانی را اعلام خطر میکند که گفتند الله برای خود کسی رابه فرزندی گرفته است --  در مسیحیت منحرف کنونی عیسی پسر الله است یعنی از نظر جوهر و ماهیت از الله است و بمانند او صاحب اختیار در دین مردمان است و حال اینکه صاحب اختیار دینی فقط الله است و نه مخلوقاتش و گروه هایی از مسلمانان نیز که مرحوم شیخ صدوق ایشان را مفوضه خوانده و لعنشان نموده امامان را صاحب اختیاران دینی خویش و همه کاره در خلقت می دانند و تمام امامان شیعه ایشان را غلو کننده خوانده از ایشان برائت و دوری نموده اند)3 اینان و پدران شان الله را نمی شناسند و نمیدانند چه سخنی – کفرآمیز و عجیب – از دهانشان بیرون میاید و جز دروغ نمیگویند4 و تو ای محمد ازاینکه اینان نفوذ و قدرتهایی که دارند و اینکه میدانند راه حق چیست و بااین حال راه کج میروند خودرابه رنج میاندازی و تاسف می خوری 5 ( چون پیامبر خود مردی منطقی بود تصورمیکرد اینان ندانسته چنین میگویند لذا با ایشان بیشتر از اندازه جدل مینمود و ازاینکه اینان بدیهیات را نمی پذیرند متاسف بود و دراینجا الله تعالی اورا زنهارمیدهد که چنین نباشد) و بدان که تمام اینها  --  ثروتها و نفوذهای دنیایی این دانایان عوام فریب – آزمایشی است تا بوسیله این آرایشات افراد را بیازماییم تا کدام شان نیکوکارند6 وما به یقین هرچه درزمین است به تپه خاکی بی گیاه تبدیل خواهیم نمود  --  یعنی اواخر عمرزمین دراثر زلزله ها و سایر حوادث زمینی و آسمانی بانابودی زندگی انسانی و حیوانی و گیاهی سکونت آدمی درزمین به پایان میرسد تامقدمه آغاز زندگی بشرها در کره و منظومه دیگری باشد که انسان براساس نمرات خود که در دنیا کسب نموده مقامات پست و بلند باعذاب یا خوشی های مختص به آن خواهدداشت – 7 آیا گمان کرده ای که داستان یاران آن غار معروف و آن نوشته ای که درباره شان است از نشانه های عجیب مامیباشد؟ ( این داستان مربوط به مسیحیت و تبلیغات مسیحیت راستین بود که گروهی از جوانان روشنفکردینی درمخالفت با تعالیم مشرکانه مذهب رسمی کلیسا دست به تبلیغات  و روشنگری زده بودند و آن نوشته نیز داستان ایشان است که میگویند کشیش واقعی بنام یعقوب سروجی که نزدیک رودفرات و درتاریخ نزدیک به این جوانان میزیست ودرسال521 میلادی فوت کرد آن رابه شعر آورده بود ودر آن زمان اشعارش منتشر و معروف بوده واین واقعه با بعثت محمد کمتر از یکصد سال فاصله داشته است وازاین آیه پیداست که پیغمبراسلام راستی آن را شک داشته و اینک الله با تصحیح آن را تائید مینمایدتا محمد رنج های اصحاب کهف رادر فعالیتهای اصلاح طلباه شان بیاد داشته باشد و در درخواست های خود نسبت به پیروزی در برابر مخالفین نبوتش توقع زود پیروزی را نداشته باشد) 8 وقتی آن جوانان به آن غار پناه بردند گفتند پروردگارا ازنزد خودت رحمتی به ماببخش وبرای ما ازکاری که کرده ایم راه نجات خوبی فراهم ساز 9 ( برطبق تذکر قران و اسناد موجود عدد این جوانان هفت نفر بودند که باسگشان هشت میشدند و به نظر میایددر حدود 150 سال بعداز حضرت عیسی این هفت نفر که از جوانان سرشناس شهرشان بودند برعلیه عقاید باطل بت پرستانه مسیحیت زمان خود که سیاست رسمی واتیکان و پاپ و تشکیلات روحانیت مورد حمایت دولت روم بود قیام کرده و چون مورد تهدید و تعقیب دستگاه روحانیت وقت قرارگرفتند تصمیم گرفتند از شهرشان به نقطه ایی دور هجرت کنند لذا برای مقدمه این کار پس ازخارج شدن از شهر بصورت موقت خود رابه غاری میرسانند تا نقشه خود را عملی سازند و نمی دانستند الله برای آنان آینده دیگری را در نظر دارد) پس ما درآن غار گوش هایشان را چندین سال از شنیدن بازداشتیم 10 سپس بیدارشان کردیم تابدانیم کدامیک از آن دو دسته مدت درنگ شان رادرست می شمارند ( اشاره به اینکه هر حادثه ای که رخ دهد خصوصا حوادث مذهبی که بامعجزاتی توام است پس از مدتی مورداختلاف واقع می شود تامعلوم گردد چه کسانی سوء استفاده چی بوده و چه کسانی بدنبال حقیقتند) 11 داستان صحیح ایشان راما برتو میخوانیم آری آنان جوانانی بودندکه به پروردگارشان ایمان آوردند ومانیز بر ایشان راهنمایی هایمان راافزودیم 12 ووقتی ایشان برای حق قیام کرده فعالیتهای تبلیغی شان را عملی کردند ما نیز کاری کردیم تا دلهای شان بهم مربوط شود  ---  یعنی همفکرانشان را یافته و بصورت یک گروه متحد به تبلیغات دست زدند --- پس آنان بایکدیگر گفتند پروردگارا همه کاره آسمانها و زمین و ما تویی و ماغیرازتو کسی رابه خدایی نمی خوانیم زیرا دراین صورت سخن ناحقی گفته ایم ( اینان برخلاف مردم که عیسی و دیگر بزرگان دینی شان را صاحب اختیار خود در دنیا گرفته بودند وایشان را همه کاره و شفیع و وزیر خویش می دانستند الله را صاحب اختیار دینی و رب خود میدانسته و تبلیغ میکردند) 13 واین مردم ما برای خود جز الله خدایانی گرفته اند و آنان را چه شده که برخدایی آن مقدسین دلیلی روشن هم ندارند و چه کسی ستمکارتراز کسی است که چنین افترایی میزند( این ستمکاران جز روایاتی دروغ از دهان پیشوایان سوء که میان مردم رواج میدهند دلیلی ندارند) 14 و هر زمان مجبورشدید ازاین مردم و چیزهاییکه آنان از آنها به رسم بندگی خود را غلام و عبد شان نشان می دهند کناره گیرید به آن غار پناه برید تا پروردگارتان برای شما از رحمت خودش گشایشی پیش آورد ( این آیه میرساند که بعد از مدتی که این مصلحان به تبلیغات وسیعی علیه افکار باطل محیط شان دست زدند و به عنوان مخالفان تعلیمات مشرکانه شهرشان مشهور و معروف شدند وقتی خطر پیگرد خودراتوسط روحانیون کلیسا و متنفذین سیاسی احساس می کنند ازقبل که راه های خروج شهررا شناسایی کرده بودند به خواست الله غار را کشف میکنند و چون کسی از وجود غاری در آن نزدیکی مطلع نبوده آنجا رابرای امان بودن از تعقیب مردم و محاکمه درنظر میگیرند تا ببینند الله برایشان چه میخواهد) 15 وپس از اینکه آنان به درون غار رفتند و خوابشان برد ای محمد اگر برای دیدن ایشان به غار میرفتی نور خورشید را میدیدی که در موقع طلوع آفتاب از طرف راست غار منحرف میشد و موقع غروب طرف چپ غار در ردیف و محاذی غار قرار میگرفت و از آن میپرید ( با دقت در آیه معلوم میشود جوانان فوق شبانه شهرراترک کرده و قبل از صبح در غار بودند و در همانجا می خوابند و این نشان میدهد دستور دستگیریشان توسط مقامات صادر شده بود که چنین شبانه به آنجا میروند نکته دوم اینکه چون خالق عالم می خواست که بعدها این معجزه و غار مجددا کشف گردد نشانی غار را که دهانه اش بصورت عادی قابل دیدن نبود به صورت فوق الذکر تذکر داده تا کاشفان با توجه به زاویه تابش نور خورشید آن را بدرستی کشف نمایند که چنین نیز شد  ودهانه غار درشمال بود و جز درطلوع و غروب خورشید نور بردهانه غاربصورت گذرا نمی تابید تا در مواقع دیگر معلوم باشد و غار توسط تعقیب کنندگان کشف نشود)  هرکسی راالله راهنمایی کند راه صحیح رااو یافته و هرکه را سرگردان سازد تو هرگز برای او دوست مورد اعتمادی نخواهی یافت 16 و از دیدن ایشان گمان میکردی بیدارند بااینکه خواب بودند یعنی وضع ظاهریشان طوری بود که بیداربنظر میامدند زیرا همانطور که درادامه خواهد گفت به چپ و راست جابجا می شدند ---  و ما ایشان را راست و چپ میغلطاندیم و سگ ایشان دو بازوی خود رابه طرف دهانه غار بازکرده بود  بطوری که اگر میخواستی کنجکاوی بیشتری کنی و از احوالشان بیشتر مطلع گردی --  از ایشان میترسیدی و فرار میکردی ( یعنی سگ شان به حالت پاسبانی در آستانه غار لمیده بود و کسی به تصور بیدار بودن سگ جرئت نمیکرد داخل غارشده و دروضع ایشان بررسی نماید) 17 و در جنان وضعی مدتی ماندند تا ایشان را بیدار نمودیم ( بعد از سیصدسال) تا از حال یکدیگر جویاشوند یکی از ایشان گفت چند زمان در این غار مانده اید گفتند یک روز یا مقداری از روز ( چون ساعاتی از روز میگذشت نمیدانستند چند ساعت خفته بودند ) همه گفتند پروردگار شما بهتر میداند یکی رابفرستید تااین پولهای نقره را ببرد و ازشهر مقداری خوراک پاک برای خوردن بیاورد و باید بازبان خوش با مردم سخن گوید تاکسی به شما شک نکند --  زیرا میدانستند در تعقیب ایشان همه جا را بدنبال شان هستند 18 زیرا اگر برشما اطلاع یابند شماراسنگسار می کنند و یا --  زیر شکنجه مجبور می کنند به عقاید ایشان برگردید و دراین صورت رستگار نخواهیدبود19 و چنان وضعی درایشان باعث شد که ما مردم را برایشان آگاه ساختیم تابدانند وعده الله برای زنده شدن مردگان حق است ودر آن زمان رستاخیزمعروف شکی نمی باشد ( از این آیه پیداست که خواست الله این بود که بابیدارشدن ایشان این واقعه عجیب مخفی نماند تا اصلاح طلبان دینی مسیحیت با فاش شدن این معجزه بتوانند افکار عمومی را به نفع دین حق و مسیحیت حقیقی معطوف کنند که چنین نیز شد اگرچه منحرفین مذهبی به سردمداری واتیکان و پاپ نیز بیکار ننشسته همانطور که خواهیم دید در یک فراخوان برعلیه تاثیرات اجتماعی این حادثه عمل نمودند و باید دانست این واقعه منجر شد تاگروهی از مسیحیان که نمی خواستند زیر حکم پاپ عقاید ناصواب فوق را بپذیرند بعدها از آنجا به سمت مشرق و حکومت ایرانیان مهاجرت نموده کلیسای مستقل مسیحی را ایجاد نمایند که ما در مقالات آینده به این موضوع خواهیم پرداخت { درمقاله سیر حکمت و فلسفه در جهان} از مطالب بعد پیداست که ایشان سیصد سال در غار به حالت خواب بودند تا بیدارشدند و چون نماینده شان برای خرید غذا به شهرشان میرود و از پولی که نزدش بود تعجب می کنند و به اتفاق نماینده ایشان که سخنان عجیبی نیز میگفت به سوی غار میایند تاببینند سخنان او چه اندازه راست است لذا وقتی به غار میرسند میبینند همه دوستانش و آن سگ مرده اند و این باعث میشود فکر اصلاح طلبی فوق که کم و بیش طرفدارانی داشت بااین رویدادعجیب تقویت شود و خبرو تفکر اصلاح طلبی فوق در سراسر دنیای مسیحیت سرو صدای زیادی کرده تامدتها اذهان را بخود مشغول نماید )20 و درباره اینکه این مردگان را چه کنند مردم آن شهر عقاید مختلفی اظهار کردند گروهی گفتند برای این مردگان مقدس ساختمانی مجلل بسازیم  --  یعنی گنبد و بارگاه برروی قبرایشان بنا کنیم تا دواره بساط مرده پرستی و شرک برپا شود!! واین نشان می دهد بشر غیر مهذب بشدت دنبال چنین زرق و برق هایی است  -- و چون پروردگارشان به ایشان دانا تر بود  -- یعنی نمی خواست بنام این مصلحان قبرپرستی رواج یابد و بت پرستی جدیدی بوجود آید --  کاری کرد که سرانجام با گروهی باشد که گفتند برای ایشان مسجدی برای خود بسازیم ( اینان طرفداران عقیده صحیح ایشان بودند و مکانی برای نماز ساختند تا قبرایشان پشت سر نماز گذاران قرارگیرد و روی همین قانون بود که بدن پیغمبراسلام را در کنار مسجد النبی دفن نمودند) 21 و در آینده میگویند این جوانان سه نفر بودند و چهارم سگ شان بود و حال نیز می گویند پنج نفر و ششمی سگ شان و اینان نیز تیر به تاریکی میاندازند و گروهی نیز میگویند هفت نفر بودند و سگ شان هشتم بود بگو پروردگار من عدد ایشان را بهتر میداند و جز قلیلی عدد ایشان را درست نمی دانند پس تو دراین باره جز سطحی گفتگونکن 22 و صریحا حق را به هیچ دسته ایشان مده  -- چون بحث برسر تعیین عدد ایشان سودی ندارد با اینکه از متن قران پیداست عددایشان باسگ شان هشت نفر بوده الله تعالی به پیامبرش دستور داده دراینگونه مشاجرات شرکت نکند و اظهارنظری ننماید و متاسفانه می بینیم برخلاف این تعلیم عالی قران مسلمانان امروزه از مدتها پیش گرفتار چنین بحث های حاشیه ایی بی فایده شده اندکه تقریبا دو ثلث اختلافات کنونی شان ازاین دسته اختلافات است که همه باید دور ریخته شود و اگر هم از یک عالم مسلمان چنین مسایلی را بپرسند باید بگوید چون دانستنش دردی را دوا نمی کند نه میدانم و نه لازم میبینم که دراین باره از خیال و گمان خود سخنی گویم 23 و حتی در آنچه یقین داری فردا میکنی بگو که به شرطی که الله بخواهد خواهم کرد واگر فراموش کردی که گفتن کار خود را محول به چنین شرطی کنی هرچه زودتر پروردگارت را بیاد آور وبگو امیداست پروردگارمن مرابه راهی بهتراز آنچه تصمیم گرفتم راهنمایی کند 24 وآن جوانان درغارشان سیصد سال خفته بودند و مردم نه سال به آن افزودند 25 بگو الله بهتر میداندکه چندسال بودند و پنهان و آ سمان ها و زمین دراختیار اوست و او چه بینا و شنوای عجیبی است وبرای مردم جزاو هیچ ولی نیست ولی یعنی همه کاره --  و او درکارهایش کسی راشریک خویش نمی کند ( این سیصد سال به سال قمری است زیرا سال عرب قمری بوده و دیگران که سیصد و نه سال کرده اند روی خیال و روی اشتباه در تاریخ پادشاهان این مدت سیصدسال بود و اینکه برخی تصور کرده اند شاید این نه سال بواسطه اختلاف بین سال قمری و شمسی است توج نداشته اند که سیصد سال قمری کمتر از شمسی است و نه بیشتر! و اما در باره تعیین زمان ابتدا و انتهای این خواب سیصد ساله باید گفت آنچه دراین باره در تفاسیر است با متن قران و بادرنظر گرفتن اینکه میگویند یعقوب معروف به سروجی درباره این جوانان شعری سروده بوده جور نمیاید اما میتوان گفت بادرنظر گرفتن تاریخ تقریبی سروده شدن شعر کشیش مذکور که در تاریخ 521 میلادی فوت نموده شروع خواب ایشان در حدود اواخر قرن دوم میلادی بوده واین مسلم ربطی به زمان دقیانوس و اینکه سکه پول  شان سکه داقیوس باشد ندارد . پایان تفسیر و آیات مربوطه . . . . . ادامه دارد. 

 

منبع : منشور نورمقاله 117- داستان اصحاب کهف « اصلاح طلبی دینی درمسیحیت» بخش دوم
برچسب ها : ایشان ,الله ,اینکه ,بوده ,بودند ,قران ,بادرنظر گرفتن ,الله برای ,گرفتن اینکه ,صاحب اختیار ,دراین باره ,بادرنظر گرفتن اینکه

مقاله 120 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش سوم

:: مقاله 120 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش سوم

" امرافل ( شاه شنعار) متحد کدرلاعمر در تاراج ممالک غربی منظور غرب بین النهرین است شهادات چنین می رساند و از "قراین مستفاد می شود که او حامورابی یا آمورابی پادشاه بابل است که در سنه 1975 قبل از میلاد به تخت سلطنت نشست و 55 سال " سلطنت نمود ابتدا قلمرو حکمرانی او کوچک بود ولی تقریبا در سیزدهمین سال سلطنتش لارسا را همان الاسار است طبق گفته "قاموس کتاب مقدس --  ازالاتیه اخراج کرد و خودرا مالک الرقاب بابل ساخت  ..... نگاه کنید قاموس کتاب مقدس ذیل همان نام > در  " باره ی نام امرافل نویسندگان دایره المعارف کتاب مقدس همانی را نوشته اند که قاموس کتاب مقدس آورده با این تفاوت که سال او را "2080 قبل از میلاد نوشته که در پاسخ نگارنده این سطور خواهیم دید هردو منبع دراین مورد اشتباه کرده اند و سال حمورابی غیر از "این سال است . در مورد شخصیت کدرلاعمر کتاب قاموس کتاب مقدس چنین نوشته است :  کدرلعومر( دسته یاسنبلی ) شهریار عیلام "و یکی از چهار پادشاه مختلف است که شهرهای دایره --  منظور آن شهرهای نزدیک به هم مجاور دریای لوط یا همان بحرالمیت "است که به شهرهای پنجگانه سدوم / عموره / ادمه / صبائیم و شهر کوچک بالع {صوغر} معروفند --- را مدت دوازده سال مفتوح "داشته و خراج گذار خود گرداند و از آن پس در سال سیزدهم آن شهرها یاغی شده بروی عصیان ورزیدند و تمرد نمودند علیهذا  "کدرلاعومر به استعانت شهریاران متخالف برپادشاهان شهرهای دائره لشکرکشیده آنها را هزیمت داد ...... نگاه همانجا ذیل همان نام ".>

و اما تدعال  را در قااموس کتاب مقدس با عنوان { یکی از پادشاهان هم عهد با کدرلاعمر } نوشته و نویسندگان دایره المعارف کتاب مقدس با مضمون (پسر بزرگ) یکی از متحدان کدرلاعمر در حمله به فلسطین نام برده است .

درخصوص نام شاه یا حاکم الاسار که به گفته ی قاموس کتاب مقدس نیز نویسندگان دایره المعارف کتاب مقدس بمعنای (بلوط) و نام فرمانروای آن را (اریوک) نوشته اند به گفته ی قاموس کتاب مقدس همان شهر باستانی سومر "لارسا" است . نگاه کنید همانجا ذیل واژه الاسار .  ازمجموع آنچه گفته شده میتوان فهمید: اولا امرافل را پادشاه بابل و همان حمورابی شاه معروف سلسله بابل اول دانسته اند دوم اینکه تدعال را متحد کدرلاعمر( متحد موقتی در حمله به سرزمینهای فوق الذکر) بدون ذکر قلمرواش نوشته اند دریکی از تفاسیر کتاب مقدس وی را پادشاه (قوئیم) نوشتند بدون ذکر این موضوع که آن شهر یا ولایت کجاست سوم آنکه اریوک شاه الاسار که همان لارسا باشد جزء اشخاص مذکور دراتحادیه ای باشاه عیلام کدرلاعمر برعلیه شاهان و قبایل غرب بین النهرین یعنی سرزمین کنعان / اردن  شرکت داشتند. چهارم اینکه علت جنگ شورش های قبایل و تمرد شهرهای پنجگانه سدوم و عموره که به گموراه نیز معروف است و ادمه و صبوئیم و بالع همان صوغر بوده است.

پنجم اینکه نتیجه این لشکرکشی ها پیروزی اتحادیه چهارگانه فوق یعنی شرق بین النهرین برمتمردین و آشوب گران پنجگانه اطراف دریای مرده و شهرهای پنجگانه گفته شده ( غرب بین النهرین) بود.وبراساس مطالب گفته شده این جنگ در سال چهاردهم از پس دوازده سال سلطه کدرلاعمر و سالی شورش سال سیزدهم رویداده است. توجه به همه این نکات ماراقادر میسازد تابه کمک اسناد تاریخی و باستانشناسی به حقیقت آن دست یابیم.امادرادامه گزارش کتاب مقدس و تائید تلویحی قران به اسارت رفتن و تاراج نفوس و اموال شکست خوردگان که مانند تمامی جنگ های رایج در آن زمان از تبعات جنگ و مغلوبین بوده شامل لوط و قومش میشود ودرنتیجه ابراهیم (ع) باتدبیر خاص جنگی خویش شبیه به جنگهای نامنظم غافلگیرانه مانندپارتیزانی که در دسته ها و گروههای کوچکتر در چند موضع و مرحله دشمن را مورد هجوم و حمله قرارداده و فاتحین غارتگر را وادار به فرارکرده و اموال و اسراء را آزاد ساخت.دراین رویارویی جغرافیای عملیات جنگی محدوده جنوب شرقی و غرب دریای میت و شرق روداردن بود وابراهیم (ع) از حمایتهای برخی شیوخ قبایل و حکام محلی برخورداربود.

گزارشات تاریخ دراین باره چه میگویند.؟ دکتر احمد بهمنش مصرشناس معاصرکشورمان و استاددانشگاه تهران درکتاب ارزشمند خود "تاریخ آسیای غربی"دراین باره مینویسد:"بنابروایت تورات (سفرپیدایش باب یازدهم و دوازدهم) ابرام ابراهیم باافراد قبیله و گله " "و رمه از اور به حران رفته پس از مدتی توقف به کنعان روانه شد و در شکیم sichem و بیت ئیل bethel اقامت کرد واز آنجا به "جانب مصر رفتت تاریخ مهاجرت ابراهیم بطور قطع معلوم نیست و اسامی شاهزادگانی که وی در دره سیدیم siddim  سدوم با "ایشان بجنگ پرداخته بااسامی متون میخی تطبیق نمیشوند سزوستریس سوم 1888/1850ق م --  دردوره ی زمامداری خود قوایی "به کنعان فرستاد ولی این قوا دربازگشت صدمه زیادی از دشمنان دید. نگاه کنید همانجا ص 120

دیگر نویسندگان تواریخ نیز دراین باره قادر به ارایه یک نظر مشخص نبوده و نیستند چنانکه ویل دورانت در کتاب " تاریخ تمدن " خود جلد دوم ص 90 عقیده دارد امرافل پدر حمورابی است همچنین نویسنده کتاب " باستانشناسی ایلام " بدون تطبیق کدرلاعمر kedorlaomer تنهاا او را بنام یکی از شاهان ایلامی که در تورات از او نام برده شده آورده است نگاه همانجا صفحه 16 ( نویسنده دانیل پاتس مترجم زهراباستی ناشرسازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها سمت تاریخ 1385 )                                                                    

از مجموع آنچه گفته شد تصورمیگردد متاسفانه کتب موجود تاریخ و مطالب روایی یهود غیر از آن چه گفته شده چیزی در اختیار ماقرارنمی دهد!                                                                                                                                                                                                                                                               

چگونه حقیقت واقعه فوق و ماهیت شخصیت های مذکور رابدست آوریم ؟ خوشبختانه نکاتی که درمتن گزارشات تورات دراین ماوقع است و ما در سطوربالا دسته بندی کرذیم اطلاعات بالنسبه خوبی دراختیارمحققین قرارمیدهد که میتوان بااستفاده از اسنادتاریخی موجود بایکدیگر مطابقت دهیم به شرح ذیل :

نخست اینکه شاه کلید مفتاح این رویدادتاریخی کشف قطعی دوره زندگانی اول شخصیت مهم این گزارش ابراهیم (ع) است که خوشبختانه دراین خصوص شادروان دکتر صادق تقوی گام مهم فوق را بدین شرح برداشته و آن را روشن نموده است : ایشان در کتاب ارزشمند خود " کشف قسمت تاریکی از تاریخ مصرباستان : فراعنه ابراهیم / یوسف و موسی " مینویسد : هنگام ترجمه و تفسیر دقیقی از تمام قران متوجه شدم که درداستان یوسف و موسی فقط از نام عمومی فرعون یادشده و نه درقران و نه در تورات اسمی مشخص ازاین دو فرعون نیست و از آنجایی که این دو داستان ارزش تاریخی و مذهبی زیادی دارند و تاریک بودن وضع پادشاهان مربوطه در آنها ممکن است در نزد بی ایمانان به صحت این دو داستان لطمه زند برآن شدم که دقیقا پادشاهان مربوطه رابشناسم متاسفانه دیدم تفسیرهای مختلف قران به پیروی از کتب تاریخی قدیم مانند روضه الصفا و ناسخ التواریخ و ریشه های قدیمی اینان نام هایی راذکر می کنند که مورخین بزرگ آنها رانمی شناسند و به اضافه که برای سلطنتشان زمانهایی طولانی قائلند که باورکردنی نیست.  چون این موضوع مربوط به تاریخ مصر می باشد به تفسیرهای مفسرین دقیق مصری مراجعه کردم و درآنها نیز نشانه صحیحی ازنام ونشان پادشاهان مربوط به موسی و یوسف تیافتم واز جمله در جلدنهم تفسیرالمنار درصفحه 39 دیدم نوشته شده " در آثار مصری چیزی که بتواند واضح کند فرعون موسی چه کسی بوده و در چه زمانی میزیسته است یافت نمی شود .و چون دوجلد تاریخ جدید مصررا که آقای دکتر بهمنش استادکرسی تاریخ دانشگاه تهران ترجمه نموده بودند مطالعه کردم در آن نیز ذکری از فرعون موسی و یوسف نیافتم و چون به کتاب مفصل دایره المعارف انگلیسی مراجعه نمودم فرعون موسی را باتردید یکی از دو پادشاه مصر یعنی آمنوفیس چهارم و یا منفتاح پسررامسس دوم میدانست . درکتاب تاریخ یهود که آقای دکتر حبیب الله لوی درتهران منتشر کرده بود دیدم که مورخین بزرگ یهود نیز باتردید یکی از چهار فرعون راکه دوتااز سلسله هجدهم و دوتای دیگر ازسلسله نوزدهم پادشاهان مصربودند فرعون زمان موسی می دانند و آن چهار فرعون به ترتیب توتموزیس سوم و آمنوفیس چهارم و رامسس دوم و پسرش منفتاح اند که مورخین فوق معتقدند یا دو تای اول دو فرعون زمان موسی است یا دوفرعون دوم !! و چون به قاموس کتاب مقدس که مورد توجه مسیحیان است مراجعه نمودم درآنجا نیز از قول اکثر علمای آثار مصررامسس دوم و پسرش منفتاح را دوفرعون زمان موسی دانسته شده و لذا در فیلم سینمایی ده فرمان که اخیرادر دنیا نمایش داده اند دیده شده که رامسس دوم را فرعون موسی معرفی کردند.

راهنمایی قرآن و تورات دراین باره اطلاعات تردید آمیز فوق مرا به تعجب واداشت که چرا علمای مسلمان و یهود و مسیحی متوجه راهنماییهای قران و تورات که کاملا مکان پایتخت فرعون های مربوطه راتعیین می نمایند نشده اند و فرعون هایی را مربوط به یوسف و موسی معرفی کرده اند که پایتختهای شان مناسب نیستند ؟ خوشبختانه توجه من به پایتختهای تعیین شده در قران و تورات مرا وادار نمود که در کلیه آثارتاریخی قدیم و جدید به اندازه ایی که دسترس داشتم توجه بیشتری کنم و این کار باعث شد بتوانم پرده ابهام رااز موضوعات تاریخی فوق بردارم و این کتاب را دراختیار علاقمندان قراردهم.

به چه دلیل فرعون زمان موسی یکی از جهار فرعون ذکر شده در تواریخ بزرگ نیستند؟ اول اینکه پایتخت منفتاح و پدرش رامسس دوم و نیز آمنوفیس چهارم در بل العمارنه آخناتون بوده که میان مصرشمالی و جنوبی است و بسیار از جاهای ذکر شده در تورات و قران دوراست و پایتخت توتموزیس سوم از آن هم دورتر --  شهر تب و جنوبی تر می باشد ( ) گزارش قران در باره پایتخت بصورت راهنمایی بشرح ذیل است که مکان استقرار فرعون زمان موسی را محلی معرفی می کند که درانشعاب نهرهایی از نیل است که درختان خرمابسیار داشته و درتورات نیز دراواخر سفر پیدایش و هم چنین اوایل سفر خروج شهر رعمسیس یا همان زمین جوشن محل دخول و سکونت و خروج بنی اسرائیل گزارش شده که میتوان از این علامات و نشانه ها بخوبی پی برد همه نشانی های بالا از مکانی نزدیک به ممفیس پایتخت باستانی مصریان حکایت دارد که نزدیک قاهره فعلی است  -- امروزه به زمین جوشن قدیم و محل شهر رعمسیس ولایت شرقیه گویند دلیل دوم این است که درتل العمارنه که پایتخت آمنوفیس چهارم بوده درسال 1888 میلادی کتیبه هایی به خط میخی کشف شده که عبارتند از چهارصد مراسله از فرمانروایان مختلف فلسطین به شاه مصر یعنی آمنوفیس چهارم که از او برای جلوگیری از نفوذ و پیشرفت کار قوم بنی اسرائیل درقلمرو و سرزمین های فلسطین کمک خواسته اند و قسمتی از این نوشته هاراکه مربوط به ایشان است را برای اطلاع میاوریم : ..... قوم هیبری ( عبرانیان) همه ممالک شاه راغارت میکنند --  در آن زمان ممالک فلسطین تا شرق اردن بخشی از سرزمینهای تحت حمایت فراعنه مصر بود برای اطلاع بیشتر به مقالات آینده تاریخ نبوت و مبارزات دینی موسی (ع) درادامه این مطالب مراجعه شود --  و این زمین ها بدست ایشان سقوط می کنند و در صورتی که نیروهایی از شاه فرستاده نشود سقوط اراضی شاه بدست هیبری (عبرانیان) قطعی است .....نوشته دیگر از حاکم کنعان است که از فرعون خواسته قوایی جهت جلوگیری از پیشروی و پیروزی های طایفه ای وحشی که ازبیابان آمده اند بیابان سینا و تاخت و تازشان به خرابی زراعت ها و قریه ها منجر شده بصورت فوری اعزام کند.

کشف کتیبه های فوق دلیل روشنی است براینکه آمنوفیس چهارم که پیش از رامسس و فرزندش منفتاح شاه مصر بوده زمانی سلطنت میکرده که متها از خروج بنی اسرائیل از جوشن گذشته است یعنی زمان تسخیر ممالک فلسطین توسط بنی اسرائیل و درزمان جانشینان موسی ( بعد از یوشع).گروهی به اتکای کتیبه های فوق با فرض اینکه آمنوفیس چهارم درمیان سالهای 1370 و 1340 قبل از میلاد سلطنت میکرده و درخلال آن به تل العمارنه برای پایتخت جدیدش آمده باشد واینکه نوشته های فوق از سوی حاکمان محلی زیردست وی به او ارسال گشته فاصله تقریبی زمان تسخیر سرزمینهای فلسطیان را بدست بنی اسرائیل و خروج شان از مصر را ( که معلوم نیست دفعه اول تسخیرشان است یا تجاوزات مکررشان ) زمان تسخیر اول و بعداز یوشع گرفته و برتاریخ سلطنت آمنوفیس اضافه نموده و نتیجه گرفته اند این زمان به سلطنت توتموزیس سوم و پسرش آمنوفیس دوم میخورد و فرعون زمان موسی شاید یکی از این دو باشد غافل ازاینکه اصولا پایتخت این دو در تب و بخش جنوبی مصر بوده و حال اینکه نه با بحث گزارشات قران و تورات درباره پایتخت فرعون موسی جور در میاید و نه تاریخ ایشان با تاریخ تولد عیسی مسلم است به مقاله آتی که درباره نبوت و مبارزات دینی عیسی (ع) است در ادامه این مقالات مراجعه شود که تاریخ تولد عیسی را حدود یکصد سال بعد از وی روی سوء نظریاتی از آئین مهرپرستی ایرانیان باستان گرفته اندو خصوصا که در مدت سلطنت فراعنه دوره هجدهم نظری قطعی بدست نیامده است و بااین تفاصیل و دیگر شواهد موجود باید فرعون موسی را آخرین فراعنه هیکسوس دانست که درتاریخ جدید مصربنامA—Ken—Re

APoPv  آکنن رع یا آپوفیس /آپوپی نامیده شده است به دلایل زیر :

1-- پایتختهای این فرعون و فراعنه قبل ازاو که به فراعنه خارجی مصر " هیکسوس " معروفند ( به عربی ایشان را رعاه گویند یعنی چوپانان) همگی در ممفیس یانزدیک آن که در کناره غربی زمین جوشن ودر مصرشمالی است کناره شرقی رود نیل بوده اند یعنی در حدود چند کیلومتر بالای شهرقاهره فعلی و این پایتخت ازهرجهت بامکان سکونت بنی اسرائیل و مبارزات دینی موسی بافرعون زمانش و نیز خروج بنی اسرائیل ازمصر و غرق فرعون دردریا طبق توضیحات قران وتورات مناسب است .

2اگر تاریخ تقریبی انقراض هیکسوس ها را که 1580 قبل از میلاد ذکر شده باتاریخی که از کتاب عهد عتیق بدست میاید و درآن بطور مسلسل زمانهای از خروج بنی اسرائیل ازمصر تا سلطنت سلیمان ذکرشده بسنجیم میبینیم که سال 1564 قبل از میلاد برای خروج بنی اسرائیل از سرزمین جوشن مصر بدست میاید که بیش از 16 سال به عدد گفته شده توسط مورخین (1580) درانقراض هیکسوس ها فاصله ندارد و این 16 سال با اختلاف شدیدی که در تواریخ سلسله های فراعنه قبل از بیست و دو مصر نزد مورخان قابل چشم پوشی است و بنظر ما مورخان میتوانند بجای تاریخ 1580 که تاریخ انقراض ایشان درنظرگرفته شده  - باتوجه به نبودن سند متقن سال 1564ذرا منظور نمایند و این 16 سال را به دوره نامعلوم هیکسوس ها اضافه کنند و از تاریخ سلاطین 18 تا 22 کم کنند.  

یک توضیح لازم : باید دانست سال 1564 را به این شکل بدست آوردیم برطبق عقیده اکثرمورخین بزرگ سال شروع سلطنت سلیمان 971 قبل از میلاد است و سلطنت داوود 40 سال و سلطنت شائول 40 سال و حکومت سموئیل 12 سال و حکومت عیلی کاهن 40 سال و حکومت تمام دوره داوران بنی اسرائیل که شرح مبسوط شان در کتاب داوران است 390 سال و فاصله میان اولین داور و مرگ یوشع حداقل پنج سال که بنام دوره مشایخ معروف است و از خروج بنی اسرائیل تامرگ یوشع نیزطبق کتاب یوشع 66 سال است .

اگر ثابت شود که سالهای محاسبه شده اززمان خروج بنی اسرائیل از مصر تاسلطنت سلیمان که ما یادکرده ایم سالشمار قمری باشد که به نظر چنین است زیرا تقویم یهود براساس قمری است --  میتوان شانزده سال از عدد 1564 کم کرد و درنتیجه سال خروج براساس سالشمار خورشیدی که مورد استفاده مورخین مسیحی است 1548 قبل از میلاد میشود که بازهم اختلاف ماتاسال 1580 گفته شده توسط تارخ نویسان غربی بیش از سی سال نمی باشد که درمقابل اختلافات تواریخی در سلسله های باستانی مصر قابل اغماض است .

اختلاف فاحشدرتاریخ یهود دراول باب ششم از کتاب اول پادشاهان یهود در کتاب مقدس تورات کنونی ذکر شده که درسال 480 از خروج بنی اسرائیل ازمصر سال دوم سلطنت سلیمان بود که وی بنای ساختمان هیکل یعنی خانه خدا را در اورشلیم آغاز نمود در صورتی که با حساب سلسله تواریخ ذکرشده در کتب عهد عتیق (تورات)  می بینیم که از خروج تا سلطنت سلیمان 593 سال است که اختلاف به اندازه ای است که جز اشتباه نویسنده کتاب پادشاهان چیز دیگری نمی تواند باشد مثلا شاید نویسنده اصلی 580 سال نوشته بوده و نویسندگان بعد پانصد را چهارصد نوشته باشند؟! در سلسله مقالات "تاریخ و سرگذشت یهود از آغاز تا اسارت"به بررسی این گونه لغزش ها و علل آن خواهیم پرداخت این مقالات بزودی در همین وبلاگ ارایه خواهد شد

اختلاف زیاد در تاریخ مصر ما به تبعیت از اکثر مورخین سال 1580 قبل از میلاد را ازاین لحاظ سال انقراض هیکسوس ها قلمدادکرده ایم که فرض چنین باشد سال شروع سلطنت اولین شاه سلسله های مصر 3200 قبل از میلاد باشد در صورتی که برخی آن را بیشتر یعنی تا 5700 سال و برخی کمتر --  تا 2450 سال هم گفته اند. نگاه شود جلد اول تاریخ جدید مصر ترجمه آقای دکتر احمد بهمنش نیز قاموس کتاب مقدس در لغت مصر

یک دلیل تائیدی دیگر! --   دلیل دیگر براینکه فرعون غرق شده آخرین فرعون هیکسوس بوده این است که اکثر کتب تاریخ قدیم نیز این مطلب را تذکر داده اند و کتاب ناسخ التواریخ که بازگوی نظرایشان بوده گفته پس از غرق فرعون موسی دردریا در مصر شورشهایی پدید آمد که نتیجتا زنی شاه مصر شد واز پس او سلطنت فراعنه خارجی درمصر منقرض و پادشاهان ملی مصر زمام اموررا بدست گرفتند.لازم به تذکراست دراثبات انقراض غیر عادی هیکسوس ها یعنی معجزه غرق آخرین شاه ایشان از آنچه درتاریخ جدید مصر درباره ی آخرین فرعون خارجی هیکسوس ها نوشته شده هم میتوان دریافت که وی چنان قدرتمند بوده و مسلط بر تمام مصر شمالی و جنوبی بود که غیراز یک معجزه خدایی نمی توانسته بساط او را ازبین ببرد و فراعنه ملی بتوانند اوضاع را بدست گیرند ( در ادامه مقالات مبارزات دینی پیامبران الهی داستان نبوت موسی ع به همه این جزئیات خواهیم پرداخت ) در تائید این موضوع درتاریخ جدید مصرنوشته شده که سه اثر کشف شده در باستانشناسی اخیر وضع این فرعون را روشن نموده و معلوم میکند چگونه این سلسله خارجی از بین رفته و سلسله هجدهم که پادشاهان ملی محسوب میشدند برتمام مملکت بزرگ شمال و جنوب تسلط یافتند این سه مدرک اول لوحی است که بوسیله لرد کارناردن کشف شد و محتوای گزارشی از جنگ "آپوفیس فرعون هیکسوس "شمال مصر با  " سکنن رع tao Seqenenre " پادشاه جنوب و دوم لوحی است که بنام " کاموس " کامس که شوریه آنرا کشف کرده و سوم پاپیروس شماره ک کالیه. آنچه از مجموع سه اثر فوق بدست میاید این است که آپوفیس --  آپوپی که اورا آ آکنن رع نیز نامیده اند وپادشاه مصر شمالی یعنی ناحیه دلتای نیل و اطرافش بود به شاه جنوب که به وی خراج میداد سکنن رع نوشت که سرو صدایی علیه ما در ناحیه تحت حکومت تو شنیده شده و مقصر شخص سکنن رع  تو می باشی و در پاسخ سکنن رع ضمن عذرخواهی هدایایی برای وی می فرستد و تسلیمبودن خویش را ابراز می دارد  پس از اینکه فرستادگان شاه شمال بازمی گردند سکنن رع درباریان خود رااحضارنموده و باایشان مشورت میکند تاایشان را موافق با عملیات علیه حکومت اشغالگر شمال نماید درباریان با وی موافقت کامل نمی کنند واز آثار ضربات شدیدی که در سر او و در جسد مومیایی شده اش مشاهده میشود محققان حدس می زنند که پس از این مشورت توسط برخی از درباریانش که از طرف پادشاه شمال مراقب اعمال او بودند موردسوء قصدقرارگرفته و کشته شده است پس از مرگ او پسراو کامس جانشین پدرشده و دنباله مخالفت را باشاه شمال باجدیتی بیشتر می گیرد وبااینکه برخی ازبزرگان دربارش اورا برحذرداشته سرنوشت پدرش را گوشزد میکنندشخصا بالشکری عازم جنگ با شمال میشودوباقوای خود به سمت شمال مصر حرکت می کند و گویا تامیانه راه نیز پیشروی میکند وتاممفیس نیز میرود که میمیرد و پس ازاو برادرش آهموزیس جانشین وی دنباله کاررامیگیرد وموفق به تصرف کامل شمال مصر می شودوتمام نفوذ و آثار هیکسوس ها راازبین می برد .آیا فرعونی که اینقدر قوی و ذی نفوذ بوده وبقول قران ذی الاوتاد باشد که بتواند بوسیله عمال خود دردربار مصرجنوبی پادشاه آنرا در بدون لشکرکشی درقصرش ازبین ببرد آیا ممکن است بدون اینکه عاملی به شاه ضعیف مصر جنوبی کمک کرده باشد به سادگی توسط قوای مصرجنوبی  نابود شده طومار حکومتش پیچیده شده به فنارود؟! مگراینکه یقین کنیم فرعون مصر شمالی دراین زمان گرفتار حوادث آسمانی مربوط به معجزات موسی برمردم و حکومتش مانند قحطی و وبا و طوفان و مرگ و میرهایی شده و نمی توانسته آن گونه که باید بادشمنان جنوبی و ملیون مصر برخورد نماید واین ضعف و پریشانی باعث جرئت و مخالفت و سپس عملیات محتاطانه شاه جنوب شود و وی پس از غرق معجزه آسای فرعون شمال و لشکریان جرارش پایتخت مصرشمال آواریس رابه تصرف درآوردو باکمترین مخالفتی تمام مصر علیا رافتح نماید --  در داستان نبوت و مبارزات دینی موسی (ع) مفصلا خواهیم پرداخت دلیل دیگر که ثابت می کند فرعون موسی از هیکسوس هاست این است که ازپس خروج موسی و بنی اسرائیل از مصر همه جا فراعنه هجدهم مصر از بنی اسرائیل حمایت می کردند چنانکه در اشغال زمینها و قریه ها و شهرهای فلسطینی توسط ایشان با سکوت و حمایت این سلسله فراعنه اینان مشکلات بزرگی برای حاکمان و پادشاهان محلی ایجاد نموده و درمقابل درخواست کمک از فرعون مصر توسط این حاکمان فراعنه نظاره گری بیش نبوده و هیچگونه کمک یا مساعدتی انجام ندادند درصورت که اگرفرعون غرق شده از فراعنه ملی و غیرخارجی بود هرگزبازماندگان او که شاهان بعدی بودند به عبرانیان که دشمن محسوب میشدند چنین ملاطفت نمی کردند .

فرعون زمان یوسف چه کسی بود ؟ ......ادامه دارد.>

 

منبع : منشور نورمقاله 120 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش سوم
برچسب ها : فرعون ,کتاب ,موسی ,تاریخ ,سلطنت ,اسرائیل ,کتاب مقدس ,قاموس کتاب ,فرعون موسی ,آمنوفیس چهارم ,فرعون زمان ,نویسندگان دایره المعارف ,یعنی آمنوفیس چه

مقاله 118 - آیا قران رویای محمد (ص) است؟ نقد نظریات سروش بخش نهم

:: مقاله 118 - آیا قران رویای محمد (ص) است؟ نقد نظریات سروش بخش نهم

دربررسی های گذشته گفتیم برخلاف آن چه معاندین نبوت محمد (ص) درطول چهارده قرن گذشته گفته و یانوشته اند قران سخنان و ساخته محمد نمی تواند باشد و بزرگترین گواه برصدق این موضوع توجه به متن نبوتش که قران است می باشد و تاکنون دراین خصوص به مواردی که درتایید مدعای مااست اشاراتی شد اینک به نشانه های هفتم و هشتم پیشگوییهای قران می پردازیم .

در پیشگویی هفتم موضوع هفت آسمان و هفت زمین است و خوانندگان علاقمند که چنین مباحثی را در قران دنبال می کنند خوب می دانند که مفسرین و محققان قران پژوه مسلمان و غیرمسلمان نیز سایرین درباره این موضوع واکنشها و نظریات مختلفی رابیان نموده اند لکن آنچه از ادبیات قران و نیز دیگرادیان الهی میتوان فهمید این است که استعمال وازه آسمان برای اتمسفر زمینی است که در آن نفوس متعقل زنده بشری یا شبه بشری می باشند و هر سیاره ای که نفوس زنده نداشته باشد نه به محل شان ارض گفته می شود و نه به فضای بالای سرشان سماء . لذا در زبان و ادبیات ادیان الهی سکونت بشرمختص به سیاره زمین نبوده و نیست بلکه طبق شواهد مکتوب خصوصا درقران سیارات منظومه شمسی ما را شامل می گردد.دراینجا لازم است مقدمتا به مطالبی که شادروان دکتر صادق تقوی دراین باره در کتابش که با عنوان (معجزات علمی قران برای مسلمانان) درسال 1354 منتشر نموده بود پرداخنه و بعد به بررسی مفصل این موضوع بپردازیم :

در آیات 6تا15 درسوره صافات آمده ما آسمان دنیارا ( دنیا یعنی پست تر) به آرایش ستارگان بیاراستیم بطوری که ازهرشیطان متجاوزی محفوظند و این تجاوزکنندنگان نمی توانند مردم بالاتررا گوش دهند زیراازهرجانب تیرباران می شوند و رانده می گردند و عذابی پیوسته برای ایشان خواهدبود مگرکسانی که دزدکی چیزی شنید اورا شعله ای نافذ و سوزنده دنبال خواهدنمود پس از مردم ( معاندمکه) بپرس آیا ایشان آفرینش قوی تری دارند یا آن مردم بالاترکه آنان راازگلی فشرده شده چسبنده آفریدیم؟ آری تو تعجب کرده ای و ایشان مسخره می کنند و چون برایشان تذکری داده شود متذکر نمیشوند ونشانه ای ببینند بی ارزش می شمارند وگویند دروغی آشکاراست .> در آیات بالا علاوه بر اینکه گفته شده زمین و اتمسفر ما پست تر و مردمش ضعیف تراز شش آسمان و زمین دیگراست یاداوری شده خلقت مجموعه ای است اززمین ها و آسمانهای مذکور درمنظومه شمسی --  ......... و خالق عالم پروردگار تمام آنان است و نکته جالب تعجب پیغمبراسلام از موضوع فوق است که در آسمان و زمین های منظومه شمسی نفوسی قویتر از بشر هستند ........ شش عدد بودن آسمانها ( و زمینهای) بالاتر که با زمین و اتمسفر ما هفت می شوند در آیه 12 از سوره طلاق تذکرداده شده به این طریق :

الله کسی است که هفت آسمان را آفرید وهمان اندازه اززمین و درمیان آنان فرمانهای الله پی در پی فرو میاید برطبق آیه 4 سوره سجده فرمان های هرزمین از آسمان همان زمین فرو میاید که منظور جاذبه آن سیاره است و برای اطلاع بیشتر به مقالات آتی ما تحت عنوان "ادیان الهی و موضوعات فضایی" (اطلاعات نجومی منظومه شمسی) که ارایه خواهدشد مراجعه گردد- تاشما بدانید که الله برهرچیزی تواناست و علم او برهمه چیز احاطه دارد . و در آیات 14 15 از سوره نوح گفته شده آیاندیده ای چگونه الله هفت آسمان رامطابق هم آفریده و در آنان ماه رابصورت نوری مخصوص و خورشید رابصورت چراغی قرارداده و در آیه 61از سوره فرقان مطالب بالا روشن تر به این شکل گفته شده : بزرگ و مبارک کسی است که در آسمان برج هایی قراردادو در آن ها چراغی و ماه روشن نهاده ... وازمجموع این آیات امروزه که کشفیاتی در زمین ها و اتمسفرهای منظومه شمسی شده می توانیم بفهمیم که آن هفت آسمان و برج کرات  - سیارات ماه دار منظومه شمسی ما می باشند که هر یک دارای قمری هستند و آن شش سیاره زمین یاارض عبارتند از مریخ / مشتری/ زحل/ اورانوس/ نپتون/ پلوتون که با سیاره ما هفت آسمان و زمین گفته شده را تشکیل می دهند .اول دانشمندی که موفق شد راه کشف این معجزه بزرگ قرانی را هموار نماید گالیله ایتالیایی بود او در تاریخ 1610 میلادی یعنی هزارسال پس از نزول آیات فوق بااولین تلسکوپ اختراعی خویش وجود اقمار را درسیاره مشتری کشف نمود این دانشمند عالیمقام که یکی از بزرگترین افتخارات بشر برای مردم امروزه بشمار میاید بواسطه کشف حرکت وضعی زمین مورد تکفیر پاپ و سایر پیشوایان مسیحی زمان خود قرار گرفت.......ودر سال 1785 هرشل کاشف اورانوس اعلام کرد که این سیاره نیز ماه داردو منجم دیگربنام لاسل ثابت کرد که نپتون نیز ماه دارد و منجم امریکایی هال اعلام نمود که مریخ دارای قمر است ...... خوب دقت نمایید زمانی که خالق عالم توسط پیغمبرش محمد اعلام نمود که هفت آسمان و زمین هستند که هر یک از ماه مخصوص به خود و خورشید منظومه شمسی استفاده می کنند کسی جز برای سیاره ما داشتن قمر را تصور نمی کرد و حتی تصور نمی کردند مقصود قران از هفت آسمان و زمین که در کتب آسمانی دیگر نیز یادشده چیست و فقط کشفیات علمی دانشمندان است که پس از هزارسال از نزول این مطالب و اعلام آن در قران مارابه صحت مطالب این پیشگوییها متوجه کرده است و امروزه نیز بااینکه خالق عالم در قران فرموده دراین هفت زمین و اتمسفرشان زندگی و نفوس شبیه بشر هست هنوز کسی به آن راه نیافته و هم چنین بااینکه درقران ازطرز پیدایش این هفت آسمان و زمین در سوره فصلت مطالبی گفته شده و درسوره شورا ذکرگردیده که متلاشی شدن اینها در قیامت ازدورترین سیاره منظومه شمسی شروع میشود تابه متلاشی شدن زمین برسد هنوزعلم و دانش مردم زمین به این مطالب نرسیده است واز قران نیز خبرندارند آیا بااین توضیحات درقران و اکتشافات دانشمندان نباید هرانسان فهیم و دانشمندی نبوت پیغمبراسلام رابپذیرد و ازقران مجید که پیغام الله برای تربیت بشر می باشد پیروی نماید؟

یک اشتباه درتفسیر لفظ طباق در آیه فوق -  در نجوم قدیم اعتقاد براین بود که زمین مرکز خلقت است و دورادور زمین را هفت فلک که نامرئی هستند بمانند پوست و لایه های پیاز طبقه روی طبقه احاطه کرده اند بطوریکه ماه درطبقه اول و عطارد دوم و زهره سوم و خورشید درطبقه چهارم و مریخ پنجم و مشتری ششم و زحل هفتم تصور می شدند و براساس اعتقاد غلط فوق مفسران قران گمان میکردند لفظ طباق که در آیه 14 سوره نوح دراین باره ذکرشده است اشاره به این طبقات هفتگانه پوست پیازی خیالی است ( درمقاله سیر حکمت و فلسفه درجهان خواهیم دید این تفکر یطلمیوسی < هفتاد میلادی> درقرون دوم و سوم هجری قمری دردورانی که بنام نهضت ترجمه معروف است اززبان لاتین به عربی برگردان شد و سپس متفکرین مسلمان ایرانی و غیرایرانی باتوجه به آیه فوق الذکر بصورت امری مسلم پذیرفته شد و قطعی تلقی گردید و این موضوع توسط مفسرین بصورتی که شادروان دکتر صادق تقوی متذکر شده در کتب تفسیری گنجانده و تاویل گردیده است ) درصورتی که درزبان عرب و ادبیات قران لفظ طباق یابه معنای مطابق هم است و نه طبقه طبقه و یابالای هم که این دو معنا درباره موضوع فوق درست است لازم به ذکر است عقیده بطلمیوس درباره مرکریت زمین و هفت فلک روی اشتباهی بوده که درتفسیر آیاتی از تورات حقیقی موسی بوسیله پیشوایان یهود سرچشمه گرفته است که در باره فضای اولیه منظومه شمسی گفته شده بوده و قران مصحح آن است و این تصور غلط نیز باراول روی اشتباه برداشت کتاب هرمس دراین باره میان مصریان باستان بود که بعدها مفسران و نویسندگان مذهبی یهود با توجه به آن چنین لغزشی را مرتکب شدند بمانند مفسرین مسلمان از هیئت یطلمیوسی و دراین خصوص درسلسله مقالات سیر حکمت و فلسفه درجهان توضیحات لازم خواهد آمد

شادروان دکتر صادق تقوی درکتاب فرهنگ لغات مشکله قران مجید ذیل واژه [ سماء ] مینویسد : این لغت که در 310 آیه از سوره های قران بصورت مفرد و جمع آورده شده اولا مفرد است و جمع آن سموات می باشد ثانیا مفرد آن اکثرا بمعنای اتمسفر زمین است که همان فضای آبی رنگ دورتادورزمین باشد و ازاین جهت { سماء} میگویند که بالای سر تمام مردم زمین است چون اصولا {سماء}یعنی فضای بالای سر انسانها و مقابلش ارض است یعنی زیر پا و محل راه رفتن انسان ها و در قران درآیه 11 سوره نوح و دیگر آیات مانند آیه 11 از سوره طارق  روی قرینه ای که موجود است لفظ سماء برای ابر آمده از لحاظ اینکه ابر هم بالای سر انسان است و در آیاتی شبیه به 144 سوره بقره لفظ سماء بمعنای تمام محیط نزدیک و دور بالای سر انسان است از فضای اطراف و بالای سر تاهرچه بالاتر عمق آسمان لکن لفظ سموات که جمع آن است درقران جز برای اتمسفرهای هرسیاره منظومه شمسی که قمر دارد و نفوس زنده بشری یا شبه بشری متعقل باشد گفته نمیشود و هر سیاره ایی که نفوس ندارد نه به آن ارض میگویند ونه به فضای اطراف آن " سماء" گفته می شود واز 190 آیه قران که لفظ سموات در آنهاست تمام آن ها درباره هفت اتمسفر شش سیاره دیگر منظومه شمسی است که در قران برای تفاوت این اتمسفرهای ششگانه با اتمسفر سیاره زمین از واژه { سماء الدنیا} یعنی آن آسمان نزدیکتر یاد شده است در آیه 107 و 108 از سوره هود منحصرا مقصود از سموات آسمانهای سیارات منظومه آخرتی است که دوزخ و بهشت درآن قراردارد .ایشان در ذیل واژه ارض نیز مینویسد: این لغت که درقران بسیار استعمال شده است بمعنای زمین است یعنی جایی که انسان برروی آن راه میرود و زندگی می کند چه آن ازخاک و سنگ باشد و یاازعلف و برگ و یافرش های مختلف مفروش باشد و آن راباخاک و سنگ نباید اشتباه کرد لذا هم تمام کره زمین را ارض میگویند و هم قطعه ای از زمین و هم هرشهری را زمین مردم آنجا میگویند و در قران به کراتی از منظومه شمسی ارض گفته میشود که در آن انسان یا شبه انسان زندگی کند و در آیه آخر سوره طلاق گفته شده همانطور که هفت آسمان موجود است درون هر آسمان زمینی خواهد بود--  فرهنگ لغات مشکله قران مجید صفحات 23 و 212 لازم به ذکر است در بررسی دیگر کتب ادیان الهی نیز این معنا استعمال شده است که از مجموع اینها میتوان فهمید در ادبیات ادیان الهی پیش از اسلام چه کتب یهود ویا مسیحیت و ملل دیگر مانند مصریان باستان و یا سرخ پوستان باستان مانند آزتک و مایا و اینکا همچنین شرق آسیا از آسمانهایی یاد شده که شادروان دکتر صادق تقوی درباره اش توضیح داده و این نکته میرساند درادبیات ادیان الهی  منظور از آسمان  همان اتمسفر بالای موجود زنده در سیاراتی است که متعقل بوده و مانند انسان می باشند چه از جنس و نوع  مادی قابل رویت مثل بشر زمینی یانوع مادی غیرقابل رویت مانند جن اگر جن راضد ماده ندانیم به مقالات گذشته در وبلاگ منشور نور دربلاگفا مراجعه شود همچنین مقالات آینده تحت عنوان { ادیان الهی و موضوعات فضایی // اطلاعات نجومی منظومه شمسی}شادروان دکتر صادق تقوی در ذیل واژه " سبع سموات  "مینویسد: این مطلب که در آیات بسیاری در قران است و مهمترین آنها درسوره فصلت آیه 12 است که با کلمه سبع طرائق آیه17 از سوره مومنون  هم مفهوم است و اشاره به هفت اتمسفر است که درون هریک زمینی است که ابتدا این هفت آسمان و زمین شان یک آسمان و زمین بوده اند که به هفت آسمان و زمین تقسیم شدند و عبارتند از زمین و اتمسفرش که به آسمان دنیا و یا آسمان نزدیکتر معرفی شده و دوم اتمسفر و زمین مریخ و سوم مشتری و چهارم زحل و پنجم اورانوس و ششم نپتون و هفتم پلوتون که این آسمانها هریک دارای طریقه ای مخصوص اززندگی هستند و هریک حتی موجود متعقل شبه بشری دارند که باتوجه به آیات دیگر از لحاظ پیشرفتهای علمی ازبشرهای روی زمین -- طبق  آیات اول سوره صافات پیشرفته ترند و بدن شان لازب و فشرده تر می باشند و به نسبت دورتر بودن از خورشید و زمین ما دیرتر بوجود آمده اند و زودتر از زمین ما متلاشی خواهند شد . آیات 67 و 68 زمر و 5 سوره شوری فرهنگ لغات مشکله ... صفحه 205 . هم چنین ذیل واژه سته ایام مینویسد : این مطلب که معنایش شش روز است درقران برای خلقت آسمان و زمین تکرار شده و توضیح آن در آیات 9تا12 سوره فصلت میباشد که در اصطلاح خلقت منظومه شمسی ونه جهان و کائنات است که در تورات تحریف شده کنونی است و عبارت است از دو روز یوم درزبان قران به معنای زمان و دوران می باشد نه لزوما روز بیست و چهارساعته --  برای پیدایش هریک  از هفت آسمان که پیدایش حرکت انتقالی و حرکت وضعی هر یک ازسیارات ماه دار منظومه شمسی است و چهارروز پیدایش اقوات چهار گانه  هریک که عبارتند از آب و هوا و کوه ونباتات و حیوانات تا در آخر دوره چهارم --  ویا به عبارت دیگر روز ششم کاملترین حیوانی ( انسان) بیاید و این اقوات را بخورد و بایددانست این شش روز طبق راهنمایی های قران متعلق به تحولات و تکامل این هفت سیاره منظومه شمسی است که دارای اتمسفر و ماه هستند که عبارت باشد از زمین/ مریخ/ مشتری/ رحل/ اورانوس/ نپتون/ پلوتون که معنایشان طبق مفهوم لغت ارض  محل راه رفتن موجود متعقل زنده شبه بشری است ( در زمین خود بشر)و آسمانشان طبق مفهوم سماء فضای بالای سر این بشر و شبه بشرهاست و مطابق گزارش قران این هفت سیاره قبلا از یک توده زمین بوده که بصورت انبوهی از مواد خورشیدی درزمان یا روز اول از خورشید جداشده وباداشتن حرکت انتقالی وبرای اینکه این انبوه به هفت سیاره تقسیم گردد ( در قران درخصوص چگونگی ایجادسیارات تیر و عطارد سخنی گفته نشده است ) خالق عالم بقدرتی از خود درآن حرکت وضعی ایجاد نمود و لفظ طوعا اشاره به حرکت طبیعی انتقالی است و لفظ کرها اشاره به حرکت غیرطبیعی وضعی شان روی اراده ای از الله برای ایحاد شب و روز و پیدایش زندگی در آنان حرکت وضعی که باعث شد موادغیر گازی جذب مرکز خود شده و زمین های متراکم بوحود آید و گازهای سبکتر اتمسفر هریک راایحاد کند و از حالت دودی شکل اولیه شان بصورت روشن و قابل رویت ستارگان وخورشید درآید واین زمان همان یوم دوم بود که شامل جرم بزرگ اولیه این توده عظیم میشد و باجداشدن هر یک از این هفت رمین از توده مادری خود در محور و مدار خاصشان در یک چهار دوره ای اقواتشان ایجادشد که منطقا زمان هریک ازاین ادوار چهارگانه درسیارات فوق مساوی نبودند همان حا صفحه 206 ( بزودی در مقالات تحت عنوان ادیان الهی و موضوعات فضایی "اطلاعات نجومی منظومه شمسی" به بررسی مفصل سوابق و لواحق این موضوعات عجیب در بین ملل مختلف با محوریت دین در چند هزارسال قبل خواهیم پرداخت."

پیش از ورود به موضوع باید خاطرنشان نمود که علت باورمندی شادروان دکتر صادق تقوی به وجود موجودات شیه بشری هوشمند در سیارات فوق علاوه برهمه آنچه گفته شد موارد مورد اشاره زیر است : سوره زمر آیات 67 و 68 و 69 به این شرح : زمین به تمامی درمشت الله درروز قیامت قرارخواهد گرفت هم چنین آن آسمانها دردست راست او پیچیده خواهندشد و در آن شیپور پرصدا دمیده میشود --  اشاره به صدای مهیبی که دردنبال آن زمین ما متلاشی میشود --   پس هر کس در آسمانهای هفتگانه و هرکس درزمین باشد بیهوش میشود مگر کسانی که الله بخواهد پس از مدتی دوباره در شیپور پرصدای دوم دمیده میشود و دراین موقع که آن مردم بیهوش شده  -- از منظرقران  مرگ بیهوشی بیش نیست قیام و رستاخیزی دارندکه آن چه رابایستی ببینند خواهند دید ( حساب و کتاب و دوزخ و بهشت را) و زمین آخرت به نور پروردگارش روشن میگردد و کتاب اعمال و پیغمبران و گواهان بمیان آورده شده روی حق میان مردمان داوری خواهد شد . براساس صریح آیه بالا در پایان عمر منظومه شمسی ما دراین سیارات هفتگانه مردمانی که زندگی میکردند برای دیدن نتایج اعمالشان در منظومه آخرتی بصورت زنده هایی حاضر خواهند شد بنابراین قطعا در سیارات فوق موحود متعقل بشرمانندی ساکن خواهند بود. سوالی که پیش میاید این است که این موجودات متعقل هم اکنون کجا هستند؟ در ادامه پاسخ خواهیم داد. آیه دیگر در سوره مومنون 17 بشرح ذیل : و ما خالقی هستیم که هفت روش زندگی دیگری شبیه به روش زندگی شما دربالای شما آفریده ایم چگونه ممکن است ازخلقت های وسیع خود غافل باشیم ؟ شادروان دکتر صادق تقوی دراین باره مینویسد:این هفت طریقه زندگی که با زندگی ما هشت طریفه میشود طبق توضیحات متعددی که در سوره های قران است یکی زندگی جن هاست که در اتمسفر زمین ما زندگی می کنند و زنده های تکامل یافته شبیه به انسان ها بوده و از جنس ضد ماده هستند و دوم تا هفتم زندگی شبه انسانها در کرات هفتگانه و بشر زمینی منظومه شمسی است که اولا بالای کره زمین قرارگرفته اند بشرطی که خورشیدرا پایین کره زمین بدانیم ثانیا مانند زمین مااز خورشید و قمر خود استفاده می کنند و این مشخصات در مریخ و مشتری و زحل و اورانوس و نپتون و پلوتون کشف شده و چون زندگی در آن کرات بازندگی ماقطعا فرق دارد معلوم نیست چگونه است ولی برطبق آیات قران زندگی شان اززندگی مردم زمین پیشرفته تر می باشد بااینکه طبق آیات قرانی زمین آنان پس از زمین ما بوجود آمده اند و قبل از زمین ما متلاشی می گردد. همانطور که خوانندگان محترم ملاحظه نمودند در آیات سوره زمر تاکیدشده که درپایان هزاره اول قیامت سیارات منظومه شمسی متلاشی خواهند شد و ساکنان این سیارات دچار بیهوشی خواهند شد که درقران به مرگ ایشان تشبیه شده تادرزمین آخرت که سیاره ای بس بزرگ است بصورت زندگانی محشور شوند وجود زندگانی درپایان هزاره آخرالزمان در این سیارات به صراحت تذکرداده شده است و در سوره مومنون نیزتاکیدی بر همه آن چه گفته شده است .

در تفسیر قران پرواز روحی ممنوع است ؟! همانطور که در مقالات گذشته در خصوص تفسیر قران گفتیم اگر قواعد موردنظر در ارایه توضیحات بر آیات قران مورد رعایت قرار نگیرد بطور قطع دچار لغزش خواهیم شد لذا به هیچ روی درمقام توضیح و تفسیر قران و موضوعات و مطالب مربوطه نبایستی دچار خیال پردازی و گمان پروری شوند جالب اینجاست شادروان دکتر صادق تقوی که دراین خصوص از جمله پرواز روحی استفاده نمود به علاقمندان چنین مباحثی این خطر را گوشزد نموده بود .اینک به توضیحات ما توجه نمایید. از آن جایی که تمامی آیات مربوط به هفت آسمان و زمین مجمل بوده وهر مفسری طبق آیات سوره حج موظف است درتفسیر مجملات قران از دانش های مرتبط استفاده نمایند (باید براساس تاییدات علوم جدید مورد استناد قرار گیرد ) لکن تاکنون اکتشافات علمی ثابت کننده وجود حیات پیشرفته در آنان نیست بنابراین میتوان با توجه به تکاپو وتلاشهای کشورهایی مانند امریکا و روسیه و چین برای دستیابی به منابع و معادن سیارات فوق و خصوصا مریخ در سالهای اخیر که نزدیک ترین این زمینها به سیاره ماست و دسترسی به آن درسالهای نه چندان دور دورازذهن نمی باشد واینکه دانشمندان رشد فزاینده جمعیت و محدودیت منابع آب و غذا درسیاره زمین راخطربزرگی برای آینده بشریت می دانند و برلزوم مهاجرت بشر به سیارات فوق الذکر تاکیددارند به نظر میرسد باتوجه به تمام شواهد و گزارشات قران زمین سازی سیارات مذکور و اقمار صخره ای شان طی سالهای آینده یقینی و قطعی الاجراست بنابراین حتما درپایان هزاره آخرالزمان که پایان عمر زمین و سیارات فوق است همه مطالب تذکرداده شده قطعا به همان صورتی است که درقران گفته شده و شاید تصور شادروان دکتر صادق تقوی درمسکونی بودن این سیارات بوسیله شبه بشرها در حال حاضر روی همین قطعیت باشد در هرصورت سرنوشت پیشبینی شده درقران برای جوامع سیارات هفتگانه فوق الذکر محتوم است و مسکونی بودن این سیارات  در هزاره کنونی یکی دیگر از پیشگوییهای عظیم و حیرت آور قران مجید نبوت محمد (ص) است که حتی برای دانشمندان کنونی بسیار بهت آور است .-- همچنین به مقالات گذشته ما در منشورنور بلاگفا مراجعه شود

نشانه هشتم پیشگویی قران درباره وجود " رطوبت "    در سیارات  قمردار منظومه شمسی "!!

درخصوص وجود منابع آب درسیارات ذیگر از منظومه شمسی آیه 6 ازسوره طه تذکری داده شده است که یک پیشگویی علمی محسوب می گردد لازم به ذکر است واژه ی < ثری > ثرا درزبان عرب {به تشدید حرف ر} به معنای نمناکی / خیسی/ تر بودن است (نگاه کنید فرهنگ معاصر عربی فارسی عبدالنبی قیم ذیل واژه  ثری نیز منجدالطلاب که مشتقات این کلمه در هر دو به تفصیل بحث شده است .)و درآیه فوق منظور خاک نمناک یا وجود آب درزیر خاک سیارات گفته شده است به متن آیه توجه نمایید:

تنزیلا ممن خلق الارض والسموات العلی 4 الرحمن علی العرش استوی5 له ما فی السموات و ماالارض و مابینهما و تحت الثری 6 سوره طه ترجمه = ( این قران را) آن کسی فرو فرستاده که زمین و آسمانهای بالارا آفریده و او آن بخشنده خلقت به انسانهاست الرحمن --  طبق سوره الرحمن یعنی الله بخشنده خلقت به موجودات متعقل جن و انسان است که شامل همه پدیده های منظومه شمسی است که قدرت او (الرحمن) برآن عرش ( خورشید منظومه ما) قراردارد و آنچه در آسمانهاست --  سیارات منظومه شمسی وهر چه در زمین است کره ارض- و میان آنهاست فضای وسیع بین آنان که فضای بین سیاره ای یا منظومه ای گفته میشود -- ونیززیرخاک های نمناک { سیارات فوق}  برای اوست ( در اختیاراوست).

الثری  ال + ثری " به تشدید ث " ( واژه ثری / ثرا) بمعنای رطوبت و نم و آب است و این واژه منحصرا در این آیه از قران آمده است و اشاره صریح بروجود آب بصورت زیرخاک درسیارات مذکوراست  و این یکی دیگر از عجایب قران مجید است بصورت یک پیشگویی صریح و روشن بروجود منابع آب زیرخاکی در سیارات یا اقماری که در آینده توسط بشر زمین سازی خواهد شد و خوانندگان محترم ملاحظه می کنند که چگونه دربیش از چهارده قرن قبل الله تعالی در یک جمله بس فشرده و موجز به مطلبی اشاره فرموده که دانش بشری کمتر از ده سال است به آن پی برده اند آیا وجود چنین اطلاعاتی میتواند گفتاربشری باشد ؟ یا خواب نما شدن محمد ؟! آن طوری که سروش گفته است.!! امثال سروش باید در خصوص چنین مطالب عجیبی که شامل ده ها می باشد که با گسترش علوم و گشوده شدن رازهای سر به مهر خلقت و آفرینش حقیقت شان آشکار میشود توضیح دهند چگونه ممکن است محمد بیسوادی درجامعه عقب مانده درچهارده قرن پیش چنین سخنانی را به جهال مکه و مخاطبین داشته که باعث تعجب دانشمندان کنونی است ؟ مگر اینکه غرضها و مرضها راکناری بگذارند و اعتراف کنند این مطالب که خارج از دسترس دانشمندان است سخنان آفریننده خلقت و بشرها است . کمی منصف باشیم ....... ادامه دارد.

 

منبع : منشور نورمقاله 118 - آیا قران رویای محمد (ص) است؟ نقد نظریات سروش بخش نهم
برچسب ها : زمین ,قران ,منظومه ,آسمان ,سوره ,شمسی ,منظومه شمسی ,صادق تقوی ,دکتر صادق ,شادروان دکتر ,ادیان الهی ,موضوعات فضایی اطلاعات ,اطلاعات نجومی منظومه ,

مقاله 116 - تاریخ بیست و سه سال نبوت محمد (ص) براساس ترتیب نزول سوره های قران بخش سیزدهم

:: مقاله 116 - تاریخ بیست و سه سال نبوت محمد (ص) براساس ترتیب نزول سوره های قران بخش سیزدهم

ایشان بعداز بررسی های مفصل و دقیقی که در روایات تاریخی و گزارشات مختلف یونانی و سریانی و عربی و فارسی موجود انجام داده اند درصفحه 134 چنین می نویسد : . . . . پس زمان این حمله کی بوده است ؟ . . . ( ودرادامه می نویسد) درروایات غیراسلامی اشاره ای صریح به این حمله نیست و درروایات اسلامی بیشتر حمله ابرهه به مکه را چهل سال پیش از بعثت رسول خدا و یا کوتاه مدتی قبل از آن ذکر شده یعنی حدود سالهای 570 و 571 میلادی --  هم زمان با تولد ایشان و بیشتر مورخین اسلامی میلاد رسول خدا را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول عام الفیل نوشته اند یعنی همان سالی که ابرهه با فیل یا فیل هایش به مکه حمله برد البته در تاریخ تولد حضرت رسول اختلاف نظر بسیار است هرچند در سال فیل اجماع شده ولی اقوال مختلف را چنین می شود خلاصه نمود : تولد محمد (ص) را چهل سال / پانزده سال / پنجاه و هشت روز قبل از عام الفیل و یا یکماه تا پنجاه روز / پنجاه و پنج شب / پنجاه و هشت روز/ دو ماه و شش روز/ دوسال و یل بیست و سه سال / سی یا چهل و یا هفتادسال بعد از سال فیل نوشته اند. اما خود سال فیل کی بوده ؟ دراین باره نیز روایات تاریخی بسیار متفاوت است زیرا تاریخ وقوع این حادثه رابا تاریخ قدیمیتری سنجیده اند که دربیشتر آنها جای گفتگو خیلی بیشتر از این یکی است . مثلا گفته اند که آغاز سال فیل برابر هشتم دیماه 1317 از آغاز پادشاهی بخت النصر و یا 1360 سال پس از پادشاهی بخت النصر است  (605 قبل از میلاد سال سلطنت اوست .) و یابیستم نیسان سال 789 ذوالقرنین و یا 881 / 882 سال بعد از پادشاهی اسکندر بوده 323 قبل از میلاد به سلطنت رسید و یا 216 سال از حجه الغدر گذشته بود مبادی تاریخ عرب قریشی و عدنانی است که حدود 150 سال پیش از اسلام است که جنگی بود که طایفه بنی یربوع برفرستادگان پادشاه حمیری تاخته و ایشان را کشتند و پرده های کعبه راکه شاه حمیر فرستاده بود به یغما بردند که اگر این عددرا از سال 610 میلادی روز پیغمبری محمد (ص) کم کنیم می شود سال 394 میلادی  --  ابهام و تاریکی این تاریخ ها روشن است مقایسه نزدیکتر و روشن تر هم دارند و آن سلطنت انوشیروان است یعنی 531 میلادی که مبداء  قرارگرفته و از آن تاریخ به بعد حساب کرده اند ولی در آن هم اختلاف است و گفته اند که سال فیل 34 سال و 8 ماه یا 40 سال و یا 42 یا 4 سال و یا سی و نه سال از آغاز پادشاهی انوشیروان بوده است یعنی بین 561 تا 570 میلادی -- . . . .  بنابراین عام الفیل میان سالهای 565 تا 575 میلادی میشود البته این احصاء کامل نیست و نظریات دیگری هم وجوددارند ولی میتوان گفت که مطمئن ترین نظر درمیان آنان است . . . . اما مسئله تاریخ حمله ابرهه به مکه را دیدیم که بین سالهای 565 /575 میلادی قرار گرفت معتبرترین قولها رااز مسعودی دانسته اند که آن را سال 39 پس از سلطنت انوشیروان دانسته بنابراین حمله به سال 570 یا 571 میلادی میباشد که کوتاه مدتی پس از آن ظاهرا رسول خدا (ص) متولد میشود .

نکته دیگر که این را تائید میکند وجود حبشی ها و بخصوص باقیماندگان لشکریان ابرهه در سالهای اولیه اسلام و پیش از هجرت رسول اکرم (ص) درشهرمکه است . اینان جملگی بعد از شکست غیر عادی ابرهه به اسارت مکیان درآمده و بصورت بردگانی درآمدند که کارهای سخت شهر بخصوص نگهبانی خانه ها و پاسداری کاروانهای تجارتی بیشتر برعهده شان بوده و توسط بزرگان قریش پس از هجرت محمد (ص) در مبارزه علیه پیامبر و مسلمانان از نیرویشان بهره زیادی بردند بطوری که ایشان را « هم

پیمانان سیاسی قریش » خواندند البته وجود این حبشی ها در مکه بیشتر مربوط به رابطه نزذیک عرب و حبشه است که دائما در رفت و آمد بوده اند. اما اضافه برآن ها از باقیمانده لشکریان ابرهه هنگام ظهوراسلام درمکه نشانه هایی در دست است . ازرقی میگوید باقیمانده لشکریان ابرهه که درمکه ماندند برای مردم شبانی میکردند یاکارهای دیگر انجام میدادند نگاه اخبار مکه جلد 1 ص 97  ابوالولید محمد ازرقی چاپ دارالاندلس بیروت 1969 --  صاحب اغانی نیز میگوید که عبدالله بن ربیعه بردگانی داشت حبشی که کارهایی سخت انجام میدادند و  یا مثلا قباث کنانی که پیرمردی کهنسال بود برای عبدالملک مروان شرح میدهد که پدرش جای پای فیل رادرکودکی به او نموده بود --- نگاه الاغانی نوشته ابوالفرج اصفهانی چاپ لیدن جلد 1 ص 32 و نیز ببینیید تفسیر ابوالفتوح رازی جلد 10 ص364 و نیز النهایه فی غریب الحدیث و الاثر نوشته ابت اثیر جلد2 ص 16 چاپ مصر 1963 شهادت صریح تر نیز وجوددارد و آن از عایشه دخت ابوبکر است که حدود سی و یک یا دوسال بعد از حادثه فیل به دنیا آمده  بود ( یعنی حدود 601 /600 میلادی ) او میگوید من خود راهنمای ابرهه ( قائد) و مهتر فیل اورا ( سلئیس) را دیدم که هردو کور بودند و برسر راه نشسته ازمردم غذا گدایی می کردند نگاه کنید اخبارمکه صفحه 149 تا 154 و نیز تفسیر الکشاف زمخشری جلد 4 ص 233 و به نظر میرسد مهتر ابرهه همان انیس نامی است که میانجی شد تا ابرهه عبدالمطلب رابرای ملاقات بپذیرد ونکته ای که از این شهادت عایشه بدست میاید معلوم میشود وی در مدینه زمانی که به همسری محمد (ص) در میاید برخلاف گفته مورخین و اکثر مفسران قران باید بین بیست و بیست و چهار سال داشته باشد و نه سنی که زیر ده سال !! منتشر کرده اند و به وسیله این انتشار دروغ برعلیه اسلام و پیغمبراسلام هجمه وسیعی در طول سالهای گذشته بوسیله مغرضان ایجاد نموده اند و ما این موضوع را به تفصیل در بخش همسران پیامبر اسلام مورد بررسی قرار خواهیم داد.

به هر صورت حادثه ای بوده نزدیک به ذهن ها که در سوره فیل در مکه با خطاب : آیا ندیدی ؟  نازل گردیدو مردمان خصوصا افراد سن دار حادث را بخوبی بخاطر داشتند و برخی شاهد دسته دوم آن محسوب میشدند والا طبیعی است غیر این بود مورد رد و اعتراض و اشکال قرارمی گرفت . طه حسین در کتاب « الوعدالحق» داستان درخور توجهی را نقل میکند: سحیم ابن سهیل از قبیله خثعم پس از حادثه فیل به شتری درراه برمیخورد که کجاوه ایی بررویش نهاده اند و افسارش را یک حبشی می کشد مردعرب آن حبشی رابه بردگی گرفته و شترش را هم صاحب می گردد و وقتی در خیمه اش را می گشاید اعرابی درون آن کجاوه دخترکی حبشی و زیبا یافت و پس از تحقیق دانست او خواهرزاده ابرهه است و همین دختر مادر بلال موذن میشود. اضافه برآن روایتی است که ابن اثیر در النهایه نقل نموده که در آن  یکسوم برادر اشرم حبشی سلاحی برای پیغمبراسلام هدیه آورد که در آن تیر ناتراشیده ای بود همانجا جلد 4 ص 256

اما نکته ای که اینجا باید گفته شود واقعیت حادثه است امروز به روشنی می توان گفت که این حادثه واقعیتی تاریخی است و چنان که برخی از فرنگی ها میگویند داستان عامیانه ای نیست که به دلخواه به شخصیتی مشهور نسبت داده شده باشد ابرهه حبشی درهمان سال و زمانها دراین حدود میزیسته وآن کارها ازاوسرزده بود که دیدیم شهر مکه نیزدرآن هنگام چنان که می دانیم مرکز مذهبی و دینی مردم عرب و مورد توجه همه اقوام و قبایل عرب بود. سیاست روم در تحریک مردم علیه امپراتوری ایرا روشن و زیاده طلبیهاو کامجویی های ابرهه و جسارت هایش زبانزد تاریخ و روایات اسلامی هم جزئیاتش را که قابل تطبیق با وضع زمانه و مکان است بیان میکنند البته روایات و اخبار قدری با افسانه مخلوط شده و هاله ای از افسانه گردحادثه تنیده شده ولی این ابهام و نارسایی ها آن قدرزیاد نیست که اصل حادثه راتغییر شکل داده باشد و علت پیدایش بعضی ازافسانه ها هم روشن است حمله عظیم و سریع و ناگهانی بود و مردم مکه سخت به وحشت افتادند آنان سنگدلی و خشونت ابرهه را نسبت به مردم یمن شنیده بودند و از استبداد و خودکامگی او آگاهی داشتند میدانستند که ابرهه چگونه برمردم یمن سخت گرفته و ایشان را به بیگاری کشیده و زنانشان را تصاحب نموده و اموال ایشان را به یغما برده مردم رااستثمار و کشوررااستعمار کرده است . ازقدرت نظامی او بی اطلاع نیز نبودند و نفیل و ذونفر راهم از اسیران لشکراو رودررو میدیدند( ابن نفیل ازبزرگان خثعم بود نفیل بن حبیب خثعمی با ده هزار نفر برسر راه مکه راه برایشان بست درجنگ مغلوبه شد و به اسارت ابرهه درآمد و ذونفر نیز که ازبزرگان یمنی بود و ازدوستان قدیمی عبدالمطلب نیای پیغمبراسلام بود درجنگ حبشیان به سردمداری ابرهه باتعدادی از بزرگان لشکری و کشوری یمن به اسارت درآمده بود ) در واقع این آوازه و شهرت ابرهه انحصار به روزگار خودش نداشت و وقتی هم که رفت و مرد یادش همانند سایرحکام نبود که زود ازخاطره ها برود بلکه بر سینه ها سنگینی میکرد و بر ضمیر و یاد مردم یمن و مکه اثری عمیق و دردناک برجای گذاشت و گرد نام او هاله ای از اسطوره و افسانه و رعب و خشونت گرفت مثل اینکه این راهم کافی ندانسته بسیاری از شخصیت های جاهلی راابرهه نامیدند و به ملوک و تبایعه سرزمین سباء و حمیر پیوند زدند مردم مکه نیز ازتاثیر این یاد و خاطره برکنارنماندند.

شدت حادثه بقدری بود که مدتی مردم راگیج کرد ولی طوفان که گذشت رعب و وحشت هنوز از بین قرون بخوبی و وضوح دیده میشود روایات و اخبار فراوان از تاثیرات عمیق روحی این واقعه خبرمیدهد علت اساسی دیگری که باعث شد این واقعه دراذهان بماند تقارن آن با میلاد پیامبراسلام بوده است ازاین جاحمله ابرهه به تاریخ اسلام گره خورد و دریاد همه ماند دردل اخبار ازسینه بسینه نقل شد و در متون تاریخی از نسلی به نسل دیگررفت. گذشته از آن زمان آن هم چندان دور نبود تا یکسره ازیادها برود حادثه بازگو شد لکن با گذشت زمان براثر وحشت و ترس اولیه داستان کمی رنگ افسانه گرفته و بخصوص با تولد محمد (ص) و تقارن آن جنبه مذهبی و دینی هم یافت والا اصل حادثه تا آن حد روشن است که که احتیاجی به ثبوت واقعیت ندارد. قران مجید حادثه رااشاره میکند و اخبار و روایات جزئیاتی قابل قبول باز میگوید امااگر آن چه را که درآن روزگار به نظر لازم میامد و افزایش آن به رونق داستان می افزوده کنار بزنیم محتوای داستان واقعیتی تاریخی میماند نگفته نگذاریم که این واقعیت تاریخی همچنان بیانگر اثر معجزه آسای حادثه و معجزه ای شکننده و نجات دهنده باقی میماند این معجزه بازگشت ناگهانی ابرهه از نیمه راه مکه بود مکه باهمه گرانقدریش باهمه مفاخر و عظمتش بیدفاع و بی دغده در جنگ با ابرهه بود . مرکز دینی عرب می رفت که خود رابه ابرهه بسپارد وبجای آن کلیسای قلیس در یمن سربه آسمان کشد و آئین مسیحیت منحرف پولسی --  کاتولیک رم قدرت خود را به رخ اعراب و جزیره العرب بکشاند اما ناگهان معجزه ای بوقوع پیوسته و ابرهه به رسیدن طائری جای خالی نماید و صبح دمی از لشکر شصت هزارنفری اواثری نماند. این بازگشت ناگهانی از مکه در قریش و تاریخ اسلام و عرب تاثیری عمیق برجای نهاد و اعتقاد قریش به رب البیت فزونی یلفت و عرب نیز برای قریش به عنوان نگهبان کعبه احترامی بیش از دیگران قایل شدند. این بازگشت پیروزی مکه و معنویت آن شمرده شد همچنان که در قران مجید نیز اشارت رفت . . . . ادامه دارد.

منبع : منشور نورمقاله 116 - تاریخ بیست و سه سال نبوت محمد (ص) براساس ترتیب نزول سوره های قران بخش سیزدهم
برچسب ها : ابرهه ,حادثه ,تاریخ ,مردم ,میلادی ,حبشی ,لشکریان ابرهه ,انجام میدادند ,باقیمانده لشکریان ,واقعیتی تاریخی ,تاریخ اسلام ,باقیمانده لشکریان ابرهه

مقاله 115 - تاریخ بیست و سه سال نبوت محمد(ص) براساس ترتیب نزول سوره های قران بخش دوازدهم

:: مقاله 115 - تاریخ بیست و سه سال نبوت محمد(ص) براساس ترتیب نزول سوره های قران بخش دوازدهم

نزول سوره ماعون سوره هجدهم --  یکی از بزرگترین خصلتهای بد مشرکان مکه ومتنفذین و متمولین قریش بعد از کفر و شرک به نبوت پیامبراسلام مناع الخیر بودن ایشان بود و همانگونه که در سوره گذشته دیدیم افتخار و خودپسندی به مال و فرزند و ثروت اندوزی چنان جامعه جاهل مکه رادر خود فرو برده بود که سقوط  اخلاقی جامعه بدیهی بود ظهور دین اسلام که برخصایل انسانی و نیکوکاریهای اجتماعی تاکید موکد می نمود چون خاری برچشمان آزمند عرب جاهلیت فرو می رفت و اینکه می دیدند دستورات فوق بوسیله معدود پیروان محمد به جد انجام می شود وچنین نیکوکاری هایی حتی بین فقیران جامعه غرق در کفر و شرک مکه آنان را متاثر از رفتار مسلمانان قرار می دهد زنگ خطری محسوب می شد برای تمام سران قریش و به شدت بر مخالفت ها و دشمنی هاشان با محمد و پیروانش می افزود و خشم شان را دو چندان می ساخت در ترتیب نزول این سوره اشتباه بزرگی که بوسیله مورخان و مفسرین اسلامی مرتکب شده اند و آن را نازل شده در مدینه پنداشته اند اشاره به نمازگزارن در متن سوره است و حال اینکه باید دانست طبق آیه35 از سوره انفال مشرکین مکه ( بمانند همه مشرکان دنیا) دارای نمازی تغییر یافته و تحریف شده بودند زیرا مردم مکه خود را پیرو دین اسماعیل و ابراهیم (ع) می دانستند همانطور که پیروان بودا و زردتشت و موسی و پیغمبراسلام هم اکنون به نماز کم و بیش منحرف از تعالیم الهی پیغمبرشان آلوده اند و اگر هم از مسیحیت کنونی نام نمی بریم برای این است که ایشان نیز می بایست از نماز موسی (ع)  تبعیت میکردند و عیسی (ع) دین جدیدی نیاورده  بلکه برای اصلاح خرابکاری های پیشوایان سوء یهود مبعوث شده بود باری براساس آیه 35 سوره انفال مشرکان مکه در نمازشان جلوی کعبه می ایستادند و سوت های مخصوص می کشیدند و دو کف دستشان را برهم میزدند و در مدح بت هایشان کلماتی برزبان میاوردند و سپس حاجات خویش راازایشان می خواستند همانطور که اکثریت مذهبی های جهان نماز صحیح دینی شان را به انواع انحرافات تبدیل نموده و نماز ضایع خود را همان نماز پیغمبرشان تصور می کنند .

از آیات سوره ماعون پیداست روی سخن با پیشوایان مذهبی مکه است که مخالفین درجه اول نبوت محمد بودند وایشان مانند همه پیشوایان سوء مذاهب که دنیا خواه و مال دوست می باشند و ظاهر ی خوب و باطن بدی دارند و مخالف قلبی و باطنی هر گونه اصلاحات اجتماعی اند به مخالفت با نیکوکاری های توصیه شده در متن قران می پرداختنداینک به متن این سوره کوتاه که دارای بار مفهومی عمیقی است توجه نمایید:

( ای محمد) آیا تو آن کسی را که منکر داوری شرح داده شده در قران است دیده ای ؟ --  یعنی به حقیقت شخصیت او توجه کردی --  او کسی است که یتیم را ازخود می راند و برخوراندن محتاجان خود و دیگران را ترغیب نمی کند پس وای برچنین نمازگزارانی که از معنای آن چه در نماز باید بگویتد غافلند --  مسلم است که در اصل نماز مقرره اسماعیل مانند نماز اسلام اصول مهم تربیتی و از جمله تعهد به نیکوکاری های ذکر شده در تربیت های الهی تذکر داده شده بود که مشرکین آنان را تغییر داده بودند --  و مردم را از آن کارهای توصیه شده دردین اسماعیل باز می دارند در همه ادیان الهی تربیت یافتگان می بایست برای بهبود اجتماع خویش برخی فداکاری ها را به گردن بگیرند که شامل کمک های مختلف مادی و غیرمادی است که اینک با نزول قران بهترین و کامل ترینشان بصورت توصیه شده دراختیار مردم مکه بود و حال مورد دشمنی و کفران افراد فوق قرارگرفته بود --  و این افراد فقط ظاهری خوب از خود نشان می دهند ظاهر اهل تقوا و مرد خدا بودن -- 

نزول سوره نوزدهم کافرون بر پیامبراسلام --  سوره کافرون که با فاصله نامعلومی از بعد سوره ماعون نازل گردید را می توان به نوعی ادامه مطالب سوره ماعون دانست و ارتباط معنایی آن متناسب با همین سوره است در سوره ماعون گفته شده بود که افرادی که نبوت محمد ( آیات قران را) ناحق می دانند کسانی هستند که نه علاقه ای به عقاید و اصلاحات اجتماعی منطقی و تربیت های صحیح دارند و نه حس ترحم اجتماعی و عواطف انسانی در ایشان است و بد جنس و بدطینتی شان مانع دلسوزی ها و ترحم دیگران به محتاجان و فرو دستان می شود و دراین سوره --  کافرون گفته شده ای محمد کسانی که راهنمایی های پیغمبری تورا کفران می ورزند بگو من اطاعت بنده وار از چیزهایی که شما از انان می کنید نمی کنم و شماهم سزاوار نیست از آنچه من اطاعت بنده وار می کنم پیروی کنید  و پیش از اینکه من پیغمبر شوم نیز اطاعت بنده وار از موهومات مذهبی مورد تقلید شما نمی کردم و شما هم هرگز اطاعت بنده وار از کسی که من از او اطاعت بنده وار می کنم نخواهید کرد و روش دینی شما برای خودتان باشد و دین و روش من برای خودم . ازاین مطالب پیداست که اولا پیغمبراسلام پیش از بعثت مردی موهوم پرست نبوده و به هیچ وجه پذیرنده باورها و عقاید مذهبی جامعه خویش و بصورت کورانه نبوده و با عوام فریبان و نادانان نیز همراهی نداشته است و اززمانی که به رشد عقلانی رسید با اشاراتی که در سوره الضحی شده تا زمان پیغمبریش کاری به مذهب و عقاید مردم و جامعه اش نداشته و تنها روی فشار ماموریت پیغمبریش مجبور به مخالفت شده وگرنه محمد بخودی خود حتی جوینده حق هم نبوده است . دوم اینکه این سوره معلوم میدارد منظور از کافران دانایانی هستند که می توانند حق را بفهمند ولی روی منافع دنیوی خود حاضر به پذیرش آن نیستندزیرا برای فریب مردم خود را هم رنگ و هم عقیده ایشان نشان میدهند و بعبارتی پیرو عقاید توده نادان عوام هستند. و سوم اینکه هر کسی پیروهرعقیده و روشی چه حق و یا باطل در هراجتماعی باشد دین و مذهب اوست و معنای دین و مذهب و طریقت و شریعت یکی است و نباید ادیان را منحصرا به دین الهی و حق پنداشت و هر دین داری را خوب دانست .  

نزول سوره فیل  سوره بیستم و حقیقیت تاریخی واقعه عام الفیل --  ازمتن آیات سوره فیل معلوم می شود کافران مکه و خصوصا پیشوایان مذهبی و متنفذین قریش که در سوره های قبل خصوصا تکاثر و ماعون و کافرون مورد حملات و سرزنش ها و بدگویی ها قرارگرفته اند ازلحن و مطالب نازل شده به شدت خشمگین بوده و محمد و پیروانش را تهدید به نابودی و قتل می کنند و این تهدیدات خاصه پس از نزول سه سوره قبل بصورت وسیع تر و گسترده تر موجبات نگرانی مسلمانان و شخص پیغمبر را فراهم می سازد از این روی خالق عالم که فرستنده محمد به پیغمبری  است دراین سوره کوتاه به مکیان و خصوصا بزرگان فریش واقعه ی تاریخی را گوشزد می کند که هنوز در یاد مردمان مکه بود و فراموش نشده بود و آن حادثه و رویداد عجیبی بود که چند سال قبل از تولد رسول اسلام روی داده بود و طی آن حمله کنندگانی خارجی که با قصد ویرانی کعبه همراه سربازانی مجهز باتعدادی فیل در نزدیکی شهر مکه دچار حادثه ای عجیب و به ظاهر غبر عادی شده بودند قبل از رسیدن به مکه چنان منهزم شدند که داستان ایشان تا آن سوی مرزهای سرزمین شان در خاطره ها باقی ماند و بدین ترتیب کعبه و مکه سالم از این خطر و تهدید جدی پابرجاماند و اشاره الله تعالی به این واقعه و یادآوری آن هشدار و تذکری به قریش بود که اگرچه این کعبه هم اکنون بصورت بتخانه ای درآمده و روی کفران قریش آثار تعالیم و تربیت های الهی ابراهیم و اسماعیل بصورت انحراف از وحدانیت الله و مشرکانه این مکان را که برای یاداوری چنان حقایقی توسط ابراهیم و اسماعیل ساخته شده بود اینک محل نگهداری بیش از  یکصد بت قبایل بیابانگرد گردیده روی مصلحتی بزرگ و هدفی که الله برایش درنظر دارد وآن هدف بعثت آخرین پیامبرالهی محمد بن عبداله و نزول قران و رسمیت یافتن دین اسلام بوده تا دوباره مکه به مهد آیین یکتاپرستی تبدیل گردد و دین اسلام از آنجا عالمگیر شود و اگر کفران کنندگان فقیر و ضعیف قریش که نسبت به لشکریان ابرهه بسیار ناتوان و فاقد تمدن و قدرتمندی و حکومتند بخواهند مانعی برای مصلحت اندیشی و هدف فوق باشند همانگونه که ابرهه و لشکریانش راناکام نمود مطمئن باشند کوشش هایشان را باشکست مواجه خواهد ساخت واین بزرگترین هشداری بود که درآن زمان از دهان محمد خطاب به قدرتمندان فوق برزبان آورده شده بود و ما پس از آوردن متن سوره فیل و ترجمه و تفسیر آن این واقعه عجیب را از لحاظ شواهد و اسناد تاریخی مورد بررسی قرار خواهیم داد:

( محمد) آیا ندیدی پرورنده تو به پیغمبری با آن صاحبان لشکر فیل سوار جه کرد؟ آیا حیله و مکر ایشان را باعث هلاکت خودشان نکرد؟ برایشان دسته هایی از پرندگان را بصورت منظم فرستاد تا آنان را با گل هایی سنگ شده تیرباران کنند پس ایشان بمانند علف خشک و خورد شده ای که جلوی گوسفندان برای خوردن میریزند خوراک لاشه خوران بیابان شدند.

چگونگی واقعه فوق از نظر اسناد تاریخی --   ازآنجایی که درباره حادثه فوق شرح و تفصیلات افسانه وار نوشته شده راستی آزمایی این گزارش اهمیت فراوان دارد و چون خوشبختانه گزارشات موجود تاریخی بصورت اسناددر کشورها و سرزمین های مجاور ازنظر ثبت و ضبط شده وجود دارد که با گزارش شرح داده شده در متن آیات سوره فیل مطابقت دارد و یکی از بهترین تحقیقات جامع چه از حیث بررسی اسناد مختلف و نیز راستی آزمایی انجام شده که در دسترس است و توسط شخصیتی معتبر و قابل وثوق در تاریخ معاصر کشورمان انجام پذیرفته کتابی است که توسط مرحوم دکتراحمد آرام در سال 1358 خورشیدی تحت عنوان " در آستانه سال زاد پیامبر" اسلام(ص) توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی در چاپخانه دانشگاه مشهد به چاپ رسید . . . . ادامه دارد.

منبع : منشور نورمقاله 115 - تاریخ بیست و سه سال نبوت محمد(ص) براساس ترتیب نزول سوره های قران بخش دوازدهم
برچسب ها : سوره ,محمد ,نزول ,نماز ,بصورت ,ایشان ,اطاعت بنده ,سوره ماعون ,نزول سوره ,آیات سوره ,نبوت محمد

مقاله 113 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) مقدمه

:: مقاله 113 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) مقدمه

سخنی  با خوانندگان --  ازبررسی های انجام شده درتاریخ تمدن بشری می فهمیم نقش پیامبران الهی درایجاد تحولات و پیشامدها ی بزرگ و سرنوشت ساز نقشی اساسی و تعیین کننده است این موضوع در قرآن مجید سوره تین که سوره 29 نازل شده در ترتیب نزول سوره های قران است مورد تذکر است از مطالب این سوره پیداست اگر پیامبرانی از جانب الله تعالی برای به جریان انداختن مکتب عالی تربیتی انسان ها نمی آمدند از نظر جامعه شناسی انسان ها بیش از چهار گروه بزرگ روی تمایل تنازع بقای حیوانی نبودند گروهی چون درندگان مانند گرگ و شیر وروباه که بازور یا فریب دیگران راشکار و صید خود می نمودند ولی باورود پیامبران به میان مردم اینان و پیروانشان در عین اینکه از نظر حضور اقلیتی بیش نیستند با داشتن توانایی گروه های فوق  لکن برای رسیدن به زندگی و مقام عالی مانند ایشان عمل نمی کنند که با فریب و تخدیر اکثریت با سوء نیت و کشاندن عوام به طرفداری از موهومات اینان را از حیوانات پست تر کرده تابدون قدرت مقاومت تسلیم و خوراک درندگان فوق کنند گروهی که نفرت انگیز و تبهکارند و در تاریخ بشریت بزرگ ترین خصم پیامبران و مصلحان حقیقی می باشند در آیات سوره تین دراین چهار گروه همانا فریبکاران مذهبی و قدرتمندان ستمکار که در نقش گرگ ها و در لباس چوپانان گله --  عوام --  می باشند به نزاع پایان ناپذیر برخاسته اند : اولی ها برای دریدن و سومی ها یعنی پیامبران و مصلحان دینی پیرو ایشان --  برای نجات دسته عوام .تاریخ نشان داده است این جدال و نزاع از همان روزهای آغازین پراکندگی نسل بشر با اینکه پیغمبران و طرفدارانشان از لحاظ نفرات و قدرت هیچگاه در برابر گروه اول در موقعیتی برتر نبودند اما همیشه آن گروهی که کفه ترازوی شان سنگین تر بوده همین ها بوده اند و تاثیرگذاری ایشان در عرصه گروههای انسانی بسیار شگرف و عمیق و طولانی مدت بوده است چنانکه ظهور موسی (ع) و مبارزات عمیق دینی وی چنان دنیای آن زمان راتحت تاثیر قرار داد که جوامع و ملل آن روزگار نظیر یونان و کرانه های مدیترانه و شمال افریقا  و فراعنه مصر و ملت نیل متاثر از آن دچار تحولاتی مذهبی اجتماعی سیاسی و فرهنگی شده تا سالیان طولانی شاهد فعالیت های اصلاحی در عرصه های فوق قرارداشته اند تحولاتی که به ظهور فلاسفه موحد مانند افلاطون و ارسطو در اروپا و شاهانی چون آخناتون مصادیق آنند  ( انشاء الله در سیر حکمت و فلسفه در جهان مفصلا به آن خواهیم پرداخت ) نتایج عملی این تاثیرات بوجود آمدن نحله های فکری حکما و افکار متنوع و گرایشات مختلف در منطقه بین النهرین (خاورمیانه) که پل مهم ارتباط شرق و غرب عالم باشد بود .

درمیان این جریانات دینی و انبیای الهی سه تن از ایشان با تحولات و سرگذشت ملت های بین النهرین و حکومت ها و تمدن های یزرگ و حاکمان کوچک و بزرگ پراکنده از مصر تا اور یعنی محدوده ی نیل تا غرب کوههای زاگرس ارتباط ناگسستنی دارند : ابراهیم و یوسف و موسی (ع) . بنابراین شرح و سرگذشت مبارزات و تاریخ نبوتشان بخشی از تاریخ و سرگذشت سیاسی / اجتماعی این سرزمین هاست و ازهمین روی روشن کننده بخش هایی از مسایل تاریخی/ جامعه شناسی قلمرو سرزمین های فوق است که بنا به دلایلی در ابهام و تاریکی است . اساس بررسی هایی که اینک تحت عنوان *  نبوت و مبارزات دینی پیامبران الهی * پیش روی خوانندگان محترم است برمبنای فوق یعنی موضوعات روشن کننده تاریخی/جغرافیایی برپایه علوم فوق و مطابقت آنان با گزارشات متون دینی یهود و اسلام  عهد عتیق و دیگر کتب یهود و قرآن مجید و باستانشناسی است . از این روی تفاوتهایی اساسی میان این مجموعه مقالات با آنچه که بصورت روایات مورد استناد در کتبی که به قصص الانبیاء در میان عامه مشهوراست وجوددارد.زیرا در این بررسیها سعی شده از نقل هر آنچه که بدان استناد گردیده و اصلی در مستندات بالا نداشته اند پرهیز گردد و مضامین دور از عقل و علوم و بدیهیات اعتنایی نگردد لذا در سلسله مقالات براساس آن چه گفته شد جداول و نقشه ها و نمودارهای مرتبط به پیوست ارایه گردد.

داستان پیامبران مشترک در قرآن و عهدعتیق و نحوه گزارش هر یک --   در بررسی داستان گویی مبارزات دینی و نیوت پیغمبران الهی گزارش قران مجید تفاوت های آشکاری در چگونگی ارایه با عهد عتیق مشاهده می شود این تفاوت ها به دو صورت برجسته و متمایز است : مکررگویی همراه با اختصار و تاکید بر محورهای هدایتی و تربیتی گزارش وقایع .

برخلاف عهد عتیق که داستان بصورت کامل و یکباره باشروع و پایان دریک گزارش و حول شخصیت مربوطه آمده است و فحوای داستان گویی ادیبانه دارد و رمان وار می باشد گزارشات قران بصورت پیام های تربیتی برشنونده عرضه می شود این شیوه در سرتاسر قران اما از یک نظم کلی نیز برخوردار است مثلا در بررسی داستان مبارزات دینی موسی(ع) که بیشترین حجم رانسبت به دیگر پیامبران درقران بخود اختصاص داده در سوره های مختلف به این شرح دیده می شود :  شرح تولداو از آیه سوم سوره قصص تا آیه بیست و نهم که شامل دوره جوانی و سپس قتل ناخواسته مامور فرعون بدست موسی و فرارش به خارج مصر ( مدین ) و تشکیل خانواده و عبور از کوه طور و دیدن آتش مخصوص است و ادامه داستان از آیه دهم سوره طور به صورت ماموری از جانب الله به دربار فرعون تاعبور دادن بنی اسرائیل از عرض دریاچه تمساح ( ونه رود نیل یا دریای سرخ که مشهور غلطی است ) و میقات وی برای یک آموزش چهل روزه و موضوع ده فرمان و الواح آن و گوساله پرستی قوم او در مدت غیبتش گزارش شده است و در عین حال در سوره های مومن و دخان و شعرا و یونس و زخرف و احقاف و اسراء بصورت دو و سه و چند آیه مطالبی گزارش شده که در عین حال نکته ای تازه تذکر داده شده است که محقق ناگزیر می گردد پیش از رونویسی کامل این گزارشات تمامی آیات را پس از یک بررسی دقیق تدوین نماید.چنین شیوه ایی در قران در باره همه پیغمبران صادق است شادروان دکتر صادق تقوی در باره این ویژگی گفته شده در گزارش رسانی قران درخصوص پیامبران می نویسد : # مطالب قران در این مورد با نظم داستان گویی های مرسوم نیست بلکه در سوره هایی که هست این مطالب صورت استشهاد برای تکمیل هدایت مردم در کنفرانس های متعدد دارد به طوری که بعضی مطالب تکرارشده و برخی مطالب افتاده و در جایی مفصل و جای دیگر مختصر --  نگاه کنید تورات وانجیل حقیقی از نظر قرآن ص 62 # پیش از بررسی داستان حضرت ابراهیم (ع) بد نیست به نحوه گزازش عهد عتیق دراین باره نظری اندازیم :  در داستان نوح کتاب اول یعنی سفر پیدایش باب پنجم تا پایان باب نهم که به مرگ نوح پایان می یابد دراین پنج باب که شرح ماوقع طوفان نوح است --  همراه با موهوماتی --  در آن هیچ از تبلیغات دینی نوح نزد مردم چیزی دیده نمی شود .

در داستان ابراهیم که از اواخر باب یازدهم تا اوایل باب بیست و پنجم را شامل می گردد و در آن شرح مفصلی است از جزئیات زندگی وی با همسران و فرزندانش بدون هیچ اشاره ای به مبارزات دینی اش شادروان دکتر صادق تقوی در این باره در کتابش می نویسد :  ...از باب دوازده تا اواسط باب بیست و پنجم در کتاب اول تورات  --  سفر پیدایش --  مربوط است به تاریخ زندگانی ابراهیم که محتوی حقایق بسیار تاریخی است و مطالب قران نود درصد آن را تایید می کند اگر چه چگونگی تدوین آن در تورات حقیقی موسی معلوم نیست چگونه بوده ولی بطور مسلم به اینگونه نظم تاریخی که در تورات فعلی هست نبوده و مقداری از آنها را مورخین یهود از اطلاعات تاریخی و روایاتی قدیم خود بدست آورده اند و نوشته اند متن تورات و انجیل حقیقی از نظر قرآن ص 53 --  

در داستان حضرت ابراهیم از باب بیست و پنجم تاباب سی و هفتم داستان فرزندان ابراهیم  یعنی اسحق و اسمعیل و دیگر برادران آیشان و نیز فرزندانشان می باشد به قول شادروان دکتر صادق تقوی تاریخ فرزندان اسحق و نسل او را تاریخی خصوصی برای پیدایش و اعمال پسران اسحق که عیسو و یعقوب باشد و دوازده فرزندان یعقوب که هر گاه بعضی مطالب موهوم شان زده شود ازنظرتاریخی حقیقی اند و مورد اعتماد تاریخ می باشند و مسلما وحی بر موسی نمی باشند  --  همانجا ص 58 .

در خصوص داستان حضرت یوسف بصورت مفصل در باب های 37 تا آنتهای باب 50 که پایان کتاب اول یعنی سفر پیدایش باشد است مطالبی است در باره یوسف و خانواده اش از سن هفده سالگی او تا زمان وفاتش در سن یکصد و ده سالگی است که در قران جز جاهایی که تصحیح شده قابل اعتماد است .  اما داستان موسی که داستان مفصل تری است در کتاب دوم تورات موسوم به سفر خروج که محتوی 40 باب است شامل تولد و فرار وی از مصر تا اولین ماه از سال دوم خروج ایشان از مصر و ورود به صحرای سینا است و باید دانست بیشتر مطالب قران که مربوط به موسی است جزء همین قسمت از تورات است و با آن مطابقت دارد اما بصورت خلاصه گویی هایی که خاص قران است . شادروان دکتر صادق تقوی دراین باره می گوید : ... یک اسلام شناس حقیقی باید ازاین بخش های ( سفرخروج) از شرح و بسطی که درتورات هست استفاده کند --  همان ص 62 برخی مطالب مربوط به موسی (ع) و تاریخ قوم یهود در کتاب های سوم  --  سفر لاویان و چهارم --  سفر اعداد-- است همراه با تحریفات و موهوماتی که در استفاده از آنان حتما باید اطلاع کافی از موضوعات مربوطه در قران و تاریخ ملل قدیم آسیای قدیم و بین النهرین داشت و در آخر از تاریخ موسی و بنی اسرائیل کتاب پنجم --  سفر تثنیه --  است که به معنای کتاب تکرار و مکررات یا مطالب چهار کتاب قبل است و آن مجموعه ای است مفصل از قول موسی و نه از الله که در روز اول از ماه یازدهم در سال چهل خروج بنی اسرائیل از مصر در بیابان عربه مقابل سوف بنی اسرائیل که برای ایشان گفته است و عبارتند از خلاصه هایی از حوادث عبرت آمیز از سرگذشت بنی اسرائیل در مصر تاخروج و عبورایشان از صحرای سینا و دستورات خالق عالم بریهود و اینکه بنی اسرائیل تمامی این حوادث و تعالیم رابه صورت یادآوری هایی برفرزندان شان بخوانند تا ایشان نسل در نسل از مفاد آن مطلع باشند و در باب آخرش چگونگی فوت موسی است و اینکه خداوند اورا در دره ای ( بیت فعور) درزمین موآب دفن کرد و کسی قبر اوراندانست . ازمطالب بسیار مهم این بخش باب هجدهم شماره 15 تا 20 تذکری است درباره ی پیغمبری حضرت محمد که موسی آن رااز قول یهوه گفته است که یهوه خدایت ( خدایعنی صاحب اختیار دینی مردم و نه خالق و پروردگار) نبی ای رابرای شما بنی اسرائیل از برادر شما (منظور بنی اسماعیل است ) مانند من مبعوث خواهد کرد که ازطریق وحی با او سخن می گوید نه تکلم که اطرافیان هم بشنوندوحی یعنی ارتباطی میان دو نفر که دیگران نفهمند و باید دانست که درمیان پیامبران ارتباط الله با موسی بصورت  وحی نبود بلک صدای یهوه قابل شنیدن برای همه بود و فقط موسی آن را نمی شنوید بلکه حاضران نیز می شنیدند و هرکس که سخنان او را که به اسم من می گوید نشنود --  نپذیرد من از او مطالبه خواهم کرد بازخواست خواهد شد --   هم چنین در باره ی موضوع کشتن گوساله مطالبی آمده  در باب 21 شماره 1 تا 9 که تصحیح شده اش در قران با نام سوره  بقره به صورت صحیح و کامل آمده است و پایه ی مطالبی بوده که بشکلی موهوم و تحریف شده در کتاب پنجم یعنی سفر تثنیه است و بواسطه اهمیت اش سوره بزرگی از قران به این نام --  بقره نامیده شده است .

سایر کتب دینی یهود که در تورات فعلی 35 مکتوب است به نوعی تاریخ قوم بنی اسرائیل است که ما در ادامه بررسی هایمان در مقالات آینده در باره ی پیغمبران داخلی بنی اسرائیل به آنان خواهیم پرداخت همچنین بصورت جداگانه تحت عنوان * تاریخ یهود از اسارت بابل تا کنون * تاریخ کامل این قوم را مورد بررسی قرارمی دهیم . ... ادامه دارد. 

منبع : منشور نورمقاله 113 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) مقدمه
برچسب ها : داستان ,موسی ,قران ,تاریخ ,سوره ,دینی ,دکتر صادق ,صادق تقوی ,مبارزات دینی ,شادروان دکتر ,پیامبران الهی

مقاله 121 – آیا قران حاصل بیست و سه سال رویای پیامبراسلام است ؟پاسخ به نظرات عبدالکریم سروش بخش دهم

:: مقاله 121 – آیا قران حاصل بیست و سه سال رویای پیامبراسلام است ؟پاسخ به نظرات عبدالکریم سروش بخش دهم

قران که در زبان عرب مصدراست یعنی خواندن --  قرااسم است و قرا به فتحه { ق ر ا } مصدر می باشد --  ویا بعضی از چیزی رابه بعض دیگر آن وصل کردن و اسم مصدر آن میشود چیزی خواندنی یاچیزی که دارای اجزایی است که باید به هم وصل گردد واین هردو معنا درباره قران مجید صدق میکند یعنی کتابی شامل راهنمایی هاو هدایتهایی که ازجمع شدن وبه هم وصل شدن یکصد و چهارده سوره تشکیل شده است که هرسوره مشتمل آست بر آیاتی بصورت موزون و آهنگین با قافیه هایی به نظم درآمده که قابل پند گرفتن برای هر کنجکاو حقجویی است و سبک این مجموعه دارای پیچ و خم هایی است برای فهم آن که باید از قواعدی که ما در مقالات قبل بانام "چهارده قاعده برای فهم و تفسیر قران "اشاره کرده ایم پیروی شود که براساس تاریخ مکتوب و شواهد متقن طی بیست و سه سال برشخص بیسوادی بنام محمد بن عبدالله از شبی در ماه رمضان بصورت تدریجی در مقاطع زمانی و مکانی مختلف نازل شده است که حتی نحوه درک این مجموعه آیات برطبق گزارشات قران در سوره هایی برای علاقمندان تذکر داده شده که به <<  وحی >> یادشده و ما در مقالات متعدد بصورت مفصل در باره آن نوشته ایم ( به مقالات آرشیو منشور نور در بلاگفا مراجعه شود) و برخلاف گفته مخالفان نظیر سروش نمی تواند چه گفته محمد و یا رویای او باشد و خوانندگان محترم درسلسله مقالات نقد ما بر چنین ادعاهایی ادله موجود را ملاحظه نموده اند اینک از وجه دیگر به بررسی و پاسخ چنان محملاتی خواهیم پرداخت .

وجود ده ها آیات علمی قران یکی از ادله رد ادعای گفته شده است که مانند عبدالکریم سروش قران را ساخته ذهن انسانی تبلیغ می نمایداز انجایی که الله تعالی چنین مقرر فرموده بود که این آخرین پیغامش بربشریت توسط ناسپاسان مخدوش و  یا   تحریف و جعل و مغلوط نگردد تادرهزاره پایانی حیات انسانها که دوران نهایت ترقی علوم و توسعه عقلانیت وغلبه برجهل و خرافه ها و دروغ های مذهبی پیشوایان سوء دینی و اجتماعی است حقانیت آن بردانشمندان کنجکاو علاقمند به حقایق و نه عوام طرفدار موهومات و رهبران فریبکارکفران پیشه و عصیان گرکه درتاریخ بشریت بزرگترین دشمنان حقایق الهی هستند روشن و به اثبات رسد تا ایشان نزد الله تعالی عذر به تقصیر نداشته باشند لذا این آیات شگفتی آور که در موضوعات مختلف مربوط به هستی انسان و خلقت منظومه خورشیدی اش و طبیعت سماوی و ارضی پیرامونش میباشد گواه و شاهدی است تااز طریق راستی آزمایی خردمندانه نهفته دراین پیغام اصل مهم قطعی بودن رستاخیز بزرگ مردگان و زندگی دوزخی یا بهشتی در سیاره بس وسیع آخرت با همه عجایبش گوشزد گردد. وجود آیات علمی قران دلیل دیگری است برغیربشری بودن مطالب و متن قران مجید . بدین منظور به بررسی تنها چندآیه مشکل قران ازنظر تفسیر و معنا توسط مفسرین می پردازیم.به علت وجود تنوع چنین آیاتی در قران سعی میکنیم  درچندموضوع محدود به بررسی پرداخته وخوانندگان علاقمند را به آرشیو مقالات منشورنور دربلاگفا نیز متن تفسیر شادروان دکترصادق تقوی که بزودی بصورت pdfدراختیار خوانندگان قرارخواهیم داد دلالت میکنیم.

تائید قران درخصوص تاثیرات محیط خارج از رحم برخلقیات ورفتار انسانها!! این مطلب در آیه 32 از سوره نجم بشرح ذیل است:

الذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش الااللمم ان ربک واسع المغفره هواعلم بکم اذاانشاکم من الارض و اذاانتم اجنه فی بطون امهاتکم فلا تزکوا انقسکم هواعلم بمن اتقی  -- ترجمه : به یقین آمرزش و بخشش های وسیع پرورنده تو به پیغمبری برکسی خواهد بود که از آن گناهان بزرگ ( مانند شرک یا ستمکاری و فریب دیگران ) و آن کارهای زشت ( شهوترانی های نامشروع و قتل و دزدی) دوری می کنند و البته تصور و تصمیم این کارها و قدم های اولیه ای که انسان پیش از عمل برمیدارد و پشیمان میشودقابل بخشش است و بدانید الله بهتر از هرکسی دیگر میداند شما ازچه زمینی و یادرچه زمانی و براساس چه عللی از او پدید آمده اید و درزمانی که در شکم مادرتان بودید چه حوادثی برشما رخ داده که در خلقیات شما موثرند پس شما نیکوکاران تربیت شده به قران پاکی هایتان را به رخ کسی نکشید و پروردگارتان کسی را که روی ترس از الله کارهایی را انجام نمیدهد بهتر می شناسد.

ازخوانندگان محترم درخواست داریم یکبار دیگر متن و ترجمان آیه فوق را بخوانند تامتوجه بلند پایگی قران دراین جملات بس فشرده شوند چگونه ممکن است محمد بیسواد درباره تاثیرات آب و هوایی و جغرافیایی و اقلیمی و تغذیه و ژن!! و ازهمه مهمتر دوران حاملگی مادران در بروز صفات و اخلاقیات فرزندانشان چنین اطلاعات دقیق علمی داشته و گوشزد اینکه کسی درپیشگاه الله نمره عالی تربیتی خواهد گرفت که روی اراده اش و ترس از الله گرد بدی ها نگردد و با بد کنشی ها و وسوسه ها و خلجانات روحی اش برتمایل بدی مبارزه کند و نه آنکه روی وضع اقلیم و اخلاق طبیعی و محیط خوب پرورشی اش فردی نیکوکاری است !! آیا واقعیت گفته شده که از کشفیات چند دهه قبل است را میتوان ساخته ذهن بشری محمد دانست یا بزعم سروش رویای رسولانه ؟!آیا حقیقتا اگرقران محصول بیست و سه سال نبوت محمد نبود هیچ دانشمند یا فیلسوفی درتاریخ بشر قادربه گفتن چنین مباحث عالی علمی و تربیتی میتوانست باشد چه رسدبه محمد بیسواد درمحیط عقب مانده ای که  تعداد افراد با سواد ش در سراسر این سرزمین به یکصدنفر نمیرسید!

در تاثیرات نور و جاذبه ماه بر برخی رفتارهای فردی و اجتماعی انسانها!! آیات 17 19 سوره انشقاق :

.... والیل و ماوسق17 والقمراذااتسق18 لترکبن طبقا عن طبق19 فهم لایومنون20 ترجمه به شهادت و گواهی شب و آنچه از اعمال انسان جمع آوری میشود17 وبگواهی ماه درهنگامیکه در بدر کامل است 18 این تغییرات مختلف حالات و انجام اعمال مرتبط با آن دلیلی است که شما انسانها بعد از مرگ دنیایی تان دچار تحولاتی میشوید تابه زندگی دوباره درآخرت درآیید 19 پس این منکران نبوت تو چه نفعی در عدم پذیرشچنین راهنمایی خواهند داشت 20

این آیات بس فشرده درخصوص تاثیرشب هایی که ماه در بدرکامل است برروی اخلاقیات و عادات و رفتارهای مردم یکی از شگفتی های دیگرقران است زیرا دانشمندان حدود سه دهه کمتر قبل روی برخی آزمایشات دقیق از تاثیرنورماه برموقع گلدهی و میوه و محصولات کشاورزی و گیاهان مانند کاکتوس و برخی گیاهان مرتعی و سپس برخی رفتارها ی حیوانات مطلع شدند و کمتر از ده سال قبل روی گزارشات پلیس درکشورهای اروپایی مانند بریتانیا دریافتند بیشترین خشونت ها و برخی فسادکاری ها و شرارت های جمعی و گروهی در اقشاری از جوانان درشب هایی که ماه بدر است روی میدهد آیا چنین اطلاعاتی در اختیار محمد (ص) بوده که آنها رامنتشر میکرده؟ آیا نباید وجود چنین اطلاعاتی ارزشمند دراختیار دانشمندان جهان قرارگیرد تابدانند قران آخرین پیغام دست نخورده الهی برانسانهاست ؟ آری فلسفه وجودی منکرین وحی بودن قران امثال سروش همین است تاچنین حقایقی از قران منتشر گردد تانام قران و محمد (ص) در جهان کنونی بیشتر دیگران را به بلند پایگی نبوت وی متوجه گرداند.

منحصربودن خطوط سرانگشتان دست انسانها درهر فرد در آیات سوره قیامت به این شرح:

.... ایحسب الانسان الن نجمع عظامه ؟3 بلی قادرین علی ان نسوی بنانه 4  ترجمه بی جهت است که انسانهای منکر رستاخیز میگویند ماهرگز استخوانهای او راجمع نمی کنیم اشاره به زنده شدن مردگان در آخرت بصورت خلقتی جدید بلکه سرانگشتان اورا باتمام خصوصیاتش خواهیم ساخت ( در آخرت) ! خوانندگان محترم میدانند حتی در دوقلوهای تک تخمکی که درتقسیم سلولها به دلیلی به دو رویان درجنین تبدیل میشوند خطوط سرانگشتان دست که امروزه در علم جرم شناسی و تحقیقات پلیسی کاربرد تعیین کننده درتشخیص هویت افراد دارد یکسان نیست محمد چگونه ازاین حقیقت بمانند ده ها حقایق علمی دیگر مطلع بوده است؟!

خلقت موجودات و انسان آغازش از نوع مادینه اش بوده و نه نرینه !! این موضوع که خلقت انسانها از حوا بوده و نه از آدم ؟! که برخلاف باوررایج مذهبیون دنیاست در آیه 189 سوره اعراف و 6 سوره زمر بدین شرح تذکرداده شده است : هوالذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیهافلما تغشها حملت حملا خفیفا فمرت به فلما اثقلت دعوا الله ربهما لئن اتینا صالحا لنکونن من الشاکرین 189 اعراف ترجمه الله کسی است که شما انسانها را ازیک فرد مونث آفرید و مقرر کرد که از آن مونث همسرش پدید آید تا آن همسر مذکر به سوی آن مونث آرامش یابد پس چون آن مذکر با آن مونث نزدیکی کرد آن مونث به باری سبک باردارشد و با آن بار مدتی راگذراند پس وقتی حس کرد بارش سنگین شده همراه شوهرش الله را که پروردگار هردوشان باشد خوانده و گفتند اگرفرزند شایسته ایی به ما بدهی از شکرگزاران خواهیم بود.

این آیه یکی از ده ها آیات علمی معجزه گون قران مجید است که صراحتا اعلام نموده اول انسانی که آفریده شده مونث بوده و از لحاظ علمی نیز ثابت شده درموجودات تک سلولی که آغاز و شروع حیوانات کره زمین است و انسان نیز کاملترین ایشان است اول نوع ماده از تخمش اسپوربوجود میاید و از آن مادینه زائده ای پیداشده که پس از جدایی از مادینه سلول نر میگردد و این سلول به مادینه بازگشته و با آن نزدیکی کرده در بطن سلول مادینه تخم بوجود میاوردو چون درقران مطالب موجود کاملا بنفع علم زیست شناسی و مبحث تکامل انسان و موجودات است میبینیم چون زندگی از حوا شروع شده به او لفظ حوا نامیده شده است که درزبان آرامی که منشاء زبانهای بین النهرین سامی و عبری است از ریشه حی زنده گرفته شده است و چون این آیه اول آیه ای است روی ترتیب نزول قران که به این مطلب اشارت نموده باید آیات 6 سوره زمر و سپس 1 سوره نساء راباتوجه به این آیه ترجمان و تفسیر نمود و عجیب اینجاست که در سوره زمر به نکته ای اشاره شده که کمتر از پنجاه سال است با ساخت دستگاه هایی که میتوان بدون خطرداخل بدن مادر باردار را مطالعه نمود به این نکته آیه فوق توجه نمایید: خلقکم من نفس واحده ثم جعل منها زوجها و انزل لکم می الانعام ثمانیه ازواج یخلقکم فی بطون امهاتکم خلقا من بعد خلق فی ظلمات ثلث ذلکم الله ربکم له الملک لا اله الاهو فانی تصرفون6

ترجمه و تفسیر : .. والله شمارا ازیک شخصیت مونث آفرید وازاو جفتش را ساخت ومخصوص خوراک شما هشت نوع ازآن چارپایان خوراکی برایتان فروآورد واژه فرود یا به اصطلاح انزل درقران دراینجا کنایه از تغییر و جهش است که در بز و گوسفند و گاو و شتر (نسبت به دیگر حیوانات مشابه مانند کل و قوچ و بوفالوکه هیچگاه اهلی پذیر نیستتند ) هریک دو جنس نر و ماده که براساس تحقیقات دانشمندان بشرها حدود پنج هزار سال قبل زمانی که از غارنشینی به زندگی کشاورزی تغییر وضعیت داد درمناطق مختلف زمین و متناسب بامحیط وفور این حیوانات آنان را شناسایی و اهلی کرده از دشت ها و جلگه  به مزارع و شهرهای خود جمع آوری نمودوالله شماانسان هارا درشکم مادرانتان بصورت خلقتی پس از خلقت دیگر میافرینددرتاریکی های سه گانه  - این تاریکی های سه گانه اززمان تخمدان که سلول ماده باشد و پس از لقاح بااسپرم فاصله میان تخمدان و رحم و سرانجام تاریکی رحم یعنی لانه گزینی که بصورت نطفه بهم چسبیده و چندین مرحله بقول قران لقتهای پی درپی تابصورت یک نوزاد ازرحم بیرون میایدالله چنین پروردگاری است برای شما و فرمانروایی جهان دراختیاراوست وخدایی جزاونیست  -- خدای یعنی صاحب اختیار دینی و نه خالق پس چرا میگذارید شمارابه جاهای دیگر برگردانند از طریق انتشار موهومات مذهبی توسط پیشوایان سوء مذهبی مردم مکه برای اینکه این مسئله رابه شکلی کامل بررسی نموده باشیم تاببینیم قران چگونه شرح مبسوطی درزمینه تحولات ایجاد نوزاد درانسان میدهد به آیات زیر توجه کنید :

هوالذی خلقکم من تراب ثم من نطفه ثم من علقه ثم یخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم ثم لتکونوا شیوخا و منکم من یتوفی من قبل و لتبلغوا اجلا مسمی و لعلکم تعقلون سوره غافر آیه 67 ترجمه آن خدای کسی است که شما را از خاکی مخصوص آفرید این خاک طبق آیات دیگر از لجن های برکه های اولیه بود که نقطه آغاز حیات است   سپس از قطره آبی مخصوص منظور نطفه اسپرم میباشد و نیز اوول که سلول جنسی مادینه باشد و از پس آن ازهرچیزی که بهم می پیوند علقه خونی که حالت لخته دارد و مقدمه رویان است بعد از تقسیم سلولی چیزی درست میشود ( رویان یا همان جنین) که پس از مدتی به رشد خود میرسد بصورت نوزاد واز پس آن مراحل کودکی و نوجوانی و جوانی و میانسالی کم کم پیر میشود و گروهی ازشما قبل از پیری در طول مراحلی که گفته شد میمیرد و به اجل خویش میرسد و تمام مراحل گفته شده برای این است که عقل خویش رابکار اندازید . درسوره مومنون آیات 12 تا 14 چنین فرموده: و لقد خلقنا انسان من سلاله من طین 12 ثم جعلناه نطفه فی قرارمکین 13 ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا اخر فتبارک الله احسن الخالقین 14

ترجمه  و ماانسان را ازخلاصه ای گلی مخصوص ساخته ایم این خلاصه گل مخصوص لجنی متعفن بوده از ترکیب آبی و موادی آلی و معدنی 12 پس از مدتی این جرم اولیه انسان را بصورت اندک آب بصورت نطفه در جایگاهی مناسب قراردادیم چگونه محمد حرکت اسپرم را و ترکیب و لقاح آن راباتخمک وقرارگرفتنش در رحم را می دانست؟ -- بعد از مدتی آن نطفه رابصورت علقه درآوردیم این علقه چسبیدگی دوسلول جنسی اوول و اسپرم است که دانشمندان اخیرا مراحل تقسیم و تکسیر سلولی آن را دیده اند و آن بمانند توت فرنگی درمیاید تا درادامه به یک موجود پرسلولی تغییرشکل دهدپس ما آنرا بصورت مضغه ای درمیاوریم یعنی قوانین ما اینکارراانجام میدهند و مضغه حالتی است مانند لقمه ای جویده شده دردهان که درعین دانه دانه بودن بهم چسبیده است واین مقدمه ایجاد اندام درونی و بیرونی جنین است وسپس آن مضغه را استخوانهایی کردیم و گوشتی برآن پوشاندیم ای کاش سروش و همفکرانش کمی انصاف داشته و غیرمغرضانه این آیات راخوانده وازیک پزشک متخصص زایمان دراین باره سئوالاتی میکردندکه چگونه محمد این چنین جزئیاتی را درچهارده قرن پیشتر از بطن زن باردار درروزها و هفته های اولیه بارداری سخن میگوید تابااین اظهارنظرجاهلانه خود رانزد قران شناسان چنین مفتضح و بی اعتبار نمیکردسپس طفولیت تنسان تارسیدنش به رشد عقلی نیز میرسد واین حالات درتکامل موجودزنده فوق بسوی انسان تاهنگامی که به انسانی عاقل شود بچشم میخورد پس از مدتی آن رابصورت آفرینشی دیگر پدید میاوریم این اشاره موجز درباره جهشی است که آن موجود را درسیرتکاملش به انسان خردمند تبدیل کردوچه پربرکت است الله که ازهرسازنده ای نیکوتر میافریند.سوره مومنون 12 تا 14

یک تذکر شگفتی آور دیگر ! تذکر علمی اعجاب آور قران آیه 2 سوره دهر است (انسان) بدین شرح : اناخلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا و بصیرا یعنی ماانسان را ازقطره آبی که خود از چیزهایی مخلوط بهم شده آفریدیم . ! بایددانست لفظ امشاج یعنی ترکیبی از مواد و چیزهایی مخلوط شده وتاهمین چهاردهه قبل کسی نمی دانست درهر میلی لیتر منی مرد میلیونها اسپرم به همراده ماده تستوسترون و فروکتوز که نوعی ماده قندی باشد و ماده لخته کننده منی تا انرا درگردنه رحم بچسباند و آنتی ژنی بنامpsa که نوعی آنزیم است که بعد از چسبیدن منی درگردنه رحم باید این ژلاتین راحل کند تا ده ها اسپرو دریک مسابقه بتوانند ازداخل آن آزاد شده شناکنان خود رابه اوول برسانند و  موادقلیایی برای محافظت اسپرم ها در محیط اسیدی میرزاه مرد و یا واژن زنان میباشد . هم چنین دراین مایع موادی بنام پروستاگلندین میباشد که باعث انقباض رحم و لوله های تخمدانی میشود هم چنین دراین قطره سوپ مانند مقادیری ویتامین (ث) فلز روی و کلسترول وجوددارد و واژه امشاج یک مختصرگویی عالی منحصربفرد ادبیات قران و معجزه ادبی نبوت محمد است. اینها تنها نمونه هایی از معجزات علمی قران مجید میباشد که  مشت  پوچ گویانی چون سروش را نزد هر دانشمند بیغرضی باز میکند آیا خالق عالم که میدانست افراد خودخواه و مغروری با ظاهرو ژستی  روشنفکرمابانه درتاریخ خواهند آمدتا درب دوزخ را برمردمان فراخ تر کنند اگر از چنین کلمات وواژگان کلیدی درمتن کلام خویش استفاده نمیکرد ما اینک میتوانستیم به حقایق نوشتار حیرت آور پیغام او پی ببریم ؟! آیا هیچ متنی یانوشتاری علمی دربیش از چهارده قرن قبل در امپراتوری های متمدنانه معاصر آن روز مانند ایران و روم و مصر و چین چنین اطلاعاتی رادراختیارکسی گذاشته بود که محمد از آن مطلع شده وبه زبان آورده باشد؟ آیا این سبک مطلب گویی منحصربفرد قران که درعین مختصرگویی بس فشرده درکلیدواژگان های مهم اعجاب آور دهها مطلب علمی را بیش ازهزارسال جلوترازدانش بشریت گزارش نموده از اعجاز نبوت محمد(ص) نیست ؟ درادامه به موارد دیگر نیز خواهیم پرداخت ...... ادامه دارد.

منبع : منشور نورمقاله 121 – آیا قران حاصل بیست و سه سال رویای پیامبراسلام است ؟پاسخ به نظرات عبدالکریم سروش بخش دهم
برچسب ها : قران ,چنین ,محمد ,سوره ,آیات ,انسان ,قران مجید ,چنین اطلاعاتی ,علمی قران ,نبوت محمد ,آیات علمی

مقاله 112 - تاریخ بیست و سه سال نبوت محمد(ص) براساس ترتیب نزول قرآن - بخش یازدهم

:: مقاله 112 - تاریخ بیست و سه سال نبوت محمد(ص) براساس ترتیب نزول قرآن - بخش یازدهم

نزول سوره سیزدهم سوره الرحمن --   دیدیم مخالفین نبوت محمد با شروع تبلیغات دینی او که با آیات اقراء و تمام سوره الحمد آغازید  در وهله اول که آیات سوره الحمد توسط ولیدبن مغیره که از بزرگان مکه محسوب می گردید و نظریات او برای همه مکه اهمیت داشت نزد او برده شد پس از دقت در متن و محتوای آیات نازل شده بشکل مغرضانه ایی مورد قضاوت وی قرار گرفت و مطابق متن آیات 11 تا 25 سوره مدثر به آورندگان متن ( برای او خواندند) گفت این مطالب دروغی است که محمد به الله نسبت داده و محمد دروغگویی بیش نیست و گزارش قرآن در آیات فوق می رساند که ولیدبن مغیره از متنفذین مذهبی مکه بوده که دراین باره چنین نظر داده و از او نظر خواسته اند و باید دانست دراین زمان در جزیره العرب دین منحرفانه ایی از تعالیم حضرت اسماعیل رایج بود که ناشی از اجتهادات غیر موحدانه پیشوایان مختلف مکه بود که براساس آنها انواع شرک و بت پرستی ها و تحریفات تعالیم اسماعیل (ع) منجر به روش های مذهبی مختلف با متولیان مختلف در این روشها شده که هر یک از آنان پیروان خاص خود را داشت لذا در میان مخالفین نبوت محمد(ص) رهبران سوء مذهبی در کنار روئسای قریش و دیگر اشراف مکه نیز به چشم می خوردنداین به اصطلاح علمای مذهبی هر یک برای خود دارای روشهایی تعلیمی مختص بخود و پیروانی خاص بودند که درعین اشتراکات اعتقادی غیر موحدانه و شرک آلود اختلافات فقهی در دیدگاهها و فتاوی شان نیز وجودداشته و من حیث الموجود چملگی بر علیه اعتقادات و ارزش های تبلیغی و تعلیمی حضرت ابراهیم و اسماعیل اجماع گروهی داشتند و خوانندگان محترم در مناسک تغییر یافته حج که در این زمان انجام میشد بخوبی خواهند دید که شعائر و مناسک فوق روی تاویلات و تفسیرات اجتهادی این پیشوایان منحرف دچار چه موهومات و خرافه هایی شده بود --  در بخش مربوطه توضیح خواهیم داد

دومین تهمت و افترای منتسب به محمد (ص)  - افترای دروغگویی -  موضوع جن زدگی و دیوانگی محمد بود که با نزول سوره های پیاپی توسط افراد فوق بین عامه شایع و رایج می شد لذا در سوره الرحمن الله تعالی خالق عالم برای اینکه چنین موهوماتی را بی پاسخ نگذارد و موهوماتی را که مردم مکه در باره جن برزبان میاوردند پاسخی علمی داده باشد با نزول سوره فوق مطالب بسیار مهم و علمی را در بیش از چهارده قرن قبل به بشرها اعلام فرمود که در دهه های اخیر حقیقت آن مکشوف شده است و تاسف و تحیر اینکه توسط پاره ای از مسلمانان نادان روی تلقینات دشمنان اسلام این سوره عجیب علمی را در مجالس یادبود مردگان برای افراد فوت شده می خوانند و حال اینکه دراین سوره که خطابش غیر از انسان ها جن ها نیز می باشد در آن تشریح شده که جن ها موجوداتی شبیه به بشرهایند از جنسی غیر انسان ها  ( موضوع خلقت های جدید مانند ضد ماده از اکتشافات اخیر در حوزه فیزیک است که تطبیق خلقت جن با ضدماده اول بار توسط شادروان دکتر صادق تقوی در تفسیر آیات سوره اعراف و محمد و جن و خصوصا 49 سوره الذاریات انجام شده ( به مقالات ما در وبلاگ بلاگفا آرشیو منشورنور مراجعه شود) لازم به تذکر است که با توجه به موضوع ماده تاریک و انرژی تاریک دور از ذهن نیست که می توان جن ها و دنیای ایشان را در حقیقت دراین موضوع مورد بررسی و توجه نیز قراردادخاصه مفهوم جن که بسیار به موضوع ماده و انرژی تاریک نزدیک تر از ضد ماده میتواند ارزیابی گردد.از عجایب گزارشات قرآن اینکه درسوره جن که سوره 42 به ترتیب نزول سوره های قرآن است روز نخست بعثت پیغمبراسلام از دید و زبان جن ها گزارش شده که چگونه مردم برای شنیدن مطالب سوره الحمد توسط محمد (ص) در کنار مسجدالحرام ازدحام نموده برهم فشارمیاوردند و از سرو کله یکیگر بالا میرفتند تا ببینند محمد درباره شب نزول قرآن در خانه اش چه میگوید و چه می کند.در بخش سوره جن مفصلا به آن خواهیم پرداخت که نشان دهنده مشابهات زندگی حن ها و انسان هاست .

نزول سوره های والعصر و عادیات برمحمد (ص) --  به ترتیب سوره های 14 و 15 -  این دو سوره که با فاصله زمانی بیشتری پس از سوره الرجمن نازل شده نشان می دهد بعد از پایان دوره قطع وحی و توصیه های الله درسوره انشراح به تبیلغ و فعالیتهای بیشتر ترویح مطالب قرآن علاوه برشخص رسول الله پیروان او نیز به تبلیغات گسترده دست زده لکن می بینند هرچه بر کوشش های خود می افزایند مخالفت ها و عدم استقبال از دین جدید بصورت وسیع تری دیده می شود لذا خالق عالم دراین سوره کوچک ضمن ترغیب مسلمانان به تحمل سختی ها در تبلیغات دینی به آنان یک اصل مهم دیگر در خصوص جوامع را تذکر می دهد که محتوای یک راهنمای بزرگ اجتماعی برای مبلغین دین حق است و آن این است که بدانند راه رستگاری حقیقی چهار مرحله دارد تاانسان اشرف مخلوقات گردد و آنها صبر و کوشش مستمر و شکیبایی و ایمان صحیح توام با اعمال نیکوکاری است و اکرهم یکی از این پایه ها درکسی متزلزل شود به همان اندازه دچار سقوط خواهدشد و قطعا مورد تجاوز دیگران قرارمی گیرد و همانطور که درسوره عادیات گوشزد می شود به جنگ ها و آشوب های بزرگ و چپاول دچار می گردند ودراین سوره که داستان ستمگری ها و خودخواهی ها و مال دوستی و نافرمانی های انسان های تربیت نشده دینی است درتاریخ بشری بسیار دیده شده و می شود که نمونه ای از آن درمتن سوره عادیات صحنه غارتگری های اعراب بت پرست جزیره العرب و مکه است و درتاریخ بشرها سال و ماهی نیست که صدها مشابه آن دیده نشود که وقایع اخیر خاورمیانه نزدیکترین رویدادهای این زمان است دراین سوره کوچک علل این گونه حوادث را طمع و آز بشری می داند که چگونه انسان ها با اینکه ادعای اعتقاد به اصول انسانی می کند اما کفران کننده ودیعه الهی و موهبت پروردگارش یعنی خرد و اصول انسانیتی است که در فطرت و بطن هر انسانی قرارداده شده و با لغزش و نادیده گرفتن آن از هر پستی پست تر شده و از انسان به مرحله پایین تر از حیوان تنزل می یابد.

فوت دوم پسر محمد -  پیامبراسلام از بانو خدیجه همسر مومن و باوفایش صاحب پسری شد که قاسم نام نهادند که بیش از دو سال زنده نماند و پیش از اینکه محمد پیغمبرشود دارفانی را وداع گفت و ازاین روی در زمان قبل از رسالت محمد را به نام ابوالقاسم یاد و نام می بردند .پس از بعثت نیز و مدتها قبل از نزول سوره کوثر --  سوره شانزدهم پسر تازه متولد شده او که عبدالله نام گذاری شده بود وفات یافت --  حدودا اواخر سال دوم  بعثت  --  مخالفین نبوت محمد (ص) که از هر پیشامدی و حادثه ای مترصد بودن تا به نیش زخم و تحقیر و تخفیفی نسبت به محمد اورا بیازارند و چهره او را تخریب نمایند به شنیدن مرگ دومین پسر آن حضرت به طعنه اورا ابتر نامیدند که در مفهوم یعنی کسی که از وی نسلی نماند تا نام اورا به یادگار در آینده حفظ کند وبه عبارتی بعد از مرگ نامی از او نماند و فراموش شود و البته در این لفظ بارمعنایی تحقیرآمیزو زشت که جنبه ناسزاداشته باشد نیز وجود داشت باری مخالفان محمد را بااین عنوان یاد می کردتد تا تحقیرش کنند و به او بفهمانند که اگر الله آن چنان که در سوره الضحی گفته است به وی تفقد دارد و مورد احسان قرارمی دهد ازچه روی پسران وی زنده نماندند تا برای او نسلی بماند و چون مرگ فرزند پس از نزول سوره الضحی بود بیش از پیش این حرف ها برمحمد گران میامد و محمد نیز که مانند همه انسان ها روی حس بشری علایق شخصی و از جمله فرزند پسر و ادامه نسل و نام و ازیاد نرفتن و حفظ خانواده را دوست داشت از چنین ملامت ها و نیش ها و واقعه مرگ پسر دوم ناراحتی نشان می داد و میان اطرافیان او کم و بیش نیز چنین تصوراتی وجود داشت لذا الله تعالی خالقش برای رفع این ناراحتی و پاسخ به یاوه گویی های مخالفان سوره شانزدهم کوثر را بشرح ذیل نازل فرمود:

ما به تو آن چیزی را بخشیدیم که باعث زیادتی تو از هر چیز ارزش داری است --  اشاره به نبوت او قرآن است که بتعث شد هم محمد به هدایتهای عالی نایل گردد و در پیشگاه الله بزرگترین مقام را کسب کند و هم از نظر دنیایی به ریاست و نفوذی بسیار و طرفداران زیاد برسد ریاستی که بدی های رایج ریاستها را نداشته و آثار آن تا آخر دنیا و در آخرت بصورت بسیار ارزشمند تر و افتخار آمیزتر خواهد ماند و خوشنامی که هم اکنون نیز نامش به احترام و بزرگی در سرتاسر گیتی و در کشورهای مسلمانان روزی پنج بار در شهرها و روستاها برزبان آورده می شود و از هر فرزند و نسلی بهتر و پایدارتر است با این واقعیت که آدمی نمی داند در آینده حقیقتا نسل او باعث شود چگونه از وی یاد خواهدشد و این مفهوم کوثر است نه آنچه که مفسرین نادان روی نظریات کوته نظران و سطحی بینان معنا کرده اند --  پس به جای ناراحت شدن از سخنان سخیف دشمنان برای پروردگارت نماز بخوان یعنی بادرنظر گرفتن معنای آیات الحمد تمایل بندگی خود رابه خالقش نشان دهد --  و برای خوراندن بیچارگان شتر بکش و یقین بدان دشمن بدگوی تو مقطوع النسل و دم بریده است . --  یعنی اگر هم الان ترا این چنین تحقیر می کنند چیزی نخواهد گذشت که اگر نسلی هم از ایشان بماند با مسلمان شدن در آینده نسبت به پدران کافر پیشه خود بدگو آنان خواهند بود گویی نسلی ادامه دهنده اعمال شرک آمیزشان هرگز وجود نداشته و نامی نیک از ایشان نخواهد ماند و خوانندگان محترم ببینند چگونه درعمل نیز چنین شد و پس از فتح مکه همه این بدگویان فرزندانشان نسبت به پدران شان روشی خلاف ایشان درپی گرفته و گویی بدگویان طعنه زن فوق هیچ گاه ازخود نسلی برجای نگذاشتند و حتی پاره ایی از آنان بدست فرزندانشان کشته شدند.

نزول چنین مطالبی در سوره های گفته شده آتش مخالفان رانسبت به محمد و پیروانش بیش از پیش شعله ور می کرد و موج جدیدی از تبلیغات و واکنش ها را در میان دو طرف دامن می زد دراین میان محمد در ایام حج به مسجدالحرام میامد و به گفتگو و تبلیغات روسای قبایل و طوایف و مردم عادی که برای انجام مناسک حج از راه های دور و نزدیک میامدند می پرداخت در نتیجه مخالفان و خصوصا بزرگان قریش در مخالفت با مسلمانان مسایل و موضوعاتی را پیش می کشیدند که نشان دهنده اوج جهالت ها و رذایل و انحطاط اخلاقی و عقیدتی یک جامعه فاسد و عقب افتاده است به ترجمه سوره هفدهم تکاثر توجه نمایید :

*چنان افتخار به زیادتر داشتن شمارابه خود مشغول نموده که حتی به دیدن مقبره مردگان خود می روید تابه خود ببالید که قبر وسنگ و مقبره مرده های شما از دیگر مرده ها آبرومندانه تر و گران بهاتر است !! چه اشتباه بزرگی ؟! زیرا بزودی خواهید دانست  -- پس از مرگ دنیایی تان و خواهید دانست به چه راهی رفته اید خیر ! اگر به علم یقین بدانید ( می دانستید) دورنمای دوزخ را خواهید دید---  یعنی با علم قرآن بااینکه دوزخ را به چشم هم اکنون ندیده اید یقین میکردید که این گونه اعمال و تفاخر به آنان باعث بدبختی های حتمی تان خواهد شد --  واز پس آن ( بعد مرگ دنیایی و در آخرت) دوزخ را باچشمان تان خواهید دید تا یقین کنید( که مطالب قرآن حقیقت دارد ) در آن زمان از شما می پرسند ثروت خود را در چه راهی خرج کرده اید و بدست آورده اید؟  پایان سوره  باید دانست این سوره که در مدت کوتاهی از سوره کوثر نازل گردید در پاسخ به این مسئله بود که چون در سوره کوثر پیغمبراسلام و طبعا مسلمانان ثروتمند به خرج کردن ثروتشان در راه های خیر توصیه شده بودند ثروتمندان قریش در مخالفت با این گونه صالحات و نیکوکاری ها یی که انجام می شد به مخالفت و تفاخر در مال و سرزنش ایشان چنین می کردند. . . . . ادامه دارد .  

یک پاسخ و توضیح : خواننده محترمی که ماه گذشته در خصوص آیات 30 و 31 از سوره الذاریات سوالی مطرح نمودند باید گفت آیات مربوطه موضوع بارداری ساره همسر حضرت ابراهیم به اسحاق است که در سنین کهولت ابراهیم و همسرش روی رحیمیت الله تعالی براو اتقاق افتاد که بزودی داستان ایشان و حوادث و وقایع دوران طولانی نبوت آن حضرت را خواهیم آورد در پاسخ به خواننده محترمی که خواهان ارتباط با شورای نویسندگان می باشند می توانند هر سوال یا نقد خود را در همین وبلاگ مطرح و در صورتی که بصورت خصوصی خواهان پاسخ باشند به نشانی ایمیل شان ارایه خواهد شد از تماس شما عزیزان متشکریم . شورای نویسندگان.

منبع : منشور نورمقاله 112 - تاریخ بیست و سه سال نبوت محمد(ص) براساس ترتیب نزول قرآن - بخش یازدهم
برچسب ها : سوره ,محمد ,نزول ,قرآن ,آیات ,چنین ,نزول سوره ,نبوت محمد ,الله تعالی ,سوره کوثر ,دراین سوره

مقاله 120 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش سوم

:: مقاله 120 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش سوم

" امرافل ( شاه شنعار) متحد کدرلاعمر در تاراج ممالک غربی منظور غرب بین النهرین است شهادات چنین می رساند و از "قراین مستفاد می شود که او حامورابی یا آمورابی پادشاه بابل است که در سنه 1975 قبل از میلاد به تخت سلطنت نشست و 55 سال " سلطنت نمود ابتدا قلمرو حکمرانی او کوچک بود ولی تقریبا در سیزدهمین سال سلطنتش لارسا را همان الاسار است طبق گفته "قاموس کتاب مقدس --  ازالاتیه اخراج کرد و خودرا مالک الرقاب بابل ساخت  ..... نگاه کنید قاموس کتاب مقدس ذیل همان نام > در  " باره ی نام امرافل نویسندگان دایره المعارف کتاب مقدس همانی را نوشته اند که قاموس کتاب مقدس آورده با این تفاوت که سال او را "2080 قبل از میلاد نوشته که در پاسخ نگارنده این سطور خواهیم دید هردو منبع دراین مورد اشتباه کرده اند و سال حمورابی غیر از "این سال است . در مورد شخصیت کدرلاعمر کتاب قاموس کتاب مقدس چنین نوشته است :  کدرلعومر( دسته یاسنبلی ) شهریار عیلام "و یکی از چهار پادشاه مختلف است که شهرهای دایره --  منظور آن شهرهای نزدیک به هم مجاور دریای لوط یا همان بحرالمیت "است که به شهرهای پنجگانه سدوم / عموره / ادمه / صبائیم و شهر کوچک بالع {صوغر} معروفند --- را مدت دوازده سال مفتوح "داشته و خراج گذار خود گرداند و از آن پس در سال سیزدهم آن شهرها یاغی شده بروی عصیان ورزیدند و تمرد نمودند علیهذا  "کدرلاعومر به استعانت شهریاران متخالف برپادشاهان شهرهای دائره لشکرکشیده آنها را هزیمت داد ...... نگاه همانجا ذیل همان نام ".>

و اما تدعال  را در قااموس کتاب مقدس با عنوان { یکی از پادشاهان هم عهد با کدرلاعمر } نوشته و نویسندگان دایره المعارف کتاب مقدس با مضمون (پسر بزرگ) یکی از متحدان کدرلاعمر در حمله به فلسطین نام برده است .

درخصوص نام شاه یا حاکم الاسار که به گفته ی قاموس کتاب مقدس نیز نویسندگان دایره المعارف کتاب مقدس بمعنای (بلوط) و نام فرمانروای آن را (اریوک) نوشته اند به گفته ی قاموس کتاب مقدس همان شهر باستانی سومر "لارسا" است . نگاه کنید همانجا ذیل واژه الاسار .  ازمجموع آنچه گفته شده میتوان فهمید: اولا امرافل را پادشاه بابل و همان حمورابی شاه معروف سلسله بابل اول دانسته اند دوم اینکه تدعال را متحد کدرلاعمر( متحد موقتی در حمله به سرزمینهای فوق الذکر) بدون ذکر قلمرواش نوشته اند دریکی از تفاسیر کتاب مقدس وی را پادشاه (قوئیم) نوشتند بدون ذکر این موضوع که آن شهر یا ولایت کجاست سوم آنکه اریوک شاه الاسار که همان لارسا باشد جزء اشخاص مذکور دراتحادیه ای باشاه عیلام کدرلاعمر برعلیه شاهان و قبایل غرب بین النهرین یعنی سرزمین کنعان / اردن  شرکت داشتند. چهارم اینکه علت جنگ شورش های قبایل و تمرد شهرهای پنجگانه سدوم و عموره که به گموراه نیز معروف است و ادمه و صبوئیم و بالع همان صوغر بوده است.

پنجم اینکه نتیجه این لشکرکشی ها پیروزی اتحادیه چهارگانه فوق یعنی شرق بین النهرین برمتمردین و آشوب گران پنجگانه اطراف دریای مرده و شهرهای پنجگانه گفته شده ( غرب بین النهرین) بود.وبراساس مطالب گفته شده این جنگ در سال چهاردهم از پس دوازده سال سلطه کدرلاعمر و سالی شورش سال سیزدهم رویداده است. توجه به همه این نکات ماراقادر میسازد تابه کمک اسناد تاریخی و باستانشناسی به حقیقت آن دست یابیم.امادرادامه گزارش کتاب مقدس و تائید تلویحی قران به اسارت رفتن و تاراج نفوس و اموال شکست خوردگان که مانند تمامی جنگ های رایج در آن زمان از تبعات جنگ و مغلوبین بوده شامل لوط و قومش میشود ودرنتیجه ابراهیم (ع) باتدبیر خاص جنگی خویش شبیه به جنگهای نامنظم غافلگیرانه مانندپارتیزانی که در دسته ها و گروههای کوچکتر در چند موضع و مرحله دشمن را مورد هجوم و حمله قرارداده و فاتحین غارتگر را وادار به فرارکرده و اموال و اسراء را آزاد ساخت.دراین رویارویی جغرافیای عملیات جنگی محدوده جنوب شرقی و غرب دریای میت و شرق روداردن بود وابراهیم (ع) از حمایتهای برخی شیوخ قبایل و حکام محلی برخورداربود.

گزارشات تاریخ دراین باره چه میگویند.؟ دکتر احمد بهمنش مصرشناس معاصرکشورمان و استاددانشگاه تهران درکتاب ارزشمند خود "تاریخ آسیای غربی"دراین باره مینویسد:"بنابروایت تورات (سفرپیدایش باب یازدهم و دوازدهم) ابرام ابراهیم باافراد قبیله و گله " "و رمه از اور به حران رفته پس از مدتی توقف به کنعان روانه شد و در شکیم sichem و بیت ئیل bethel اقامت کرد واز آنجا به "جانب مصر رفتت تاریخ مهاجرت ابراهیم بطور قطع معلوم نیست و اسامی شاهزادگانی که وی در دره سیدیم siddim  سدوم با "ایشان بجنگ پرداخته بااسامی متون میخی تطبیق نمیشوند سزوستریس سوم 1888/1850ق م --  دردوره ی زمامداری خود قوایی "به کنعان فرستاد ولی این قوا دربازگشت صدمه زیادی از دشمنان دید. نگاه کنید همانجا ص 120

دیگر نویسندگان تواریخ نیز دراین باره قادر به ارایه یک نظر مشخص نبوده و نیستند چنانکه ویل دورانت در کتاب " تاریخ تمدن " خود جلد دوم ص 90 عقیده دارد امرافل پدر حمورابی است همچنین نویسنده کتاب " باستانشناسی ایلام " بدون تطبیق کدرلاعمر kedorlaomer تنهاا او را بنام یکی از شاهان ایلامی که در تورات از او نام برده شده آورده است نگاه همانجا صفحه 16 ( نویسنده دانیل پاتس مترجم زهراباستی ناشرسازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها سمت تاریخ 1385 )                                                                    

از مجموع آنچه گفته شد تصورمیگردد متاسفانه کتب موجود تاریخ و مطالب روایی یهود غیر از آن چه گفته شده چیزی در اختیار ماقرارنمی دهد!                                                                                                                                                                                                                                                               

چگونه حقیقت واقعه فوق و ماهیت شخصیت های مذکور رابدست آوریم ؟ خوشبختانه نکاتی که درمتن گزارشات تورات دراین ماوقع است و ما در سطوربالا دسته بندی کرذیم اطلاعات بالنسبه خوبی دراختیارمحققین قرارمیدهد که میتوان بااستفاده از اسنادتاریخی موجود بایکدیگر مطابقت دهیم به شرح ذیل :

نخست اینکه شاه کلید مفتاح این رویدادتاریخی کشف قطعی دوره زندگانی اول شخصیت مهم این گزارش ابراهیم (ع) است که خوشبختانه دراین خصوص شادروان دکتر صادق تقوی گام مهم فوق را بدین شرح برداشته و آن را روشن نموده است : ایشان در کتاب ارزشمند خود " کشف قسمت تاریکی از تاریخ مصرباستان : فراعنه ابراهیم / یوسف و موسی " مینویسد : هنگام ترجمه و تفسیر دقیقی از تمام قران متوجه شدم که درداستان یوسف و موسی فقط از نام عمومی فرعون یادشده و نه درقران و نه در تورات اسمی مشخص ازاین دو فرعون نیست و از آنجایی که این دو داستان ارزش تاریخی و مذهبی زیادی دارند و تاریک بودن وضع پادشاهان مربوطه در آنها ممکن است در نزد بی ایمانان به صحت این دو داستان لطمه زند برآن شدم که دقیقا پادشاهان مربوطه رابشناسم متاسفانه دیدم تفسیرهای مختلف قران به پیروی از کتب تاریخی قدیم مانند روضه الصفا و ناسخ التواریخ و ریشه های قدیمی اینان نام هایی راذکر می کنند که مورخین بزرگ آنها رانمی شناسند و به اضافه که برای سلطنتشان زمانهایی طولانی قائلند که باورکردنی نیست.  چون این موضوع مربوط به تاریخ مصر می باشد به تفسیرهای مفسرین دقیق مصری مراجعه کردم و درآنها نیز نشانه صحیحی ازنام ونشان پادشاهان مربوط به موسی و یوسف تیافتم واز جمله در جلدنهم تفسیرالمنار درصفحه 39 دیدم نوشته شده " در آثار مصری چیزی که بتواند واضح کند فرعون موسی چه کسی بوده و در چه زمانی میزیسته است یافت نمی شود .و چون دوجلد تاریخ جدید مصررا که آقای دکتر بهمنش استادکرسی تاریخ دانشگاه تهران ترجمه نموده بودند مطالعه کردم در آن نیز ذکری از فرعون موسی و یوسف نیافتم و چون به کتاب مفصل دایره المعارف انگلیسی مراجعه نمودم فرعون موسی را باتردید یکی از دو پادشاه مصر یعنی آمنوفیس چهارم و یا منفتاح پسررامسس دوم میدانست . درکتاب تاریخ یهود که آقای دکتر حبیب الله لوی درتهران منتشر کرده بود دیدم که مورخین بزرگ یهود نیز باتردید یکی از چهار فرعون راکه دوتااز سلسله هجدهم و دوتای دیگر ازسلسله نوزدهم پادشاهان مصربودند فرعون زمان موسی می دانند و آن چهار فرعون به ترتیب توتموزیس سوم و آمنوفیس چهارم و رامسس دوم و پسرش منفتاح اند که مورخین فوق معتقدند یا دو تای اول دو فرعون زمان موسی است یا دوفرعون دوم !! و چون به قاموس کتاب مقدس که مورد توجه مسیحیان است مراجعه نمودم درآنجا نیز از قول اکثر علمای آثار مصررامسس دوم و پسرش منفتاح را دوفرعون زمان موسی دانسته شده و لذا در فیلم سینمایی ده فرمان که اخیرادر دنیا نمایش داده اند دیده شده که رامسس دوم را فرعون موسی معرفی کردند.

راهنمایی قرآن و تورات دراین باره اطلاعات تردید آمیز فوق مرا به تعجب واداشت که چرا علمای مسلمان و یهود و مسیحی متوجه راهنماییهای قران و تورات که کاملا مکان پایتخت فرعون های مربوطه راتعیین می نمایند نشده اند و فرعون هایی را مربوط به یوسف و موسی معرفی کرده اند که پایتختهای شان مناسب نیستند ؟ خوشبختانه توجه من به پایتختهای تعیین شده در قران و تورات مرا وادار نمود که در کلیه آثارتاریخی قدیم و جدید به اندازه ایی که دسترس داشتم توجه بیشتری کنم و این کار باعث شد بتوانم پرده ابهام رااز موضوعات تاریخی فوق بردارم و این کتاب را دراختیار علاقمندان قراردهم.

به چه دلیل فرعون زمان موسی یکی از جهار فرعون ذکر شده در تواریخ بزرگ نیستند؟ اول اینکه پایتخت منفتاح و پدرش رامسس دوم و نیز آمنوفیس چهارم در بل العمارنه آخناتون بوده که میان مصرشمالی و جنوبی است و بسیار از جاهای ذکر شده در تورات و قران دوراست و پایتخت توتموزیس سوم از آن هم دورتر --  شهر تب و جنوبی تر می باشد ( ) گزارش قران در باره پایتخت بصورت راهنمایی بشرح ذیل است که مکان استقرار فرعون زمان موسی را محلی معرفی می کند که درانشعاب نهرهایی از نیل است که درختان خرمابسیار داشته و درتورات نیز دراواخر سفر پیدایش و هم چنین اوایل سفر خروج شهر رعمسیس یا همان زمین جوشن محل دخول و سکونت و خروج بنی اسرائیل گزارش شده که میتوان از این علامات و نشانه ها بخوبی پی برد همه نشانی های بالا از مکانی نزدیک به ممفیس پایتخت باستانی مصریان حکایت دارد که نزدیک قاهره فعلی است  -- امروزه به زمین جوشن قدیم و محل شهر رعمسیس ولایت شرقیه گویند دلیل دوم این است که درتل العمارنه که پایتخت آمنوفیس چهارم بوده درسال 1888 میلادی کتیبه هایی به خط میخی کشف شده که عبارتند از چهارصد مراسله از فرمانروایان مختلف فلسطین به شاه مصر یعنی آمنوفیس چهارم که از او برای جلوگیری از نفوذ و پیشرفت کار قوم بنی اسرائیل درقلمرو و سرزمین های فلسطین کمک خواسته اند و قسمتی از این نوشته هاراکه مربوط به ایشان است را برای اطلاع میاوریم : ..... قوم هیبری ( عبرانیان) همه ممالک شاه راغارت میکنند --  در آن زمان ممالک فلسطین تا شرق اردن بخشی از سرزمینهای تحت حمایت فراعنه مصر بود برای اطلاع بیشتر به مقالات آینده تاریخ نبوت و مبارزات دینی موسی (ع) درادامه این مطالب مراجعه شود --  و این زمین ها بدست ایشان سقوط می کنند و در صورتی که نیروهایی از شاه فرستاده نشود سقوط اراضی شاه بدست هیبری (عبرانیان) قطعی است .....نوشته دیگر از حاکم کنعان است که از فرعون خواسته قوایی جهت جلوگیری از پیشروی و پیروزی های طایفه ای وحشی که ازبیابان آمده اند بیابان سینا و تاخت و تازشان به خرابی زراعت ها و قریه ها منجر شده بصورت فوری اعزام کند.

کشف کتیبه های فوق دلیل روشنی است براینکه آمنوفیس چهارم که پیش از رامسس و فرزندش منفتاح شاه مصر بوده زمانی سلطنت میکرده که متها از خروج بنی اسرائیل از جوشن گذشته است یعنی زمان تسخیر ممالک فلسطین توسط بنی اسرائیل و درزمان جانشینان موسی ( بعد از یوشع).گروهی به اتکای کتیبه های فوق با فرض اینکه آمنوفیس چهارم درمیان سالهای 1370 و 1340 قبل از میلاد سلطنت میکرده و درخلال آن به تل العمارنه برای پایتخت جدیدش آمده باشد واینکه نوشته های فوق از سوی حاکمان محلی زیردست وی به او ارسال گشته فاصله تقریبی زمان تسخیر سرزمینهای فلسطیان را بدست بنی اسرائیل و خروج شان از مصر را ( که معلوم نیست دفعه اول تسخیرشان است یا تجاوزات مکررشان ) زمان تسخیر اول و بعداز یوشع گرفته و برتاریخ سلطنت آمنوفیس اضافه نموده و نتیجه گرفته اند این زمان به سلطنت توتموزیس سوم و پسرش آمنوفیس دوم میخورد و فرعون زمان موسی شاید یکی از این دو باشد غافل ازاینکه اصولا پایتخت این دو در تب و بخش جنوبی مصر بوده و حال اینکه نه با بحث گزارشات قران و تورات درباره پایتخت فرعون موسی جور در میاید و نه تاریخ ایشان با تاریخ تولد عیسی مسلم است به مقاله آتی که درباره نبوت و مبارزات دینی عیسی (ع) است در ادامه این مقالات مراجعه شود که تاریخ تولد عیسی را حدود یکصد سال بعد از وی روی سوء نظریاتی از آئین مهرپرستی ایرانیان باستان گرفته اندو خصوصا که در مدت سلطنت فراعنه دوره هجدهم نظری قطعی بدست نیامده است و بااین تفاصیل و دیگر شواهد موجود باید فرعون موسی را آخرین فراعنه هیکسوس دانست که درتاریخ جدید مصربنامA—Ken—Re

APoPv  آکنن رع یا آپوفیس /آپوپی نامیده شده است به دلایل زیر :

1-- پایتختهای این فرعون و فراعنه قبل ازاو که به فراعنه خارجی مصر " هیکسوس " معروفند ( به عربی ایشان را رعاه گویند یعنی چوپانان) همگی در ممفیس یانزدیک آن که در کناره غربی زمین جوشن ودر مصرشمالی است کناره شرقی رود نیل بوده اند یعنی در حدود چند کیلومتر بالای شهرقاهره فعلی و این پایتخت ازهرجهت بامکان سکونت بنی اسرائیل و مبارزات دینی موسی بافرعون زمانش و نیز خروج بنی اسرائیل ازمصر و غرق فرعون دردریا طبق توضیحات قران وتورات مناسب است .

2اگر تاریخ تقریبی انقراض هیکسوس ها را که 1580 قبل از میلاد ذکر شده باتاریخی که از کتاب عهد عتیق بدست میاید و درآن بطور مسلسل زمانهای از خروج بنی اسرائیل ازمصر تا سلطنت سلیمان ذکرشده بسنجیم میبینیم که سال 1564 قبل از میلاد برای خروج بنی اسرائیل از سرزمین جوشن مصر بدست میاید که بیش از 16 سال به عدد گفته شده توسط مورخین (1580) درانقراض هیکسوس ها فاصله ندارد و این 16 سال با اختلاف شدیدی که در تواریخ سلسله های فراعنه قبل از بیست و دو مصر نزد مورخان قابل چشم پوشی است و بنظر ما مورخان میتوانند بجای تاریخ 1580 که تاریخ انقراض ایشان درنظرگرفته شده  - باتوجه به نبودن سند متقن سال 1564ذرا منظور نمایند و این 16 سال را به دوره نامعلوم هیکسوس ها اضافه کنند و از تاریخ سلاطین 18 تا 22 کم کنند.  

یک توضیح لازم : باید دانست سال 1564 را به این شکل بدست آوردیم برطبق عقیده اکثرمورخین بزرگ سال شروع سلطنت سلیمان 971 قبل از میلاد است و سلطنت داوود 40 سال و سلطنت شائول 40 سال و حکومت سموئیل 12 سال و حکومت عیلی کاهن 40 سال و حکومت تمام دوره داوران بنی اسرائیل که شرح مبسوط شان در کتاب داوران است 390 سال و فاصله میان اولین داور و مرگ یوشع حداقل پنج سال که بنام دوره مشایخ معروف است و از خروج بنی اسرائیل تامرگ یوشع نیزطبق کتاب یوشع 66 سال است .

اگر ثابت شود که سالهای محاسبه شده اززمان خروج بنی اسرائیل از مصر تاسلطنت سلیمان که ما یادکرده ایم سالشمار قمری باشد که به نظر چنین است زیرا تقویم یهود براساس قمری است --  میتوان شانزده سال از عدد 1564 کم کرد و درنتیجه سال خروج براساس سالشمار خورشیدی که مورد استفاده مورخین مسیحی است 1548 قبل از میلاد میشود که بازهم اختلاف ماتاسال 1580 گفته شده توسط تارخ نویسان غربی بیش از سی سال نمی باشد که درمقابل اختلافات تواریخی در سلسله های باستانی مصر قابل اغماض است .

اختلاف فاحشدرتاریخ یهود دراول باب ششم از کتاب اول پادشاهان یهود در کتاب مقدس تورات کنونی ذکر شده که درسال 480 از خروج بنی اسرائیل ازمصر سال دوم سلطنت سلیمان بود که وی بنای ساختمان هیکل یعنی خانه خدا را در اورشلیم آغاز نمود در صورتی که با حساب سلسله تواریخ ذکرشده در کتب عهد عتیق (تورات)  می بینیم که از خروج تا سلطنت سلیمان 593 سال است که اختلاف به اندازه ای است که جز اشتباه نویسنده کتاب پادشاهان چیز دیگری نمی تواند باشد مثلا شاید نویسنده اصلی 580 سال نوشته بوده و نویسندگان بعد پانصد را چهارصد نوشته باشند؟! در سلسله مقالات "تاریخ و سرگذشت یهود از آغاز تا اسارت"به بررسی این گونه لغزش ها و علل آن خواهیم پرداخت این مقالات بزودی در همین وبلاگ ارایه خواهد شد

اختلاف زیاد در تاریخ مصر ما به تبعیت از اکثر مورخین سال 1580 قبل از میلاد را ازاین لحاظ سال انقراض هیکسوس ها قلمدادکرده ایم که فرض چنین باشد سال شروع سلطنت اولین شاه سلسله های مصر 3200 قبل از میلاد باشد در صورتی که برخی آن را بیشتر یعنی تا 5700 سال و برخی کمتر --  تا 2450 سال هم گفته اند. نگاه شود جلد اول تاریخ جدید مصر ترجمه آقای دکتر احمد بهمنش نیز قاموس کتاب مقدس در لغت مصر

یک دلیل تائیدی دیگر! --   دلیل دیگر براینکه فرعون غرق شده آخرین فرعون هیکسوس بوده این است که اکثر کتب تاریخ قدیم نیز این مطلب را تذکر داده اند و کتاب ناسخ التواریخ که بازگوی نظرایشان بوده گفته پس از غرق فرعون موسی دردریا در مصر شورشهایی پدید آمد که نتیجتا زنی شاه مصر شد واز پس او سلطنت فراعنه خارجی درمصر منقرض و پادشاهان ملی مصر زمام اموررا بدست گرفتند.لازم به تذکراست دراثبات انقراض غیر عادی هیکسوس ها یعنی معجزه غرق آخرین شاه ایشان از آنچه درتاریخ جدید مصر درباره ی آخرین فرعون خارجی هیکسوس ها نوشته شده هم میتوان دریافت که وی چنان قدرتمند بوده و مسلط بر تمام مصر شمالی و جنوبی بود که غیراز یک معجزه خدایی نمی توانسته بساط او را ازبین ببرد و فراعنه ملی بتوانند اوضاع را بدست گیرند ( در ادامه مقالات مبارزات دینی پیامبران الهی داستان نبوت موسی ع به همه این جزئیات خواهیم پرداخت ) در تائید این موضوع درتاریخ جدید مصرنوشته شده که سه اثر کشف شده در باستانشناسی اخیر وضع این فرعون را روشن نموده و معلوم میکند چگونه این سلسله خارجی از بین رفته و سلسله هجدهم که پادشاهان ملی محسوب میشدند برتمام مملکت بزرگ شمال و جنوب تسلط یافتند این سه مدرک اول لوحی است که بوسیله لرد کارناردن کشف شد و محتوای گزارشی از جنگ "آپوفیس فرعون هیکسوس "شمال مصر با  " سکنن رع tao Seqenenre " پادشاه جنوب و دوم لوحی است که بنام " کاموس " کامس که شوریه آنرا کشف کرده و سوم پاپیروس شماره ک کالیه. آنچه از مجموع سه اثر فوق بدست میاید این است که آپوفیس --  آپوپی که اورا آ آکنن رع نیز نامیده اند وپادشاه مصر شمالی یعنی ناحیه دلتای نیل و اطرافش بود به شاه جنوب که به وی خراج میداد سکنن رع نوشت که سرو صدایی علیه ما در ناحیه تحت حکومت تو شنیده شده و مقصر شخص سکنن رع  تو می باشی و در پاسخ سکنن رع ضمن عذرخواهی هدایایی برای وی می فرستد و تسلیمبودن خویش را ابراز می دارد  پس از اینکه فرستادگان شاه شمال بازمی گردند سکنن رع درباریان خود رااحضارنموده و باایشان مشورت میکند تاایشان را موافق با عملیات علیه حکومت اشغالگر شمال نماید درباریان با وی موافقت کامل نمی کنند واز آثار ضربات شدیدی که در سر او و در جسد مومیایی شده اش مشاهده میشود محققان حدس می زنند که پس از این مشورت توسط برخی از درباریانش که از طرف پادشاه شمال مراقب اعمال او بودند موردسوء قصدقرارگرفته و کشته شده است پس از مرگ او پسراو کامس جانشین پدرشده و دنباله مخالفت را باشاه شمال باجدیتی بیشتر می گیرد وبااینکه برخی ازبزرگان دربارش اورا برحذرداشته سرنوشت پدرش را گوشزد میکنندشخصا بالشکری عازم جنگ با شمال میشودوباقوای خود به سمت شمال مصر حرکت می کند و گویا تامیانه راه نیز پیشروی میکند وتاممفیس نیز میرود که میمیرد و پس ازاو برادرش آهموزیس جانشین وی دنباله کاررامیگیرد وموفق به تصرف کامل شمال مصر می شودوتمام نفوذ و آثار هیکسوس ها راازبین می برد .آیا فرعونی که اینقدر قوی و ذی نفوذ بوده وبقول قران ذی الاوتاد باشد که بتواند بوسیله عمال خود دردربار مصرجنوبی پادشاه آنرا در بدون لشکرکشی درقصرش ازبین ببرد آیا ممکن است بدون اینکه عاملی به شاه ضعیف مصر جنوبی کمک کرده باشد به سادگی توسط قوای مصرجنوبی  نابود شده طومار حکومتش پیچیده شده به فنارود؟! مگراینکه یقین کنیم فرعون مصر شمالی دراین زمان گرفتار حوادث آسمانی مربوط به معجزات موسی برمردم و حکومتش مانند قحطی و وبا و طوفان و مرگ و میرهایی شده و نمی توانسته آن گونه که باید بادشمنان جنوبی و ملیون مصر برخورد نماید واین ضعف و پریشانی باعث جرئت و مخالفت و سپس عملیات محتاطانه شاه جنوب شود و وی پس از غرق معجزه آسای فرعون شمال و لشکریان جرارش پایتخت مصرشمال آواریس رابه تصرف درآوردو باکمترین مخالفتی تمام مصر علیا رافتح نماید --  در داستان نبوت و مبارزات دینی موسی (ع) مفصلا خواهیم پرداخت دلیل دیگر که ثابت می کند فرعون موسی از هیکسوس هاست این است که ازپس خروج موسی و بنی اسرائیل از مصر همه جا فراعنه هجدهم مصر از بنی اسرائیل حمایت می کردند چنانکه در اشغال زمینها و قریه ها و شهرهای فلسطینی توسط ایشان با سکوت و حمایت این سلسله فراعنه اینان مشکلات بزرگی برای حاکمان و پادشاهان محلی ایجاد نموده و درمقابل درخواست کمک از فرعون مصر توسط این حاکمان فراعنه نظاره گری بیش نبوده و هیچگونه کمک یا مساعدتی انجام ندادند درصورت که اگرفرعون غرق شده از فراعنه ملی و غیرخارجی بود هرگزبازماندگان او که شاهان بعدی بودند به عبرانیان که دشمن محسوب میشدند چنین ملاطفت نمی کردند .

فرعون زمان یوسف چه کسی بود ؟ ......ادامه دارد.>

 

منبع : منشور نورمقاله 120 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش سوم
برچسب ها : فرعون ,کتاب ,موسی ,تاریخ ,سلطنت ,اسرائیل ,کتاب مقدس ,قاموس کتاب ,فرعون موسی ,آمنوفیس چهارم ,فرعون زمان ,نویسندگان دایره المعارف ,یعنی آمنوفیس چه

مقاله 119 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش دوم

:: مقاله 119 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش دوم

چگونگی نابودی دو شهر سدوم و عموره به گفته تورات --  بنا به گزارش تورات و تصریح قران زمانی بود که سه فرشته الهی بعد از حضور در خیمه ی حضرت ابراهیم درناحیه بلوطستان ممری نزدیک حبرون و بشارت تولد اسحق با هدف تخریب و نابودی آن شهرها به نزد لوط رفتند و دوشهر رادچار زمین لرزه و آتشفشان نمودند که درنتیجه آن بخشی از شهر دچار رانش زمین شده بسوی اعماق دریای مرده بحرالمیت --  فرو می افتد و به گفته تورات فردای روز ملاقات آن سه فرشته باابراهیم (ع) دود ناشی از آتشفشان را که به تعبیر تورات مانند دود کوره بالا می رفت از مکان های شان دیده می شد . موضوع مهم دیگر که می توان بصورت تقریبی تاریخ آن رابدست آورد موضوع جنگی است که در ناحیه  دره سدیم که دو شهر سدوم و عموره از پنج شهر واقع در آن درهبودند و طی این جنگ که به گزارش تورات میان دو گروه از متحدین شاهان شرق بین النهرین و غرب آن روی داد لوط به اسارت فاتحین درآمده و ابراهیم بااطلاع از آن به اتفاق برخی متحدین محلی اش طی حمله ایی به فاتحان فوق لوط و اموالش و افراد همراهش رانحات میدهد و از آنجایی که میان متخاصمین شاهان سدوم و عموره نیز وجودداشتند میتوان فهمید این جنگ که میان عیلام و هم پیمانان او ازسویی و شاهان منطقه شرقی اردن و جنوب فلسطین بوده بایستی مدتی قبل تر از نابودی دو شهر سدوم و عموره و روی غضبی ازالله بوده باشد و باتوجه به اسامی دو طرف جنگ درسفر پیدایش و وجود قرائن و شواهد تاریخی دربین النهرین و نظریات اعلام شده دراین مورد توسط مورخین نظر ما این است که اصولا اشخاص نام برده درتورات می بایست افراد و شخصیت های زیر بوده باشند :

مطابق گزارش سفر پیدایش باب 14 : " در آن زمان امرافل پادشاه بابل و اریوک پادشاه الاسار و کدرولاعمر شاه عیلام و تدعال پادشاه " "امت ها { درروایات یهود و برخی تفاسیر عهدعتیق تدعال شاه قوئیم ذکر شده است } با شاهان زیر وارد جنگ شدند.: ( بارع پادشاه "سدوم / برشاع پادشاه عموره/ شنعاب شاه ادمه / شم ئیبر پادشاه صبوئیم/ و پادشاه بالع که همان صوغر باشد. پس پادشاهان فوق باهم "متحد شده لشکرهایشان را در دره ی سدیم بسیج نمودند دره ی سدیم  بعدها به دریای مرده تبدیل شد به علت ریزش بخش هایی از "دامنه کوه بر اثر زلزله ایشان دوازده سال زیرسلطه کدرلاعمر بودند امادرسال سیزدهم شورش نمودند و از فرمان وی سرپیچی "کردند درسال چهاردهم کدرلاعمر با پادشاهان هم پیمان خود به قبایل زیر حمله برده و ایشان راشکست داد: رفائی ها در زمین عشتروت قرنین / زوزی ها در هام / ایمی ها در دشت قریتین / حوری ها در کوه سعیر تاایل قاران واقع در حاشیه صحرا/ سپس به "عین مشفاط --  که بعدها قادش نامیدند رفتند و عمالیقی ها و نیز آموری هاراکه در حصون تامار ساکن بودند شکست دادند آنگاه "لشکریان پادشاهان سدوم / عموره / ادمه / صبوئیم و بالع که صوغر باشد بجنگ با کدرلاعمر و شاهان همپیمان او تدعال و "امرافل و اریوک که دردره سدیم مستقر شده بودند برخاستند چهار پادشاه علیه پنج پادشاه و دره سدیم پرازچاه های قیر طبیعی بود" "وقتی شاهان سدوم و عموره می گریختند به داخل چاه های قیر افتادند و اما سه شاه دیگر به کوهستان فرار کردند  پس شاهان فاتح "شهرهای سدوم و عموره را غارت کردند و همه اموال مردم و مواد غذایی ایشان را بردند ایشان لوط برادرزاده ابراهیم رانیز که "درسدوم ساکن بود باتمام اموالش باخود بردند و یکی از مردانی که از چنگ دشمن گریخته بود این خبررا به ابراهیم رساند دراین "موقع ابراهیم در بلوطستان ممری اموری زندگی می کرد { ممری اموری برادر و یا هم ولایتی و قوم و خویش اشکول و عانر بود که "با ابراهیم همپیمان بودند }باری چون ابراهیم ازاسیری برادرزاده مطلع می شود 318 نفر از افراد کارآزموده جنگی خود را آماده کرد "و سپاه دشمن را تا دان تعقیب نموده و شبانگاه ابراهیم همراهان خود را بچند گروه تقسیم کرده و بردشمن حمله می برد و ایشان را تار "و مار کرد وتا حوبه که در شمال دمشق واقع شده است تعقیب نمود و ابراهیم برادرزاده اش لوط و زنان و مردانی که اسیر شده بودند "راباهمه اموال غارت شده پس گرفت هنگامی که ابراهیم کدرلاعمر و همپیمانانش را شکست داد و مراجعت می نمود پادشاه سدوم تا "دره ی شاو که بعدها دره پادشاهان نامیده شد به استقبال او آمد هم چنین ملک صادق پادشاه سالیم ( اورشلیم) که کاهن خدای متعال بود "برای ابراهیم نان و شراب آورد آنگاه ملک صادق ابراهیم رابرکت داده چنین گفت : سپاس خدای متعال خالق عالم که تورا بردشمن "پیروز گردانید اوترا برکت دهد سپس ابراهیم یک دهم از غنایم جنگی را به ملک صادوق داد .پادشاه سدوم به او گفت مردم مرا به من ""واگذار ولی اموال رابرای خود نگاهدار. ابراهیم در پاسخ گفت قسم به خداوند خدای متعال خالق آسمان و زمین که حتی یک سر "سوزن از اموال تورا برنمی دارم مبادا بگویی من ابرام را ثروتمند ساختم تنها چیزی که می پذیرم خوراکی است که افراد من "خوردنداما سهم عانر و اشکول و ممری راکه همراه من با دشمن جنگیدند به ایشان بده .این گزارشی بود از واقعه ی گفته شده که در باب 14 از سفر پیدایش آمده بود و پیش از اینکه گزارشات و قراین و نظریات تاریخی رادراین خصوص بررسی کنیم و نظرخویش را بیاوریم چند نکته را که در گزارش فوق است باید مورد توجه قرار گیرد :

از گزارش بالا می فهمیم درزمانی که ابراهیم (ع) دارای فرزندی نبود اتحادی از شاهان و فبایل کوچک و بزرگ در مقابل یکدیگر صف آرایی نموده باشند --   اینکه در باب 14 ازحضرت ابراهیم با نام ابرام سخن رفته موضوع زمان نداشتن فرزند ایشان دراین برهه تائید نظر ماست زیرا درباب17 پس از اینکه به ابراهیم از سوی الله تعالی وعده داده میشود که او نام ابرام رابه ابراهیم تغییر دهد و ابراهیم یعنی کسی که پدر قوم های بسیار است زمانی است که ابراهیم (ع) صاحب اسمعیل است و نیز بشارت پسر دیگر یعنی اسحق به او داده شده است و توجه به چنین نکاتی است که می توان زمان و سال دقیق و یا نزدیک به آن تاریخ ها را برای محقق روشن کند --  این زمان از لحاظ تاریخی زمانی است که ابراهیم دارای قدرت و اقتدار بمانند شاهان است ( در ابعاد محلی) زیرا نفرات جنگجویی که به همراه او برای نجات لوط حرکت کردند نیز متحدین منطقه ایی او میان شیوخ قبایل و حکام محلی که درگزارش سفر پیدایش آمده حاکی ازاین حقیقت است برای اینکه بفهمیم نام شاهان و حاکمان ذکرشده در گزارش عهد عتیق از لحاظ شخصیت تاریخی برابربا کدام شاهان آن دوره است به منابع مرتبط با کتاب مقدس مراجعه می کنیم و مشاهده میکنیم که در دوکتاب دایره المعارف کتاب مقدس و قاموس کتاب مقدس چنین آمده است : ...... ادامه دارد>

توضیح وپاسخ به خوانندگان محترم ماه جاری خواننده محترمی که خواهان کتاب های شادروان دکتر صادق تقوی بودند به نظرشان میرسانیم که چون در چند سال گذشته امکان تجدید چاپ آثارایشان امکان پذیر نبوده است قادر به ارسال آثار ایشان نیستیم لکن به تصمیم شورای نویسندگان منشورنور بزودی تمامی کتب و نوشته های ایشان و دیگر نویسندگان منشور نور بصورت pdf برای استفاده علاقمندان دراختیار شما قرار خواهد گرفت . هم چنین در پاسخ به مطالب مفصل ارسالی خواننده محترم آقای عبدالله که نظرات خویش رادرخصوص مقالات منشورنور ارایه نمودند لازم به تذکر است درسبک شناسی و پژوهش های تمامی متون ادبی محقق ناگزیر به رعایت ضوابط و قواعدی است لذا علی الخصوص در تفاسیر و پژوهشهای متون فلسفی و دینی و در اینجا متون ادیان الهی (به شرطی که تحریف نشده باشد و در صورت تحریف متن قران مجید مصحح و فصل الخطاب است ) رعایت قواعدی لازم الاجراست و ازجمله چهارده قاعده پیشنهادی درمنشورنوردر تفسیر قران  تادچار لغزش ها نشویم ازاین روی  به همه علاقمندان چنین پژوهش هایی توصیه میکنیم در مباحث مذکور چهارده قاعده گفته شده را مد نظر داشته باشند . با سپاس 

منبع : منشور نورمقاله 119 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش دوم
برچسب ها : ابراهیم ,پادشاه ,شاهان ,سدوم ,ایشان ,عموره ,کتاب مقدس ,خدای متعال ,پادشاه سدوم ,متعال خالق ,پیدایش آمده

++مقاله 120 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش سوم

:: ++مقاله 120 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش سوم

" امرافل ( شاه شنعار) متحد کدرلاعمر در تاراج ممالک غربی منظور غرب بین النهرین است شهادات چنین می رساند و از "قراین مستفاد می شود که او حامورابی یا آمورابی پادشاه بابل است که در سنه 1975 قبل از میلاد به تخت سلطنت نشست و 55 سال " سلطنت نمود ابتدا قلمرو حکمرانی او کوچک بود ولی تقریبا در سیزدهمین سال سلطنتش لارسا را همان الاسار است طبق گفته "قاموس کتاب مقدس --  ازالاتیه اخراج کرد و خودرا مالک الرقاب بابل ساخت  ..... نگاه کنید قاموس کتاب مقدس ذیل همان نام > در  " باره ی نام امرافل نویسندگان دایره المعارف کتاب مقدس همانی را نوشته اند که قاموس کتاب مقدس آورده با این تفاوت که سال او را "2080 قبل از میلاد نوشته که در پاسخ نگارنده این سطور خواهیم دید هردو منبع دراین مورد اشتباه کرده اند و سال حمورابی غیر از "این سال است . در مورد شخصیت کدرلاعمر کتاب قاموس کتاب مقدس چنین نوشته است :  کدرلعومر( دسته یاسنبلی ) شهریار عیلام "و یکی از چهار پادشاه مختلف است که شهرهای دایره --  منظور آن شهرهای نزدیک به هم مجاور دریای لوط یا همان بحرالمیت "است که به شهرهای پنجگانه سدوم / عموره / ادمه / صبائیم و شهر کوچک بالع {صوغر} معروفند --- را مدت دوازده سال مفتوح "داشته و خراج گذار خود گرداند و از آن پس در سال سیزدهم آن شهرها یاغی شده بروی عصیان ورزیدند و تمرد نمودند علیهذا  "کدرلاعومر به استعانت شهریاران متخالف برپادشاهان شهرهای دائره لشکرکشیده آنها را هزیمت داد ...... نگاه همانجا ذیل همان نام ".>

و اما تدعال  را در قااموس کتاب مقدس با عنوان { یکی از پادشاهان هم عهد با کدرلاعمر } نوشته و نویسندگان دایره المعارف کتاب مقدس با مضمون (پسر بزرگ) یکی از متحدان کدرلاعمر در حمله به فلسطین نام برده است .

درخصوص نام شاه یا حاکم الاسار که به گفته ی قاموس کتاب مقدس نیز نویسندگان دایره المعارف کتاب مقدس بمعنای (بلوط) و نام فرمانروای آن را (اریوک) نوشته اند به گفته ی قاموس کتاب مقدس همان شهر باستانی سومر "لارسا" است . نگاه کنید همانجا ذیل واژه الاسار .  ازمجموع آنچه گفته شده میتوان فهمید: اولا امرافل را پادشاه بابل و همان حمورابی شاه معروف سلسله بابل اول دانسته اند دوم اینکه تدعال را متحد کدرلاعمر( متحد موقتی در حمله به سرزمینهای فوق الذکر) بدون ذکر قلمرواش نوشته اند دریکی از تفاسیر کتاب مقدس وی را پادشاه (قوئیم) نوشتند بدون ذکر این موضوع که آن شهر یا ولایت کجاست سوم آنکه اریوک شاه الاسار که همان لارسا باشد جزء اشخاص مذکور دراتحادیه ای باشاه عیلام کدرلاعمر برعلیه شاهان و قبایل غرب بین النهرین یعنی سرزمین کنعان / اردن  شرکت داشتند. چهارم اینکه علت جنگ شورش های قبایل و تمرد شهرهای پنجگانه سدوم و عموره که به گموراه نیز معروف است و ادمه و صبوئیم و بالع همان صوغر بوده است.

پنجم اینکه نتیجه این لشکرکشی ها پیروزی اتحادیه چهارگانه فوق یعنی شرق بین النهرین برمتمردین و آشوب گران پنجگانه اطراف دریای مرده و شهرهای پنجگانه گفته شده ( غرب بین النهرین) بود.وبراساس مطالب گفته شده این جنگ در سال چهاردهم از پس دوازده سال سلطه کدرلاعمر و سالی شورش سال سیزدهم رویداده است. توجه به همه این نکات ماراقادر میسازد تابه کمک اسناد تاریخی و باستانشناسی به حقیقت آن دست یابیم.امادرادامه گزارش کتاب مقدس و تائید تلویحی قران به اسارت رفتن و تاراج نفوس و اموال شکست خوردگان که مانند تمامی جنگ های رایج در آن زمان از تبعات جنگ و مغلوبین بوده شامل لوط و قومش میشود ودرنتیجه ابراهیم (ع) باتدبیر خاص جنگی خویش شبیه به جنگهای نامنظم غافلگیرانه مانندپارتیزانی که در دسته ها و گروههای کوچکتر در چند موضع و مرحله دشمن را مورد هجوم و حمله قرارداده و فاتحین غارتگر را وادار به فرارکرده و اموال و اسراء را آزاد ساخت.دراین رویارویی جغرافیای عملیات جنگی محدوده جنوب شرقی و غرب دریای میت و شرق روداردن بود وابراهیم (ع) از حمایتهای برخی شیوخ قبایل و حکام محلی برخورداربود.

گزارشات تاریخ دراین باره چه میگویند.؟ دکتر احمد بهمنش مصرشناس معاصرکشورمان و استاددانشگاه تهران درکتاب ارزشمند خود "تاریخ آسیای غربی"دراین باره مینویسد:"بنابروایت تورات (سفرپیدایش باب یازدهم و دوازدهم) ابرام ابراهیم باافراد قبیله و گله " "و رمه از اور به حران رفته پس از مدتی توقف به کنعان روانه شد و در شکیم sichem و بیت ئیل bethel اقامت کرد واز آنجا به "جانب مصر رفت تاریخ مهاجرت ابراهیم بطور قطع معلوم نیست و اسامی شاهزادگانی که وی در دره سیدیم siddim  سدوم با "ایشان بجنگ پرداخته بااسامی متون میخی تطبیق نمیشوند سزوستریس سوم 1888/1850ق م --  دردوره ی زمامداری خود قوایی "به کنعان فرستاد ولی این قوا دربازگشت صدمه زیادی از دشمنان دید. نگاه کنید همانجا ص 120

دیگر نویسندگان تواریخ نیز دراین باره قادر به ارایه یک نظر مشخص نبوده و نیستند چنانکه ویل دورانت در کتاب " تاریخ تمدن " خود جلد دوم ص 90 عقیده دارد امرافل پدر حمورابی است همچنین نویسنده کتاب " باستانشناسی ایلام " بدون تطبیق کدرلاعمر kedorlaomer تنهاا او را بنام یکی از شاهان ایلامی که در تورات از او نام برده شده آورده است نگاه همانجا صفحه 16 ( نویسنده دانیل پاتس مترجم زهراباستی ناشرسازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها سمت تاریخ 1385 )                                                                    

از مجموع آنچه گفته شد تصورمیگردد متاسفانه کتب موجود تاریخ و مطالب روایی یهود غیر از آن چه گفته شده چیزی در اختیار ماقرارنمی دهد!                                                                                                                                                                                                                                                               

چگونه حقیقت واقعه فوق و ماهیت شخصیت های مذکور رابدست آوریم ؟ خوشبختانه نکاتی که درمتن گزارشات تورات دراین ماوقع است و ما در سطوربالا دسته بندی کردیم اطلاعات بالنسبه خوبی دراختیارمحققین قرارمیدهد که میتوان بااستفاده از اسنادتاریخی موجود بایکدیگر مطابقت دهیم به شرح ذیل :

نخست اینکه شاه کلید مفتاح این رویدادتاریخی کشف قطعی دوره زندگانی اول شخصیت مهم این گزارش ابراهیم (ع) است که خوشبختانه دراین خصوص شادروان دکتر صادق تقوی گام مهم فوق را بدین شرح برداشته و آن را روشن نموده است : ایشان در کتاب ارزشمند خود " کشف قسمت تاریکی از تاریخ مصرباستان : فراعنه ابراهیم / یوسف و موسی " مینویسد : هنگام ترجمه و تفسیر دقیقی از تمام قران متوجه شدم که درداستان یوسف و موسی فقط از نام عمومی فرعون یادشده و نه درقران و نه در تورات اسمی مشخص ازاین دو فرعون نیست و از آنجایی که این دو داستان ارزش تاریخی و مذهبی زیادی دارند و تاریک بودن وضع پادشاهان مربوطه در آنها ممکن است در نزد بی ایمانان به صحت این دو داستان لطمه زند برآن شدم که دقیقا پادشاهان مربوطه رابشناسم متاسفانه دیدم تفسیرهای مختلف قران به پیروی از کتب تاریخی قدیم مانند روضه الصفا و ناسخ التواریخ و ریشه های قدیمی اینان نام هایی راذکر می کنند که مورخین بزرگ آنها رانمی شناسند و به اضافه که برای سلطنتشان زمانهایی طولانی قائلند که باورکردنی نیست.  چون این موضوع مربوط به تاریخ مصر می باشد به تفسیرهای مفسرین دقیق مصری مراجعه کردم و درآنها نیز نشانه صحیحی ازنام ونشان پادشاهان مربوط به موسی و یوسف تیافتم واز جمله در جلدنهم تفسیرالمنار درصفحه 39 دیدم نوشته شده " در آثار مصری چیزی که بتواند واضح کند فرعون موسی چه کسی بوده و در چه زمانی میزیسته است یافت نمی شود .و چون دوجلد تاریخ جدید مصررا که آقای دکتر بهمنش استادکرسی تاریخ دانشگاه تهران ترجمه نموده بودند مطالعه کردم در آن نیز ذکری از فرعون موسی و یوسف نیافتم و چون به کتاب مفصل دایره المعارف انگلیسی مراجعه نمودم فرعون موسی را باتردید یکی از دو پادشاه مصر یعنی آمنوفیس چهارم و یا منفتاح پسررامسس دوم میدانست . درکتاب تاریخ یهود که آقای دکتر حبیب الله لوی درتهران منتشر کرده بود دیدم که مورخین بزرگ یهود نیز باتردید یکی از چهار فرعون راکه دوتااز سلسله هجدهم و دوتای دیگر ازسلسله نوزدهم پادشاهان مصربودند فرعون زمان موسی می دانند و آن چهار فرعون به ترتیب توتموزیس سوم و آمنوفیس چهارم و رامسس دوم و پسرش منفتاح اند که مورخین فوق معتقدند یا دو تای اول دو فرعون زمان موسی است یا دوفرعون دوم !! و چون به قاموس کتاب مقدس که مورد توجه مسیحیان است مراجعه نمودم درآنجا نیز از قول اکثر علمای آثار مصررامسس دوم و پسرش منفتاح را دوفرعون زمان موسی دانسته شده و لذا در فیلم سینمایی ده فرمان که اخیرادر دنیا نمایش داده اند دیده شده که رامسس دوم را فرعون موسی معرفی کردند.

راهنمایی قرآن و تورات دراین باره اطلاعات تردید آمیز فوق مرا به تعجب واداشت که چرا علمای مسلمان و یهود و مسیحی متوجه راهنماییهای قران و تورات که کاملا مکان پایتخت فرعون های مربوطه راتعیین می نمایند نشده اند و فرعون هایی را مربوط به یوسف و موسی معرفی کرده اند که پایتختهای شان مناسب نیستند ؟ خوشبختانه توجه من به پایتختهای تعیین شده در قران و تورات مرا وادار نمود که در کلیه آثارتاریخی قدیم و جدید به اندازه ایی که دسترس داشتم توجه بیشتری کنم و این کار باعث شد بتوانم پرده ابهام رااز موضوعات تاریخی فوق بردارم و این کتاب را دراختیار علاقمندان قراردهم.

به چه دلیل فرعون زمان موسی یکی از جهار فرعون ذکر شده در تواریخ بزرگ نیستند؟ اول اینکه پایتخت منفتاح و پدرش رامسس دوم و نیز آمنوفیس چهارم در تل العمارنه آخناتون بوده که میان مصرشمالی و جنوبی است و بسیار از جاهای ذکر شده در تورات و قران دوراست و پایتخت توتموزیس سوم از آن هم دورتر --  شهر تب و جنوبی تر می باشد  گزارش قران در باره پایتخت بصورت راهنمایی بشرح ذیل است که مکان استقرار فرعون زمان موسی را محلی معرفی می کند که درانشعاب نهرهایی از نیل است که درختان خرمابسیار داشته و درتورات نیز دراواخر سفر پیدایش و هم چنین اوایل سفر خروج شهر رعمسیس یا همان زمین جوشن محل دخول و سکونت و خروج بنی اسرائیل گزارش شده که میتوان از این علامات و نشانه ها بخوبی پی برد همه نشانی های بالا از مکانی نزدیک به ممفیس پایتخت باستانی مصریان حکایت دارد که نزدیک قاهره فعلی است  -- امروزه به زمین جوشن قدیم و محل شهر رعمسیس ولایت شرقیه گویند دلیل دوم این است که درتل العمارنه که پایتخت آمنوفیس چهارم بوده درسال 1888 میلادی کتیبه هایی به خط میخی کشف شده که عبارتند از چهارصد مراسله از فرمانروایان مختلف فلسطین به شاه مصر یعنی آمنوفیس چهارم که از او برای جلوگیری از نفوذ و پیشرفت کار قوم بنی اسرائیل درقلمرو و سرزمین های فلسطین کمک خواسته اند و قسمتی از این نوشته هاراکه مربوط به ایشان است را برای اطلاع میاوریم : ..... قوم هیبری ( عبرانیان) همه ممالک شاه راغارت میکنند --  در آن زمان ممالک فلسطین تا شرق اردن بخشی از سرزمینهای تحت حمایت فراعنه مصر بود برای اطلاع بیشتر به مقالات آینده تاریخ نبوت و مبارزات دینی موسی (ع) درادامه این مطالب مراجعه شود --  و این زمین ها بدست ایشان سقوط می کنند و در صورتی که نیروهایی از شاه فرستاده نشود سقوط اراضی شاه بدست هیبری (عبرانیان) قطعی است .....نوشته دیگر از حاکم کنعان است که از فرعون خواسته قوایی جهت جلوگیری از پیشروی و پیروزی های طایفه ای وحشی که ازبیابان آمده اند بیابان سینا و تاخت و تازشان به خرابی زراعت ها و قریه ها منجر شده بصورت فوری اعزام کند.

کشف کتیبه های فوق دلیل روشنی است براینکه آمنوفیس چهارم که پیش از رامسس و فرزندش منفتاح شاه مصر بوده زمانی سلطنت میکرده که مدتها از خروج بنی اسرائیل از جوشن گذشته است یعنی زمان تسخیر ممالک فلسطین توسط بنی اسرائیل و درزمان جانشینان موسی ( بعد از یوشع).گروهی به اتکای کتیبه های فوق با فرض اینکه آمنوفیس چهارم درمیان سالهای 1370 و 1340 قبل از میلاد سلطنت میکرده و درخلال آن به تل العمارنه برای پایتخت جدیدش آمده باشد واینکه نوشته های فوق از سوی حاکمان محلی زیردست وی به او ارسال گشته فاصله تقریبی زمان تسخیر سرزمینهای فلسطیان را بدست بنی اسرائیل و خروج شان از مصر را ( که معلوم نیست دفعه اول تسخیرشان است یا تجاوزات مکررشان ) زمان تسخیر اول و بعداز یوشع گرفته و برتاریخ سلطنت آمنوفیس اضافه نموده و نتیجه گرفته اند این زمان به سلطنت توتموزیس سوم و پسرش آمنوفیس دوم میخورد و فرعون زمان موسی شاید یکی از این دو باشد غافل ازاینکه اصولا پایتخت این دو در تب و بخش جنوبی مصر بوده و حال اینکه نه با بحث گزارشات قران و تورات درباره پایتخت فرعون موسی جور در میاید و نه تاریخ ایشان با تاریخ تولد عیسی مسلم است به مقاله آتی که درباره نبوت و مبارزات دینی عیسی (ع) است در ادامه این مقالات مراجعه شود که تاریخ تولد عیسی را حدود یکصد سال بعد از وی روی سوء نظریاتی از آئین مهرپرستی ایرانیان باستان گرفته اندو خصوصا که در مدت سلطنت فراعنه دوره هجدهم نظری قطعی بدست نیامده است و بااین تفاصیل و دیگر شواهد موجود باید فرعون موسی را آخرین فراعنه هیکسوس دانست که درتاریخ جدید مصربنامA—Ken—Re

APoPv  آکنن رع یا آپوفیس / آپوپی نامیده شده است به دلایل زیر :

1-- پایتختهای این فرعون و فراعنه قبل ازاو که به فراعنه خارجی مصر " هیکسوس " معروفند ( به عربی ایشان را رعاه گویند یعنی چوپانان) همگی در ممفیس یانزدیک آن که در کناره غربی زمین جوشن ودر مصرشمالی است کناره شرقی رود نیل بوده اند یعنی در حدود چند کیلومتر بالای شهرقاهره فعلی و این پایتخت ازهرجهت بامکان سکونت بنی اسرائیل و مبارزات دینی موسی بافرعون زمانش و نیز خروج بنی اسرائیل ازمصر و غرق فرعون دردریا طبق توضیحات قران وتورات مناسب است .

2 _اگر تاریخ تقریبی انقراض هیکسوس ها را که 1580 قبل از میلاد ذکر شده باتاریخی که از کتاب عهد عتیق بدست میاید و درآن بطور مسلسل زمانهای از خروج بنی اسرائیل ازمصر تا سلطنت سلیمان ذکرشده بسنجیم میبینیم که سال 1564 قبل از میلاد برای خروج بنی اسرائیل از سرزمین جوشن مصر بدست میاید که بیش از 16 سال به عدد گفته شده توسط مورخین (1580) درانقراض هیکسوس ها فاصله ندارد و این 16 سال با اختلاف شدیدی که در تواریخ سلسله های فراعنه قبل از بیست و دو مصر نزد مورخان قابل چشم پوشی است و بنظر ما مورخان میتوانند بجای تاریخ 1580 که تاریخ انقراض ایشان درنظرگرفته شده  - باتوجه به نبودن سند متقن سال 1564را منظور نمایند و این 16 سال را به دوره نامعلوم هیکسوس ها اضافه کنند و از تاریخ سلاطین سلسله های  18 تا 22 کم کنند.  

یک توضیح لازم : باید دانست سال 1564 را به این شکل بدست آوردیم برطبق عقیده اکثرمورخین بزرگ سال شروع سلطنت سلیمان 971 قبل از میلاد است و سلطنت داوود 40 سال و سلطنت شائول 40 سال و حکومت سموئیل 12 سال و حکومت عیلی کاهن 40 سال و حکومت تمام دوره داوران بنی اسرائیل که شرح مبسوط شان در کتاب داوران است 390 سال و فاصله میان اولین داور و مرگ یوشع حداقل پنج سال که بنام دوره مشایخ معروف است و از خروج بنی اسرائیل تامرگ یوشع نیزطبق کتاب یوشع 66 سال است .

اگر ثابت شود که سالهای محاسبه شده اززمان خروج بنی اسرائیل از مصر تاسلطنت سلیمان که ما یادکرده ایم سالشمار قمری باشد که به نظر چنین است زیرا تقویم یهود براساس قمری است --  میتوان شانزده سال از عدد 1564 کم کرد و درنتیجه سال خروج براساس سالشمار خورشیدی که مورد استفاده مورخین مسیحی است 1548 قبل از میلاد میشود که بازهم اختلاف ماتاسال 1580 گفته شده توسط تارخ نویسان غربی بیش از سی سال نمی باشد که درمقابل اختلافات تواریخی در سلسله های باستانی مصر قابل اغماض است .

اختلاف فاحش درتاریخ یهود دراول باب ششم از کتاب اول پادشاهان یهود در کتاب مقدس تورات کنونی ذکر شده که درسال 480 از خروج بنی اسرائیل ازمصر سال دوم سلطنت سلیمان بود که وی بنای ساختمان هیکل یعنی خانه خدا را در اورشلیم آغاز نمود در صورتی که با حساب سلسله تواریخ ذکرشده در کتب عهد عتیق (تورات)  می بینیم که از خروج تا سلطنت سلیمان 593 سال است که اختلاف به اندازه ای است که جز اشتباه نویسنده کتاب پادشاهان چیز دیگری نمی تواند باشد مثلا شاید نویسنده اصلی 580 سال نوشته بوده و نویسندگان بعد پانصد را چهارصد نوشته باشند؟! در سلسله مقالات "تاریخ و سرگذشت یهود از آغاز تا اسارت"به بررسی این گونه لغزش ها و علل آن خواهیم پرداخت این مقالات بزودی در همین وبلاگ ارایه خواهد شد

اختلاف زیاد در تاریخ مصر ما به تبعیت از اکثر مورخین سال 1580 قبل از میلاد را ازاین لحاظ سال انقراض هیکسوس ها قلمدادکرده ایم که فرض چنین باشد سال شروع سلطنت اولین شاه سلسله های مصر 3200 قبل از میلاد باشد در صورتی که برخی آن را بیشتر یعنی تا 5700 سال و برخی کمتر --  تا 2450 سال هم گفته اند. نگاه شود جلد اول تاریخ جدید مصر ترجمه آقای دکتر احمد بهمنش نیز قاموس کتاب مقدس در لغت مصر

یک دلیل تائیدی دیگر! --   دلیل دیگر براینکه فرعون غرق شده آخرین فرعون هیکسوس بوده این است که اکثر کتب تاریخ قدیم نیز این مطلب را تذکر داده اند و کتاب ناسخ التواریخ که بازگوی نظرایشان بوده گفته پس از غرق فرعون موسی دردریا در مصر شورشهایی پدید آمد که نتیجتا زنی شاه مصر شد واز پس او سلطنت فراعنه خارجی درمصر منقرض و پادشاهان ملی مصر زمام اموررا بدست گرفتند.لازم به تذکراست دراثبات انقراض غیر عادی هیکسوس ها یعنی معجزه غرق آخرین شاه ایشان از آنچه درتاریخ جدید مصر درباره ی آخرین فرعون خارجی هیکسوس ها نوشته شده هم میتوان دریافت که وی چنان قدرتمند بوده و مسلط بر تمام مصر شمالی و جنوبی بود که غیراز یک معجزه خدایی نمی توانسته بساط او را ازبین ببرد و فراعنه ملی بتوانند اوضاع را بدست گیرند ( در ادامه مقالات مبارزات دینی پیامبران الهی داستان نبوت موسی ع به همه این جزئیات خواهیم پرداخت ) در تائید این موضوع درتاریخ جدید مصرنوشته شده که سه اثر کشف شده در باستانشناسی اخیر وضع این فرعون را روشن نموده و معلوم میکند چگونه این سلسله خارجی از بین رفته و سلسله هجدهم که پادشاهان ملی محسوب میشدند برتمام مملکت بزرگ شمال و جنوب تسلط یافتند این سه مدرک اول لوحی است که بوسیله لرد کارناردن کشف شد و محتوای گزارشی از جنگ "آپوفیس فرعون هیکسوس "شمال مصر با  " سکنن رع tao Seqenenre " پادشاه جنوب و دوم لوحی است که بنام " کاموس " کامس که شوریه آنرا کشف کرده و سوم پاپیروس شماره ک کالیه. آنچه از مجموع سه اثر فوق بدست میاید این است که آپوفیس --  آپوپی که اورا آ آکنن رع نیز نامیده اند وپادشاه مصر شمالی یعنی ناحیه دلتای نیل و اطرافش بود به شاه جنوب که به وی خراج میداد سکنن رع نوشت که سرو صدایی علیه ما در ناحیه تحت حکومت تو شنیده شده و مقصر شخص سکنن رع ( تو) می باشی و در پاسخ سکنن رع ضمن عذرخواهی هدایایی برای وی می فرستد و تسلیم بودن خویش را ابراز می دارد  پس از اینکه فرستادگان شاه شمال بازمی گردند سکنن رع درباریان خود رااحضارنموده و باایشان مشورت میکند تاایشان را موافق با عملیات علیه حکومت اشغالگر شمال نماید درباریان با وی موافقت کامل نمی کنند واز آثار ضربات شدیدی که در سر او و در جسد مومیایی شده اش مشاهده میشود محققان حدس می زنند که پس از این مشورت توسط برخی از درباریانش که از طرف پادشاه شمال مراقب اعمال او بودند موردسوء قصدقرارگرفته و کشته شده است پس از مرگ او پسراو کامس جانشین پدرشده و دنباله مخالفت را باشاه شمال باجدیتی بیشتر می گیرد وبااینکه برخی ازبزرگان دربارش اورا برحذرداشته سرنوشت پدرش را گوشزد میکنندشخصا بالشکری عازم جنگ با شمال میشودوباقوای خود به سمت شمال مصر حرکت می کند و گویا تامیانه راه نیز پیشروی میکند وتاممفیس نیز میرود که میمیرد و پس ازاو برادرش آهموزیس جانشین وی دنباله کاررامیگیرد وموفق به تصرف کامل شمال مصر می شودوتمام نفوذ و آثار هیکسوس ها راازبین می برد .آیا فرعونی که اینقدر قوی و ذی نفوذ بوده وبقول قران ذی الاوتاد باشد که بتواند بوسیله عمال خود دردربار مصرجنوبی پادشاه آنرا در بدون لشکرکشی درقصرش ازبین ببرد  ممکن است بدون اینکه عاملی به شاه ضعیف مصر جنوبی کمک کرده باشد به سادگی توسط قوای مصرجنوبی  نابود شده طومار حکومتش پیچیده شده به فنارود؟! مگراینکه یقین کنیم فرعون مصر شمالی دراین زمان گرفتار حوادث آسمانی مربوط به معجزات موسی برمردم و حکومتش مانند قحطی و وبا و طوفان و مرگ و میرهایی شده و نمی توانسته آن گونه که باید بادشمنان جنوبی و ملیون مصر برخورد نماید واین ضعف و پریشانی باعث جرئت و مخالفت و سپس عملیات محتاطانه شاه جنوب شود و وی پس از غرق معجزه آسای فرعون شمال و لشکریان جرارش پایتخت مصرشمال آواریس رابه تصرف درآوردو باکمترین مخالفتی تمام مصر علیا رافتح نماید --  در داستان نبوت و مبارزات دینی موسی (ع) مفصلا خواهیم پرداخت دلیل دیگر که ثابت می کند فرعون موسی از هیکسوس هاست این است که ازپس خروج موسی و بنی اسرائیل از مصر همه جا فراعنه هجدهم مصر از بنی اسرائیل حمایت می کردند چنانکه در اشغال زمینها و قریه ها و شهرهای فلسطینی توسط ایشان با سکوت و حمایت این سلسله فراعنه اینان مشکلات بزرگی برای حاکمان و پادشاهان محلی ایجاد نموده و درمقابل درخواست کمک از فرعون مصر توسط این حاکمان فراعنه نظاره گری بیش نبوده و هیچگونه کمک یا مساعدتی انجام ندادند درصورت که اگرفرعون غرق شده از فراعنه ملی و غیرخارجی بود هرگزبازماندگان او که شاهان بعدی بودند به عبرانیان که دشمن محسوب میشدند چنین ملاطفت نمی کردند .

فرعون زمان یوسف چه کسی بود ؟ ......ادامه دارد.>

 

منبع : منشور نور++مقاله 120 - داستان نبوت و مبارزات پیامبران الهی حضرت ابراهیم (ع) بخش سوم
برچسب ها : فرعون ,کتاب ,موسی ,تاریخ ,اسرائیل ,مقدس ,کتاب مقدس ,قاموس کتاب ,فرعون موسی ,آمنوفیس چهارم ,فرعون زمان ,نویسندگان دایره المعارف ,یعنی آمنوفیس چها

محل قرارگیری آمارگیر www.neginpop.ir

پاپ کده | کسب درآمد از پاپ آپ چیست , کسب درآمد از پاپ آپ در بلاگفا , کسب درامد از پاپ آپ خارجی , کسب درآمد با پاپ آپ , اس پاپ آپ - سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد ازطریق پاپ آپ , کسب درآمد از اینترنت پاپ آپ , کسب درامد اینترنتی پاپ اپ , اموزش کسب درامد از پاپ اپ , نحوه کسب درامد از پاپ اپ , کسب درآمد از پاپ آپ , بهترین سایت کسب درآمد از پاپ آپ , اسکریپت کسب درآمد از پاپ آپ , سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درامد از پاپ اپ فیس نما , بهترین سایت های کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد بالا از پاپ آپ , بیشترین کسب درامد از پاپ اپ , کسب درآمد از بهترین پاپ آپ ها , بهترین سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , چگونه از پاپ اپ کسب درامد کنیم , نحوه کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درامد از طریق پاپ آپ - poppop , معرفی سایت های کسب درآمد از پاپ آپ , معرفی سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , سامانه کسب درآمد از پاپ آپ , سایت کسب درآمد از پاپ آپ , سیستم کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درآمد از راه پاپ آپ , سایت کسب درآمد از پاپ آپ شرکت راه گستر قرن , چگونگی کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد از تبلیغات پاپ آپ